 و هر كس با دو پاشنه ى پايش (به عقب) برگردد، هيچ ضررى به خدا نخواهد زد، و خداوند به زودى سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.»

ايها بنى قيله! ااهضم تراث ابى؟ [اين جمله در برخى از نسخه ها به اين صورت آمده است: «أأهتضم تراث ابيه؟!».] و انتم بمراى منى و مسمع و منتدى و مجمع تلبسكم الدعوه، و تشملكم الخبره (الحيره)، و انتم ذوو العدد والعده، والاداه والقوه، و عندكم السلاح والجنه، توافيكم الدعوه فلا تجيبون،و تأتيكم الصرخه فلا تغيثون، و انتم موصوفون بالكفاح، معروفون بالخير والصلاح، والنخبة التى انتخبت، والخيرة التى اختيرت لنا اهل البيت، قاتلتم العرب، و تحملتم الكد والتعب، ناطحتم الامم، و كافحتم البهم، لا نبرح او تبرحون، نامركم فتاتمرون.

اى فرزندان «قيله» [بنى قيله نام دو قبيله ى انصار يعنى «اوس» و «خزرج» است.] از شما دور است، آيا من در رابطه با ارث پدرم خرد و مظلوم واقع شوم؟ در حالى كه شما در جلوى ديدگان من هستيد، و صدايتان را مى شنويد و در يك جمع گرد آمده ايم؟ و زير پوشش دعوت من قرار داريد، و از خبرها مطلع هستيد (يا: سر گشته ايد)، و در حالى كه شما داراى عده وعده و ابزار و نيرو هستيد و نزد شما جنگ افزار و سپر مى باشد، پشت سر هم دعوت مرا مى شنويد اما اجابت نمى كنيد! و صداى فرياد و استغاثه ام به گوش شما مى رسد، ولى فرياد رسى نمى كنيد! با اينكه شما به جنگاورى ستوده شده، و به خير و صلاح معروف هستيد، و نخبه هايى هستيد كه از بين مردم انتخاب شده ايد، و برگزيدگانى هستيد كه براى ما اهل بيت اختيار شده ايد، با (مشركان) عرب جنگيديد، و سختيها و رنجها را تحمل نموديد، و با ملتهاى (مشرك) مبارزه نموديد، و با افراد شجاع ولى بى منطق جنگديد، همواره ما (پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم) امر مى كرديم و شما اطاعت مى نموديد.

حتى اذ دارت بنا رحى الاسلام، و در حلب الايام، و خضعت ثغره (نعرة) الشرك، و سكنت فوره الإفك، و خمدت (همدت) نيران الكفر، و هدات دعوه الهرج (والمرج)،و استوسق (استوثق) نظام الدين، فانى حرتم (حزتم، يا: اخذتم) بعد البيان؟ و اسررتم بعد الإعلان؟ و نكصتم بعد الإقدام؟ و اشركتم بعد الايمان؟ بوسا لقوم نكثوا ايمانهم من بعد عهدهم، (و هموا بإخراج الرسول و هم بدووكم اول مره، اتخشونهم، فالله احق ان تخشوه ان كنتم مومنين.) [سوره ى توبه (9)، آيه ى 13.] تا اينكه وقتى سنگ آسياى اسلام توسط ما به گردش در آمد، و بركات روزگار، همچون شير، جريان و كثرت پيدا كرد، و زير گلو (بينى) شرك به خاك ماليده شد، و فوران دروغ ساكن شد، و آتشهاى كفر خاموش گرديد، و موج فتنه و شورش آرام گرفت، و نظام دين هماهنگ و برقرار شد، پس شما بعد از اين بيانات از چه چيز متحير شديد (چرا از حق برگشتيد، يا: چه شيوه اى را پيش گرفتيد)؟ و پس از اعلان و آشكار چرا پنهان نموديد؟ و بعد اقدام (به طرفدارى از حق) عقب گرد نموديد؟ و چگونه بعد از ايمان آوردن مشرك شديد؟ بدبختى و فقر باد بر قومى كه بعد از عهد و پيمان سوگندشان را شكستند، «و تصميم گرفتند فرستاده ى خدا را دور نمايند، در حالى كه آنان (مخالفان) توطئه را عليه شما آغاز كردند، آيااز آنان مى ترسيد؟ در حالى كه اگر ايمان داشته باشيد، خدا سزاوارتر است كه از او بترسيد.»

الا، و قد ارى ان قد اخلدتم الى الخفض، و ابعدتم من هو احق بالبسط والقبض و خلوتم بالدعه، و نجوتم بالضيق من السعه، (و نجوتم من الضيق بالسعه)، فمججتم ما وعيتم، و دسعتم الذى تسوغتم، ف- (ان تكفروا انتم و من فى الارض جميعا فان الله لغنى حميد). [سوره ى ابراهيم (14)، آيه ى 8.]

هان، مى بنيم كه شما دلبسته ى به رفاه و خوشگذرانى و آسايش گرديده ايد، و كسى را كه نسبت به بسط و قبض از ديگران سزاوارتر است، دور نموده ايد. و شما با سكون و آرامش و خوشگذرانى خلوت نموده، و از وسعت و گشايش به تنگنا پناه برده، (و خود را از تنگنا و ضيق، به سوى وسعت و آسايش رهايى داده،) و همه ى آنچه را در درون جمع كره بوديد، به هوا پرتاب نموديد. و آنچه را كه خورده بوديد بالا آورده ايد. پس «اگر شما و تمام كسانى كه بر روى زمين زندگى مى كنند. كافر شوند (هيچ ضررى به خدا نمى رسد)، زيرا خداوند بى نياز و ستوده است.»

الا، و قد قلت ما قلت هذا على معرفه منى بالخذله التى خامرتكم، والغذرة التى استشعرتها قلوبكم، ولكنها فيضه النفس، و نفثه الغيظ، و خور القناه، وبثه الصدر، و تقدمه الحجه، فدونكموها، فاحتقبوها دبره الظهر، نقبه الخف، باقيه العار، موسومه بغضب الله [اين عبارت در برخى از نسخه ها چنين آمده است: «بغضب الجبار» و يا در برخى ديگر: «بغضب من الله الجبار».] و شنار (شنان) الأبد، موصوله بنار الله الموقده، التى تطلع على الافئده، فبعين الله ما تفعلون (و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون.) [سوره ى شعرا (26)، آيه ى 227.] و انا ابنه نذير لكم، بين يدى عذاب شديد، فاعملوا (انا عاملون، و انتظروا انا منتظرون.) [سوره ى هود (11)، آيه ى 121 و 122.]

آگاه باشيد! همانا آنچه را كه در اينجا گفتم، به خاطر شناختى بود كه از شما داشتم به اينكه ترك نصرت و يارى نكردن جزء وجودتان، و بى وفايى شعار دلتان شده است. ليكن اين سخنان به خاطر جوشش نفس و سوز دل، و به جوش آمدن و تراوش غيظ و ناراحتى درونى، و براى كند شدن و از كار افتادن سر نيزه، (جنگ افزار) و براى بازگو كردن غصه سينه، و اتمام حجت است، پس بگيريد اين (فدك) را، و طناب بار و جهاز آن را محكم ببنديد (ولى بدانيد كه) پشت آن مجروح، و پاى آن ضعيف و سست است، و ننگ و عار (بغض و دشمنى) آن برايتان باقى مى ماند، و داغ غضب خداوند (جبار)، و ننگ هميشگى به آن خورده است، و شما را به آتش افروخته ى خداوند كه دلها را هم مى سوزاند، مى پيوندد، پس آنچه انجام مى دهيد در حضور خدا است، «و به زودى ستمكاران مى فهمند كه به چه عاقبتى گرفتار خواهند شد»، و من دختر پيامبر شما هستم كه شما را از عذاب شديد خداوند بيم مى داد، پس هر كارى مى خواهيد بكنيد، «ما نيز كار خودمان را مى كنيم، و منتظر باشيد كه ما هم منتظريم.»

فاجابها ابوبكر عبدالله بن عثمان و قال: يا بنت رسول الله، لقد كان ابوك صلى الله عليه و آله و سلم بالمومنين عطوفا كريما، (و) رووفا رحيما، و على الكافرين عذابا اليما و عقابا عظيما، ان عزوناه وجدناه اباك دون النساء، و اخا الفك دون الأخلاء، آثره على كل حميم، و ساعده فى كل امر جسيم، لا يحبكم الا سعيد، و لا يبغضكم الا شقى بعيد، فانتم عتره رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم الطيبون، والخيره المنتجبون، على الخير ادلتنا، و الى الجنه مسالكنا، و انت- يا خيره النساء و ابنه خير الانبياء- صادقه فى قولك، سابقه فى وفور عقلك، غير مردوده عن حقك، و لا مصدوده عن صدقك.

سپس ابوبكر، عبدالله بن عثمان [نام ابوبكر، عبدالله و نام پدرش عثمان بوده است.] در پاسخ حضرت زهرا عليهاالسلام گفت: اى دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم، پدرت نسبت به مومنين بسيار با عاطفه و بزرگوار بود و رووف و مهربان، و نسبت به كافران (به منزله ى) عذاب دردناك 