ز او به «ليله مباركه» تعبير نموده است. در فصل دوازدهم (روايت 8) اين كتاب نيز بيانى در اين باره، و نيز درباره ى اينكه چگونه حضرت زهرا عليهاالسلام به «ليله القدر» تعبير شده، داشتيم.

فاطمه مخلوق از نور عظمت خدا

جابر مى گويد: امام باقر عليه السلام فرمود: خداوند متعال چهارده نور را از نور عظمت خود، چهارده هزار سال پيش از خلقت آدم عليه السلام آفريد، و آنها ارواح ما بودند. عرض شد: يابن رسول الله، آنها را با نام ذكر بفرماييد كه اين چهارده نور كيانند؟ فرمود:

«محمد و على و فاطمه والحسن والحسين، و تسعه من ولد الحسين، و تاسعهم قائمهم، ثم عدهم باسمائهم...» [بحارالانوار، ج 25، ص 4، روايت 7 توضيحى درباره ى اين حديث و احاديث مشابه آن در ذيل روايت ششم از فصل نهم گذشت.]

- محمد و على و فاطمه و حسن و حسين (و نه نفر از فرزندان حسين) كه نهمين آنها قائم آنهاست. سپس آن نه نفر را نيز با نام ذكر نمود...

بيان:

مطلب مورد نظر ما در ذكر اين حديث، «خلقت چهارده نور از نور عظمت خدا» است كه يكى از آنها فاطمه عليهاالسلام مى باشد. و اما خلقت آنان «چهارده هزار سال پيش از خلقت آدم» اشاره دارد به خلقت نورى آنان قبل از خلقت مادى و يا نورى حضرت آدم عليه السلام كه در اين باره توضيحاتى در فصل اول داده شد.

فاطمه فرياد رس مومنان در هنگام مرگ

سدير مى گويد: به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم: فدايت شوم يابن رسول الله، آيا مومن از قبض روحش كراهت دارد؟ فرمود: خير (نه به خدا سوگند)، چون هنگامى كه ملك الموت براى قبض روحش مى آيد و وى اظهار ناراحتى مى كند، فرشته مرگ به او مى گويد: اى ولى خدا، بى تابى مكن. سوگند به خدايى كه محمد را بحق برانگيخت، من به تو از پدر خوب و مهربان به فرزندش مهربانترم، چشمانت را باز كن و نگاه كن. سپس فرمود:

«فيتمثل له رسول الله و اميرالمومنين و فاطمه والحسن والحسين والائمه (من ذريتهم) صلوات الله عليهم.»

- انوار مقدسه رسول الله و اميرالمومين و فاطمه و حسن و حسين و ائمه (از نسلشان) (صلوات الله عليهم) نزد او ظاهر مى شوند.

ملك الموت مى گويد: اينها رفقاى تواند. او چشمانش را مى گشايد و به آنان نگاه ميكند و سپس به خود خطاب مى كند: [در نقل كافى اين قسمت به اين صورت است: «فينظر فينادى روحه مناد من قبل رب العزه فيقول: (يا ايتها النفس المطمئنه)...»: (پس نگاه مى كند و كسى از طرف پروردگار به روحش ندا مى كند: اى روان آسوده...).]

(يا ايتها النفس المطمئنه) [فجر: 27- 30.] الى محمد و اهل بيته عليهم السلام (ارجعى الى ربك راضيه) بالولايه (مرضيه) بالثواب، (فادخلى فى عبادى) يعنى: محمد و اهل بيته و (و ادخلى جنتى)، فما من شى ء احب اليه من انسلال روحه و اللحوق بالمنادى.» [بحارالانوار، ج 24، ص 94، روايت 7 و نيز بحارالانوار، ج 6، ص 196، روايت 49. اين حديث از دو طريق نقل شده: 1- كافى. 2- صدوق، و ما به طريق صدوق نقل كرديم كه در متن با كافى اختلاف دارد، مراجعه شود.]

اى روان آسوده به محمد و اهل بيتش! باز گرد به سوى پروردگارت. در حالى كه هم تو خشنود به ولايت هستى، و هم او با ثوابش از تو خشنود است. پس داخل شود در زمره ى بندگانم، يعنى: محمد و اهل بيتش، و داخل بهشت خودم شو. در اين هنگام هيچ چيز براى مومن از بيرون آمدن جانش و پيوستن به ندا كننده دوست داشتنى تر نيست.

بيان:

غرض از اينكه اين روايت مانند روايات گذشته، ذكر حضرت زهرا عليهاالسلام در رديف سائر ائمه عليهم السلام و جزو اهل بيت عصمت بودن ايشان است.

اين بود مختصرى از فضائل آن بانوى بزرگ دو عالم، اميد است نويسنده شامل بيان حديث 18 اين بخش (خاتمه كتاب) بشود، و اين رساله كوچك سرمايه ى آخرت، و موجب شفاعت اين بنده سراپا تقصير گردد. الحمدلله اولا و آخراً.

در تاريخ 26 محرم الحرام 1408 هجرى قمرى، برابر با 29 شهريور 1366 بعون الله تبارك و تعالى تحرير اين رساله تمام شد.

ضمائم: دو خطبه و سوگنامه ى فاطمه ى زهرا

از آنجا كه دو خطبه ى فاطمه ى زهرا عليهاالسلام در مسجد مدينه، و در جمع زنان مهاجر و انصار در بردارنده ى حقايق فراوان در توحيد و معارف، و نيز مطالب مستند و وحى آسا پيرامون خلافت بلافصل اميرالمومنين عليه السلام و غصب فدك، و پيامدهاى سوء آن و تذكرهاى سودمند به آيندگان مى باشد، اين دو خطبه را كه در منابع روايى متعدد نقل شده است، در اينجا بر اساس نسخه ى كتاب «الاحتجاج» علامه طبرسى قدس سره با ترجمه ى زيرنويس يادآور مى شويم. همچنين براى هر چه بيشتر ملموس شدن حالات جان سوز فاطمه زهرا عليهاالسلام در روزهاى واپسين زندگانى، روايت منقول از خادمه ى آن بانوى بزرگ، فضه- سلام الله عليه- را كه در كتاب «بحارالانوار» نقل شده و در واقع سوگنامه ى جانكاه آن حضرت مى باشد، ذكر مى كنيم، باشد كه هماره از دستگيريها و شفاعت آن بانوى دو عالم بهره مند گرديم:

خطبه ى فاطمه ى زهرا در مسجد مدينه

روى عبدالله بن الحسن باسناده عن آبائه عليهم السلام: انه لما اجمع (اجتمع) ابوبكر و عمر على منع فاطمة عليهاالسلام فدكا و بلغها ذلك، لاثت خمارها على راسها، و اشتملت بجلبابها، و اقبلت فى لمه، (لمه) من حفدتها و نساء قومها تطا ذيولها، ما تخرم مشيتها مشيه (ابيها) رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم، حتى دخلت على ابى بكر و هو فى حشد من المهاجرين والانصار و غيرهم، فنيطت دونها ملاءة. 
عبدالله بن حسن به اسناد خود از پدران بزرگوارش عليهم السلام روايت كرده است:زمانى كه ابوبكر و عمر تصميم گرفتند (متفق شدند) فدك را به حضرت فاطمه عليهاالسلام ندهند و اين خبر به آن حضرت رسيد، روسرى خود را بر سر و لباس روى و چادر خود را به تن پيچيد، و همراه با گروهى از زنان ياور و خدمتگذار و خويشاوند حركت كردند، در حالى كه (در اثر بلندى لباس) بر پايى لباس خود پا مى گذاشت و نحوه ى راه رفتن آن حضرت، از راه رفتن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هيچ كم نداشت. تا اينكه به ابوبكر رسيد، و اين در حالى بود كه ابوبكر در ميان اجتماع مهاجرين و انصار و ديگر مسلمانان قرار گرفته بود، پس ميان آن حضرت و مردم، پرده اى نصب شد.

فجلست، ثم انت انه اجهش القوم لها بالبكاء، فارتج المجلس، ثم امهلت هنيئه، حتى اذا سكن نشيج القوم و هدات فورتهم، افتتحت الكلام بحمدالله تعالى والثناء عليه والصلاة على رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم، فعاد القوم فى بكائهم: فلما أمسكوا (سكتوا)، عادت فى كلامها، فقالت عليهاالسلام:

آن حضرت سپس نشست، آنگاه چنان ناله جانسوزى برآورد كه همه حاضرين را به گريه واداشت، و مجلس متشنج شد، سپس مقدارى مهلت داد تا اينكه فرياد قوم خاموش شد و جوشش مردم فرو نشست. آن گاه كلام خود را با ستايش و ثناى خداوند متعال و درود بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آغاز نمود. در اين هنگام دوباره مردم شروع به گريه كردند. چون مردم آرام گرفتند حضرت زهرا عليهاالسلام سخن خود را ادامه داد و فرمود:

الحمدلله على ما انعم، و له الشكر على ما الهم، والثناء بما قدم، من عموم نعم ابتداها، و سبوغ الاء اسداها، و ت