 را از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- شنيديم.

اگر به اين حديث دقت كنيم مى بينيم كه اولا در اين حديث تهمت به پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- زده شده است كه العياذبالله او بر خلاف امر و وحى خدا عمل كرده است، براى اينكه ولايت على- عليه السلام- را خداوند تعيين فرموده است كه حتى خود همين آقايان در آن روز اقرار و اعتراف به ولايت وى كردند و دست بيعت به على- عليه السلام- دادند. ثانيا اين حديث را راويانش با قرار و مدارى كه قبل از رحلت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- داشتند جعل كردند. آيا اين حديث را پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فقط به ابوبكر و عمر و ابوعبيده و معاذ بن جبل گفته است و در آن جلسه سلمان فارسى و اباذر غفارى و مقداد و عباس عموى گرامى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- حاضر نبودند؟ آيا پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- كه على- عليه السلام- را نفس خود مى دانست و فرمود: يا على تو را جز من كسى ديگر نشناخت، از وى پنهان داشته است؟ و يا زهرا- سلام الله عليها- كه خلاصه ى دين و آيين پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بوده است، مى شود باور كرد كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- آن حديث را به دخترش نگفته باشد؟ و لذا هر انسانى كه از اندك عقل و فكر سليم برخوردار باشد با آن همه سفارشات و تاكيدات پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- درباره ى على- عليه السلام- و زهرا- سلام الله عليها- باورش نمى شود كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- كلامى و دستورى را از آنها پنهان كرده باشد. پس واضح و معلوم است كه حديث مزبور ساختگى و جعلى بوده است و براى انحراف اذهان توده ى مردم جعل شده است.

3- قرار دادن مردم در مقابل اهل بيت- عليه السلام- و آن هم با جعل حديث «انا معاشر الانبياء لا نورث درهما و لا دينار» (ما جمع پيامبران درهم و دينارى را از خود به ارث نمى گذاريم!!) در اينجا فقط عمر و عايشه شهادت دادند و گفتند: ما از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- شنيديم كه اين گونه فرمود. و در رابطه ى همين شهادت دروغ بود كه زهرا- سلام الله عليها فرمود: «هذا اول شهاده زور شهدا بها فى الاسلام» [ كشف الغمه، ج 1، ص 471، و چشمه در بستر، ص 64.] : اين نخستين شهادت باطل در اسلام بود كه آن دو نفر گفتند.
با جعل همين حديث بود كه ابوبكر فدك را از دست فاطمه- سلام الله عليها- گرفت و به مردم گفت: «فدك از اموال عمومى است، چرا بايد در دست فاطمه- سلام الله عليها- باشد» و براى تحريكات و احساسات بيشتر مردم در جواب فاطمه- سلام الله عليها- گفت: ما درآمد فدك را براى سپاه اسلام و در جهاد با دشمنان صرف مى نماييم.

اگر اين دو حديث را كنار هم بگذاريم، آن وقت به سياست اعضاى سقيفه پى خواهيم برد كه با جعل حديث اول، اعتقاد مردم را خراب كردند، مردمى كه ولايت و امامت اهل بيت- عليه السلام- را يك اصل اعتقادى خود مى دانستند، آن را از مردم گرفتند و اعتقادشان را منحرف كردند، و بعد با جعل حديث دوم اموال و املاك بخششى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- به اهل بيت- عليه السلام- و مخصوصا زهرا- سلام الله عليها- را از آنها گرفتند. و سپس عقيده و ايمان راسخ مردم به اهل بيت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را فاسد كردند و مردم را در مقابل آنها قرار دادند. با اين نقشه هم مردم ساده و آنهايى كه شناخت درست از اهل بيت نداشتند و هم آنان را كه مغرض بودند استحمار كردند.

انسان وقتى نقشه ى حزب سقيفه را با وجودى كه ارتباط به جاى ديگرى نداشته اند با سياستهاى استعمارى و استكبارى امروز مقايسه مى كند، به اين نتيجه مى رسد كه آنها چقدر نقشه و برنامه را دقيق اجرا كردند. اول خواستند اعتقادات مردم را خراب و منحرف كنند و اهل بيت را در نزد مردم كم ارزش كنند، و بعد بگويند اى مردم اين اموال كه به دست اهل بيت هست مال شماست. چرا از آنها باز پس نمى گيريد و خليفه به خاطر شما و براى دلسوزى شما مى خواهد اموال و املاك را از آنها پس بگيرد، و شما اگر همكارى نمى كنيد لااقل مهر سكوت بر لب بزنيد و چيزى نگوييد، تا دستگاه حكومت نسبت به اهل بيت و خاندان وحى هر اقدامى كرد آزاد باشد و شما هم اعتراض نكنيد. با همين تبليغات گمراه كننده بود كه فدك را از فاطمه- سلام الله عليها- گرفتند (بحث آن در بخش فدك و فاطمه- سلام الله عليها- خواهد آمد).

4- خريد مردم به وسيله پول، تا آنجا كه حتى بين مردم پول تقسيم مى كردند. در همين رابطه ابن ابى الحديد مى گويد: «فلما اجتمع الناس على ابوبكر، قسم قسما بين نساء المهاجرين والانصار فبعث الى امراه من بنى عدى ابن النجار قسمها مع زيد بن ثابت، فقالت: ما هذا؟ قال: قسم قمسه ابوبكر للنساء: قالت: اترا شوننى عن دينى! والله الا اقبل منه شيئا فردته عليه...» [ شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 53، و كنزالعمال، ج 5، ص 606 و منتخب كنزالعمال، حاشيه مسند احمد، ج 2، ص 168 والصواعق المحرقه، ص 7.] : وقتى كه ابوبكر بر سر كار آمد پولى را در ميان مهاجر و انصار تقسيم كرد، در اين بين قدرى پول را براى زنى از انصار بردند. زن پرسيد،: اين پول براى چيست؟ گفتند: پولى است كه ابوبكر به همه داده و سهمى هم به تو رسيده است. زن گفت: آيا مى خواهيد در امر دين به من رشوه دهيد؟! به خدا سوگند هرگز چيزى از آن را نخواهم پذيرفت و همه ى آن را به ابوبكر رد كرد.

جالب اين است كه متقى هندى در كنزالعمال كه اين حديث را نقل كرده، در پاورقى آن، حديث «لعن الله الراشى والمرتشى و الرائشى»: [ خدا رشوه دهنده و گيرنده ى رشوه و ساعى بين آن دو را لعنت كرده است.] را ذكر كرده است و بعد مى گويد: راشى يعنى كسى كه چيزى را مى بخشد تا او را بر باطل كمك كند، و مرتشى همان گيرنده ى رشوه است، و رائش يعنى آن كسى كه تلاش مى كند تا از مال راشى كم كند و به مال مرتشى بيفزايد. و بعد متقى هندى تلاش كرده است تا با ذكر مثال آبروى ابوبكر را حفظ كند.

5- دلسوزى براى مردم و اينكه هدف ما مردم است و دايه هاى مهربان تر از مادر شدن. وقتى كه به ابوبكر اعتراض مى شد كه چرا با وجود على- عليه السلام- خلافت را تصاحب كردى، در حالى كه او سزاوارتر بر اين منصب بود؟ در جواب مى گفت: «از فتنه ترسيدم». در همين راستا ابن ابى الحديد گفته است: «و خشيت الفتنه، و ايم الله ما حرصت عليها يوما قء و لا سئالتها الله فى سر و لا علانيه قء و لقد قلدت امرا عظيما مالى به طاقه و لا يدان، ولقد وددت ان اقوى الناس عليه مكانى» [ شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 47.] : از فتنه ترسيدم، و قسم به خدا هرگز روزى آرزوى خلافت را نداشتم و هرگز نه در پنهان و نه علنى از خدا خلافت را نخواستم، و هر آينه امر بزرگى را عهده دار شدم و طاقت پيش بردن ان را ندارم و دوست داشتم كه قوى ترين انسانها بجاى من عهده دار مسئله خلافت و امارت مى شد!!.

كسى جرات نكرد بگويد كه اگر واقعا راست مى گويى و توانايى ندارى حل اين مشكل آسان است؟ مسئله ى ولايت و امارت را به صاحب اصلى آن كه از طرف خدا معين شده است (على- عليه السلام-) واگذار كن، اگر واقعا مى خواهى كه فتنه در جامعه اسلامى ايجاد نگ