اى جمعيت مسلمانان كه به سرعت به طرف گفته هاى (پذيرش) باطل شتافتيد، و بر كارهاى (زشت) و زيانبار، چشم روى هم مى گذاريد، «آيا در قرآن تدبر و ژرف انديشى نمى كنيد؟ يا اينكه بر دلهاى (شما) قفل زده شده است؟» نه چنين است، بلكه كارهاى زشتى كه كرديد بر دلهايتان زنگار زده، و چشم و گوشتان را گرفته است، و چه بد تاويل و توجيه نموديد، و به چه چيز بدى اشاره كرديد، و بد غصب نموديد (چه بد عوضى گرفتيد)، به خدا سوگند حمل آن را سنگين، و عاقبتش را وخيم خواهيد يافت، آن هنگام كه پرده ها كنار مى روند و (گرفتاريها و سختيهاى) پشت پرده ظاهر، و چيزهايى كه گمان نمى كرديد، از ناحيه ى پروردگارتان براى شما آشكار مى گردد، «كسانى كه راه باطل را طى مى كردند در آنجا زيان مى برند.»

ثم عطفت على قبر النبى صلى الله عليه و آله و سلم [در برخى از نسخه ها اين جمله به اين صورت آمده است: «ثم عطفت على قبر ابيها- سيدنا محمد النبى صلى الله عليه و آله و سلم و قالت».] و قالت:
قد كان بعدك انباء و هنبثه 	  	لو كنت شاهدها، لم تكثر الخطب
انا فقدناك فقد الارض و ابلها 	  	و اختل قومك، فاشهدهم و لاتغب
و كل اهل له قربى و منزله 	  	عند الاله، على الادنين مقترب
ابدت رجال لنا نجوى صدورهم 	  	لما مضيت و حالت دونك الترب
تجهمتنا رجال و استخف بنا 	  	لما فقدت، و كل الارث (الارض) مغتصب
و كنت بدرا و نورا يستضاء به 	  	عليك ينزل من ذى العزه الكتب
و كان جبريل بالايات يونسنا 	  	فقد فقدت، و كل الخير محتجب
فليت قبلك كان الموت صادفنا 	  	لما مضيت و حالت دونك الكثب
انا رزينا بمالم يرز ذو شجن 	  	من البريه، لا عجم و لا عرب

آنگاه حضرت متوجه قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شدند و فرمودند:

(اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم) به تحقيق بعد از شما اخبار و گرفتاريها و مصائبى به وجود آمد، به گونه اى كه اگر شما هم آنها را مشاهده مى كرديد، حادثه و مصيبت زياد نمى شد.

ما همان گونه كه زمين، باران سرشار خود را از دست مى دهد شما را از دست داديم، و قوم تو متفرق شدند، پس شاهد باش و از آنان غايب مشو.

هر خاندان در نزد خداوند قرب و منزلت داشته باشد، به بستگان آنها بايد نزديك شد.

آنان كه دشمنى خود را با ما در سينه هايشان پنهان مى داشتند، هنگامى كه شما از بين ما رفتيد و تلى از خاك ميان ما و شما حايل شد، دشمنى خود را با ما ظاهر كردند.

پس از اينكه شما از دنيا رفتيد، مردانى بر ما يورش آوردند (و برخورد تند و عبوسانه كردند) ما را خوار و كوچك شمرده، و همه ى ارث (زمين) ما غصب شد.

شما ماه درخشان و نورى بوديد كه همه از نور شما استفاده مى كردند، و بر شما از سوى خداوند سرفراز كتابها نازل مى شد. و جبرئيل با نزول آيات قرآن، مونس ما بود، ولى با رفتن شما همه خوبيها از ما پنهان شد.

اى كاش پيش از آنكه تو از بين ما رفتى و بين ما و تو تل هايى از شن حايل شد، مرگ ما را فرا مى گرفت.

براستى كه ما مصيبت زده شده ايم به مصيبتى كه هيچ صاحب حزنى از خلائق- نه از عرب و نه از عجم- اين چنين مصيبت نديده است.

ثم انكفات عليهاالسلام و اميرالمومنين عليه السلام يتوقع رجوعها اليه، و يتطلع طلوعها عليه عليهاالسلام. فلما استقرت بها الدار، قالت لأميرالمومنين عليه السلام: «يابن ابى طالب! اشتملت شملة الجنين، و قعدت حجرة الظنين، نقضت قادمة الاجدل، فخانك ريش الاعزل. هذا ابن ابى قحافه يبتزنى نحلة ابى و بلغه ابنى، لقد اجهد (اجهر) فى خصامى، والفيته الد فى كلامى، حتى حبستنى قيلة (الانصار) نصرها (نصرتها)، والمهاجره وصلها، و غضت الجماعه دونى طرفها، فلا دافع و لا مانع، خرجت كاظمه، وعدت راغمه، اضرعت خدك يوم اضعت حدك، افترست الذئاب و افترشت التراب، ما كففت قائلا، و لا اغنيت طائلا (باطلا)، و لا خيار لى، ليتنى مت قبل هنيئتى (هينتى)، [جملات گذشته در بعضى از نسخه ها به اين صورت آمده است: «ليتنى مت قبل هذا، و كنت نسيا منسيا، بل ليتنى مت قبل حبيبى (يا حينتى).»] و دون ذلتى، عذيرى الله منك (منه) عاديا، و منك حاميا، ويلاى فى كل شارق، ويلاى فى كل غارب، مات العمد و وهن العضد، شكواى الى أبى، و عدواى الى ربى. اللهم، انت (انك) اشد منهم قوه و حولا، و اشد (احد) باسا و تنكيلا.» [اين جمله ها در برخى از نسخه ها به اين صورت آمده است: «حولا و باسا و تنكيلا.»]

آنگاه حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام (به طرف خانه) بازگشت، در حالى كه اميرالمومنين عليه السلام منتظر آمدن آن حضرت و چشم به راه او بود، وقتى حضرت، در خانه قرار گرفت، خطاب به اميرالمومنين عليه السلام فرمود: اى پسر ابى طالب! [توضيح معناى برخى جملات فاطمه ى زهرا عليهاالسلام خطاب به اميرالمومنين عليه السلام در آخر فصل بيست و يكم، و نيز در مطلب دوم خاتمه گذشت.] همچون كودكى كه در شكم مادر كز كرده، كنج خانه نشسته، و همانند افراد متهم به گوشه اى نشسته اى، تو كسى بودى كه بالهاى باز شكارى (و شجاعان عرب) را چيدى و اينك پر بى سلاحان به تو خيانت كرده اند و (بال آنها را نمى كنى).

اين پسر ابى قحافه (ابوبكر) است كه عطيه ى پدرم و وسيله گذران زندگى ساده فرزندانم را از من مى ربايد، و بسيار سخت (آشكار) با من دشمنى كرد، و او را در مكالمه اى كه با وى داشتم، ستيزه جوترين و لجبازترين دشمنها يافتم، تا آنجا كه انصار، يارى خود را از من دريغ داشتند. و مهاجرين، ارتباط خويش با من را ناديده گرفتند، و جماعت (حاضر در مسجد)، چشم خود را روى هم گذاشتند تا مرا نبينند، و در نتيجه نه كسى از من دفاع كرد و نه كسى مانع از ظلم من شد، در حالى كه بغض گلويم را گرفته بود (به سوى مسجد) بيرون شدم، و با حالت خفت و خوارى بازگشتم. از روزى كه تندى شمشيرت را از بين بردى، صورت خود را ذليل نمودى، روزى گرگها را مى دريدى و امروز خاك را فرش خود قرار داده اى (و گوشه اى نشسته اى)، و جلوى هيچ گوينده اى را نمى گيرى و هيچ كار مؤثرى (در جهت دفع فتنه موجود) انجام نمى دهى (هيچ باطلى را سركوب نمى كنى)، و من هم هيچ اختيارى ندارم، اى كاش پيش از اين حالت سكون و گوشه نشينى، و مبتلا شدن به اين حالت ذلت (ظاهرى) مرده بودم! خداوند خود عذر آور من درباره ى تو باشد، از جهت اينكه شما ظلمهايى را از من صرف و دفع نمودى و از من حمايت كردى. واى بر من در هر صبحدم، واى بر م در هر شبانگاه، تكيه گاه ما مرد و بازوى ما سست شد، شكايتم را به پدرم، و عرض حالم را به پروردگارم عرض مى دارم. خداوندا! تو از نظر قدرت و نيرو از اينها (غاصبين خلافت و فدك) نيرومندتر هستى، و عذاب و انتقام تو از ديگران شديدتر است.

فقال (لها) اميرالمومنين عليه السلام: «لا ويل لك (يا: بنت سيد النبيين!) بل الويل لشانئك، ثم نهنهى عن وجدك، يا ابنه الصفوه و بقيه النبوه، فما ونيت عن دينى، و لا أخطات مقدورى، فان كنت تريدين البلغة، فرزقك مضمون، و كفيلك مامون، و ما اعد (اعد الله) لك افضل مما قطع عنك، فاحتسبى الله.»

پس اميرالمومنين عليه السلام (خطاب به حضرت فاطمه عليهاالسلام) فرمود: «اى دختر سروران پيامبران!) واى بر تو ينست، بلكه واى بر آن