چه كسى اقدام كرده و مستولى شده و آنها را نابود مى كنند؟ «مسلما چه بد دوست و ياورى (براى خود برگزيده اند)!» و «ستمگران چه جانشين بدى هستند!»

استبدلوا والله الذنابى بالقوادم، والعجز بالكاهل، فرغما لمعاطس قوم (يحسبون انهم يحسنون صنعا) [سوره ى كهف (18)، آيه ى 104.]، (الا، انهم هم المفسدون، ولكن لا يشعرون) [سوره ى بقره (2)، آيه ى 12.] ويحهم! (افمن يهدى الى الحق احق ان يتبع، ام من لا يهدى الا ان يهدى؟ فما لكم كيف تحكمون؟) [سوره ى يونس (10)، آيه ى 35.]

به خدا سوگند، اينان جلوداران و پيشگامان و ياوران و پناهگان مردم در مشكلات و شدايد را كنار گذارده و سفلگان و نابخردان را جلو انداختند، پس به خاك ماليده شود بينى كسانى كه «گمان مى كنند كار خوبى انجام مى دهند!»، «آگاه باشيد! كه آنان خود مفسد هستند، ولى درك نمى كنند.» واى بر آنها، «آيا كسى كه ديگران را به حق هدايت مى كند، سزاوارتر است ديگران از او پيروى نمايند، يا كسى كه بدون هدايت ديگرى به خودى خود هدايت پذير نمى گردد؟! پس شما را چه شده است، و چگونه حكم مى كنيد؟»

اما، لعمرى لقد لقحت، فنظره ريثما تنتج، ثم احتلبوا ملا القعب دما عبيطا، و ذعافا مبيدا، «هنالك يخسر المبطلون»، [برداشتى از آيه ى 78 سوره ى غافر (40).] و يعرف التالون غب ما اسس الاولون.

هان، به جانم سوگند، خلافت اينان تازه آبستن شده است، پس مهلت دهيد و در انتظار بمانيد تا ببينيد چه ثمره اى به بار مى آورد. سپس از آن به اندازه تغارهاى بزرگ، (به جاى شير) خون تازه، و سم مهلك بدوشيد، «اينجاست كسانى كه راه باطل رفته اند، زيانكار مى شوند»، و آيندگان عاقبت آنچه را كه گذشتگانشان تاسيس نموده اند، خواهند شناخت.

ثم طيبوا عن دنياكم انفسا، و اطمئنوا للفتنه جاشا، و ابشروا بسيف صارم، و سطوه معتد غاشم، و بهرج شامل، و استبداد من الظالمين، يدع فيئكم زهيدا، و جمعكم (زرعكم) حصيدا، فيا حسره لكم! و انى بكم؟ و قد عميت عليكم، (انلزمكموها و انتم لها كارهون؟) [سوره ى هود (11)، آيه ى 18.]

(اكنون كه به مراد خود رسيديد) از دنياى خود خوش باشيد، و قلبتان مطمئن و آماده ى فتنه هايى باشد كه خواهد آمد، و بشارت باد شما را به شمشيرهاى برنده، و قدرت متجاوزانى كه حداكثر ظلم و تعدى را روا مى دارند، و هرج و مرج فراگير و استبداد ستمگران، كه مقدار كمى از بيت المال را باقى مى گذارند، به گونه اى كه هيچ كس در آن رغبت نمى كند. و جمعيت (كشته ى) شما را درو مى كنند، پس حسرت و اندوه بر شما! به كدامين سو هستيد؟ (راه حق و رحمت خدا) بر شما گم شده است، «آيا ما شما را بر رحمت خدا (و صراط مستقيم)، وادار كنيم؟! با آنكه شما كراهت داريد».

قال سويد بن غفله: فاعادت النساء قولها عليهاالسلام على رجالهن، و جاء اليها قوم من وجوه المهاجرين و الانصار معتذرين، و قالوا: «يا سيده النساء، لو كان ابوالحسن ذكر لنا هذا الامر قبل ان نبرم (يبرم) العهد و نحكم (يحكم) العقد، لما عدلنا الى غيره.»

سويد بن غفلة (راوى) مى گويد: پس زنان مهاجر و انصار آنچه را كه حضرت زهرا عليهاالسلام به ايشان گفته بود، براى مردان خود بازگو كردند، و گروهى از بزرگان مهاجرين و انصار، به عنوان عذرخواهى نزد حضرت آمدند و عرض كردند: «اى سرور زنان، اگر ابوالحسن (اميرالمومنين عليه السلام) پيش از آنكه ما عهد خود را با ابوبكر محكم و با او بيعت نماييم، اين نكته را به ما گوشزد مى كرد،هرگز ما او را رها نكرده و به ديگرى رجوع نمى كرديم.»

فقالت (لهم فاطمه) عليهاالسلام: «اليكم عنى، فلا عذر بعد تعذيركم، و لا امر بعد تقصيركم.» [الاحتجاج، ج 1، ص 286- 292.]

حضرت فاطمه عليهاالسلام به آنان فرمود: «دور شويد از من، كه بعد از عذرخواهى هاى غير صادقانه ى شما ديگر عذرى باقى نمانده است، و بعد از اين تقصير (و گناه) شما، امرى كارساز نيست. حالات جان سوز فاطمه به روايت فضه

روى ورقه بن عبدالله الازدى، قال: خرجت حاجا الى بيت الله الحرام، راجيا لثواب الله رب العالمين، فبينما انا اطوف و اذا انا بجارية سمرا، و مليحه الوجه، عذبه الكلام، و هى تنادى بفصاحه منطقها، و هى تقول: و رقه بن عبدالله ازدى روايت نموده است: به اميد ثواب خداوند و پروردگار عالميان به حج بيت الله الحرام مشرف شدم. ناگهان هنگام طواف ديدم كه دوشيزه ى گندم گون، نمكين و شيرين سخنى با كلام فصيح دعا مى نمود و مى گفت:

اللهم، رب الكعبه الحرام، والحفظه الكرام، و زمزم والمقام، والشماعر العظام،و رب محمد خير الانام، صلى الله عليه و آله البرره الكرام، (اسالك) ان تحشرنى مع ساداتى الطاهرين، و ابنائهم الغر المحجلين الميامين.

اى خدا، و اى پروردگار خانه ى محترم كعبه، و پروردگار فرشتگان بزرگوار نگاهبان اعمال، و پروردگار زمزم و مقام ابراهيم عليه السلام، و جايگاه هاى بزرگ و ارجمند مناسك حج، و پروردگار برترين مخلوقات، حضرت محمد- كه درود خداوند بر او و خاندان نيكوكار و گرامى او باد!- (از تو درخواست مى نمايم) كه مرا با سروران پاكيزه ام و پسران برجسته و درخشان و خجسته ى آنان محشور گردانى.

الا، فاشهدوا يا جماعه الحجاج والمعتمرين، ان موالى خيره الاخيار، و صفوه الابرار، والذين علا قدرهم على الاقدار، و ارتفع ذكرهم فى سائر الامصار، المرتدين بالفخار.

هان! اى گروه حاجيان و عمره بجا آورندگان، شاهد باشيد كه سروران من، برگزيده ى برگزيدگان، و منتخب نيكان، و از همگان ارجمند مى باشند، و يادشان در تمام بلاد بلند و به نيكى ياد مى شوند و به لباس فخر آراسته اند.

قال ورقه بن عبدالله: فقلت: يا جاريه، انى لاظنك من موالى اهل البيت عليهم السلام. فقالت: اجل، قلت لها: و من انت من مواليهم؟ قالت: انا فضه امه فاطمه الزهراء، ابنه محمد المصطفى، صلى الله عليها و على ابيها و بعلها و بنيها. و رقه بن عبدالله مى گويد: به او گفتم: اى دختر، من يقين دارم كه تو از دوستداران اهل بيت عليهم السلام هستى، وى گفت: بله، گفتم: نامت چيست؟ گفت: من فصه، كنيز فاطمه ى زهرا، دختر حضرت محمد مصطفى مى باشم، كه درود خداوند بر او و پدر و شوهر و فرزندانش باد!

فقلت لها: مرحبا بك و اهلا و سهلا، فلقد كنت مشتاقا الى كلامك و منطقك، فاريد منك الساعه ان تجيبنى من مساله اسالك، فاذا انت فرغت من الطواف، قفى لى عند سوق الطعام حتى آتيك و انت مثابه ماجوره. فافترقنا.

گفتم: خيلى خوش آمدى و خيلى خوشوقتم، من بسيار مشتاق كلام و سخن تو بودم، مى خواهم يك سوالى از تو بكنم و تو به من پاسخ دهى. وقتى طواف را به پايان بردى، كنار بازار غله بايست تا من بيايم، خداوند به تو اجر و پاداش دهد. و به اين ترتيب از هم جدا شديم.

فلما فرغت من الطواف و اردت الرجوع الى منزلى، جعلت طريقى عل سوق الطعام، و اذا انا بها جالسه فى معزل من الناس، فاقبلت عليها، و اعتزلت بها، و اهديت اليها هديه و لم اعتقد انها صدقه، ثم قلت لها: يا فضه، اخبرينى عن مولاتك فاطمه الزهراء عليهماالسلام، و ما الذى رايت منها عند و فاتها بعد موت ابيها محمد صلى الله عليه و آله و سلم. و قتى طواف را به 