ايى است كه بغض و دشمنى تو را دارند، خويشتن را از حالت ناراحتى و تندى باز بدار. اى دختر برگزيده ى خدا، و اى باقيمانده و يادگار نبوت، من هيچ گاه در دين خود ضعيف و سست نشده ام، و در محدودى قدرت و توانايى خود، خطا نكرده ام، پس اگر منظور تو روزى به اندازه ى گذران ساده ى زندگى باشد، روزى تو ضمانت شده است و خدايى كه كفيل توست مورد اعتماد مى باشد، و آنچه كه (خداوند) براى تو (در قيامت) مهيا كرده است، به مراتب بهتر است از آنچه در دنيا از تو قطع شده است. پس به حساب خدا بگذار.»

فقالت عليهاالسلام: «حسبى الله، و نعم الوكليل!»، و امسكت. [الاحتجاج، ج 1، ص 253- 285.]

حضرت زهرا عليهاالسلام نيز فرمود: «خداوند براى من كفايت مى كند، و چه وكيل و كارگزار خوبى!» و ديگر سخن نگفت. سخنان فاطمه ى زهرا با زنان مهاجرين و انصار

قال سويد بن غفله: لما مرضت (سيدتنا) فاطمه- سلام الله عليها- المرضه التى توفيت فيها، اجتمعت اليها (دخلت عليها) نساء المهاجرين والانصار ليعدنها، فقلن لها: «كيف اصبحت من علتك، يا ابنه (محمد) رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم؟»

سويد بن غفله مى گويد: هنگامى كه حضرت فاطمه- سلام الله عليها- بيمار شد، همان بيمارى كه در اثر آن از دنيا رفت، زنان مهاجر و انصار به منظور عيادت آن حضرت بر گرد او جمع شدند، و به آن حضرت عرض كردند: «چگونه صبح كرديد از بيماريى كه داريد، اى دختر (حضرت محمد) رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم؟»

فحمدت الله و صلت على ابيها صلى الله عليه و آله و سلم، ثم قالت: اصبحت والله عائفه لدنيا كن، قاليه لرجالكن، لفظتهم بعد ان عجمتهم، و شناتهم (سئمتهم) بعد ان سبرتهم، فقبحا

لفلول الحد، واللعب بعد الجد، و قرع الصفاه، و صدع القناه، و ختل الاراء، و زلل الاهواء! و (بئس ما قدمت لهم انفسهم، ان سخط الله عليهم و فى العذاب هم خالدون) [سوره ى مائده (5)، آيه ى 80.]، لا جرم لقد قلدتهم ربقتها، و حملتهم اوقتها، و شننت عليهم غاراتها، فجدعا و عقرا و بعدا للقوم الظالمين!

پس حضرت زهرا عليهاالسلام ستايش خدا را به جاى آورد و بر پدر بزرگوارش صلى الله عليه و آله و سلم درود فرستاد، سپس فرمود: به خدا سوگند، صبح كردم در حالتى كه از دنياى شما بيزارم، و بغض مردان شما در دلم جاى گرفته است. بعد از آنكه آنان را امتحان كردم، آنها را به دور انداختم. و بعد از آزمودن آنها، بغضشان را به دل گرفتم، پس زشت باد كندى آنان به جاى تيزى، و بازيگرى شان بعد از جديت، و كوبيدن بر سنگ خارا، و شكاف برداشتن سر نيزه ها، و خطا و اشتباه در آراء، و لغزش در خواسته ها! مردان شما «چه اعمال بدى براى خودشان پيش فرستادند، و كارهاى آنها سبب شد كه خداوند بر آنها غضب كند و جاودانه به عذاب (جهنم) گرفتار آيند.» به ناچار، رسمان خلافت (يا فدك) را به گردن آنها انداختم، و سنگينى بار آن را بر آنها تحميل كردم، و تمام تاراج ها (و مظالم و مفاسد تغيير مسير حكومت) را متوجه آنان نمودم، پس هلاكت و نابودى و جراحت و دورى باد بر قوم ستكار! و يحهم! انى زعزعوها عن رواسى الرسالة و قواعد النبوه والدلاله، و مهبط (الوحى، و) الروح الامين، والطبين بامور الدنيا والدين؟ الا ذلك هو الخسران المبين. و اى بر آنها! خلافت را از آن پايگاههاى محكم رسلات و از پايه هاى نبوت و راهبرى، و از محل نزول (وحى و) جبرئيل امين، و از كسى كه حاذق و آگاه به امور دنيا و دين مى باشد (اميرالمومنين عليه السلام) به كجا تغيير جهت دادند؟ آگاه باشيد، كه اين زيان آشكار است. و ما الذى نقموا من ابى الحسن عليه السلام؟ نقموا والله منه نكير سيفه، و قله مبالاته لحتفه، و شده وطاته، و نكال وقعته، و تنمره (تشمره) فى ذات الله.

چه عاملى باعث شد كه اينها انتقامجويانه با ابى الحسن (حضرت على عليه السلام) برخورد نمايند؟ به خدا سوگند، به خاطر شمشير منكر برانداز، و بى باكى و نترسيدن او از مرگ خود، و به علت محكى قدمهاى او (و پامال كردن باطل)، و شدت عقوبت عبرت آموز و شدت خشم (آمادگى) او در (راه خشنودى) خد از او انتقام گرفتند. و تالله، لو مالوا عن المحجه اللائحه، و زالوا عن قبول الحجه الواضحه، لردهم اليها، و حملهم عليها، و لسار بهم سيرا سجحا، لا يكلم خشاشه [اين كلمه در نسخه هاى زير آمده است: «حشاشه»، «حساسه» و «حسامه».]،و لا يكل سائره، و لا يمل راكبه، و لا وردهم منهلا نميرا صافيا رويا، تطفح ضفتاه، و لا يترنق جانباه، و لأصدرهم بطانا، و نصح لهم سرا و اعلانا، و لم يكن يتحلى من الغنى (الدنيا) بطائل، و لا يحظى من الدنيا (منها) بنائل، غير رى الناهل و شبعه الكافل، و لبان لهم الزاهد من الراغب، والصادق من الكاذب، (و لو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا، لفتحنا عليهم بركات من السماء والارض، ولكن كذبوا، فاخذناهم بما كانوا يكسبون.) [سوره ى اعراف (7)، آيه ى 96.] (و الذين ظلموا من هولاء سيصيبهم سيئات ما كسبوا، و ما هم بمعجزين.) [سوره ى زمر (39)، آيه ى 51.]

به خدا سوگند، (اگر حضرت على عليه السلام به خلافت مى رسيد) هرگاه مردم از راه روشن، و پذيرش حجت و دليل آشكار روى مى گرداندند، مسلما آنان را به سوى آن برمى گرداند، و آنان را بر پذيرش آن وادار مى كرد، و قطعا مردم را با نرمى و ملايمت هدايت مى نمود، به گونه اى كه صدمه اى نمى ديدند، و سير كننده ى خسته نمى شد، و شتر سوار ملول نمى گرديد، و بى گمان آنان را بر آبشخور پر آب و گوارا و زلال كه سيرابشان كند، و دو لبه ى آن پر از آب و دو طرف آن لجن نداشته باشد، وارد مى كرد، و آنان را سيراب باز مى گرداند، و در آشكار و پنهان نسبت به آنان خيرخواهى نموده و آنان را نصيحت مى كرد، و در عين حال از ثروت (دنيا) خود را آراسته نمى نمود (و استفاده نمى كرد)، و بهره اى براى خود از دنيا نمى برد، جز به اندازه اى آبى كه شخص تشنه مى آشامد و لقمه نانى كه كفيل (ايتام) مى خورد. و حتما براى آنان زاهدان از كسانى كه به دنيا رغبت و تمايل دارند، و نيز راستگو از دروغگو تشخيص داده مى شد، «و اگر اهل آبادى ها ايمان مى آوردند و تقوى پيشه مى كردند، مسلما بركاتى از آسمان و زمين بر آنها مى گشوديم، ولى آنان تكذيب كردند، لذا ما نيز آنان را به آنچه عمل مى كردند مواخذه نموديم.» «و كسانى كه از ميان اين مردم ستم كردند، به زودى نتيجه ى بد كارهايى كه انجام داده اند، به آنها خواهد رسيد و در آن هنگام از آنان كارى ساخته نيست.»

الا، هلم فاستمع (فاسمع)، و ما عشت اراك الدهر عجبا، و ان تعجب فعجب قولهم، ليت شعرى الى اى سناد (سند) استندوا، و الى اى عماد اعتمدوا؟ و بايه عروة تمسكوا؟ و على ايه ذريه اقدموا و احتنكوا؟ (لبئس المولى، و لبئس العشير.) [سوره ى حج (22)، آيه ى 13.] و (بئس للظالمين بدلا!). [سوره ى كهف (18) آيه ى 50.]

هان، بيا و بشنو كه روزگار در مدت زندگانى چه چيزهاى عجيبى را به تو مى نماياند، و اگر تعجب كنى، گفتار اينان تعجب آور است. اى كاش مى دانستم اينان به كدامين تكيه گاه استناد كرده اند؟ و به چه ستونى تكيه و اعتماد نموده اند؟ و به كدام دستاويز چنگ زده اند؟ و عليه فرزندان 