ايان بردم، هنگام بازگشت به منزل، راهى را كه از بازار غله مى گذشت انتخاب نمودم، ناگهان ديدم كه وى در گوشه اى به دور از مردم نشسته است. نزد او رفتم و او را كنار كشيدم و بدون اينكه قصد صدقه بكنم هديه اى به او دادم، سپس به او گفتم، اى فضه، از سرورت فاطمه ى زهرا عليهم السلام و وقايعى كه بعد از مرگ پدرش حضرت صلى الله عليه و آله و سلم و هنگام وفات وى، از او ديدى به من خبر ده.

قال ورقه: فلما سمعت كلامى، تغر غرت عيناها بالدموع ثم انتحبت نادبه، و قالت: يا ورقه بن عبدالله، هيجت على حزنا ساكنا، و اشجانا فى فوادى كانت كامنه، فاسمع الان ما شاهدت منها عليهاالسلام: و رقه (راوى حديث) مى گويد: به محض اينكه سخن من تمام شد، چشمان فضه پر از اشك گرديد و بلند بلند گريست و گفت: اى ورقه بن عبدالله، اندوه فرو نشسته و غمهاى نهفته ى دلم را برانگيختى، اينك وقايعى را كه من از آن حضرت عليهاالسلام ديده ام بشنو.

اعلم انه لما قبض رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم، افتجع له الصغير والكبير، و كثر عليه البكاء، و قل العزاء، و عظم رزوه على الاقرباء والاصحاب والاولياء والاحباب، والغرباء والانساب، ولم تلق الا كل باك و باكيه، و نادب و نادبه، و لم يكن فى اهل الارض والاصحاب والاقرباء والاحباب اشد حزنا و اعظم بكاء و انتحابا من مولاتى فاطمه الزهراء عليهاالسلام، و كان حزنها يتجدد و يزيد، و بكاوها يشتد.

بدان، رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دل كوچك و بزرگ را به درد آورد، و بسيار بر او گريستند و صبر همه را به سر آورد، و مصيبت فقدان او بر نزديكان و ياران و دوستان و احباب و بيگانگان و خويشان سخت بود، و همه ى مردان و زنان براى او گريه و ندبه نمودند، ولى در روى زمين و در ميان ياران و نزديكان و دوستان كسى غمگين تر از سرورم فاطمه ى زهرا عليهاالسلام نبود و وى بيشتر و شديدتر از همه گريه مى كرد. و اندوه او پيوسته تازه و افزون، و گريه اش شديدتر مى شد.

فجلست سبعه ايام لا يهدا لها انين، و لا يسكن منها الحنين، كل يوم جاء كان بكاوها اكثر من اليوم الاول. فلما كان فى اليوم الثامن ابدت ما كتمت من الحزن فلم تطق صبرا اذ خرجت و صرخت، فكانها من فم رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم تنطق.

پس هفت روز ناله ى او آرام، و صداى او خاموش نمى شد، و هر روز بيش از روز گذشته گريه مى نمود، تا اينكه روز هشتم اندوه نهفته ى خود را آشكار نمود و نتوانست شكيبايى كند، لذا از خانه بيرون آمد و ناله سر داد، به گونه اى كه گويى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سخن مى گويد.

فتبادرت النسوان، و خرجت الولائد والولدان، و ضج الناس بالبكاء والنحيب، و جاء الناس من كل مكان، و اطفئت المصابيح لكيلا تتبين صفحات النساء، و خيل الى النسوان ان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قد قام من قبره، و صارت الناس من دهشه و حيره لما قدرهقهم.

پس زنان شتافتند، و دختران و پسران از خانه بيرون آمدند، و مردم همراه با اشك ريختن و گريه ى بلند، ناله سر دادند و از همه سو گرد آمدند، و براى اينكه صورت زنان نمايان نشود چراغها را خاموش كردند، و زنان تصور كردند كه گويى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از قبر بيرون آمده است، و مردم به خاطر مصيبت آن حضرت مدهوش و متحير گرديدند. و هى عليهاالسلام تنادى و تندب اباه: وا أبتاه، واصفياه، وامحمدا، وا ابا القاسماه، و اربيع الارامل واليتامى، من للقبله والمصلى؟ و من لابنتك الوالهه الثكلى؟ و فاطمه ى زهرا عليهاالسلام ندا برمى آورد و بر پدر بزرگوارش اين گونه نوحه سرايى مى كرد: واى پدرم، واى بر برگزيده ى خدا، وا محمداه، وا اباالقاسم، واى بر كسى كه بهار و مايه ى شادمانى نيازمندان (يا: بيوگان) و يتيمان بود، ديگر چه كسى (مدافع اهل) قبله و جايگاه نمازگزاردن نمازگزارن خواهد بود؟ و ديگر دختر سرگشته ى مصيبت زده ات چه كسى را دارد؟

ثم اقبلت تعثر فى اذيالها و هى لا تبصر شيئا من عبرتها، و من تواتر دمعتها، حتى دنت من قبر أبيها محمد صلى الله عليه و آله و سلم، فلما نظرت الى الحجرة وقع طرفها على الماذنه، فقصرت خطاها، و دام نحيبها و بكاها، الى ان اغمى عليها، فتبادرت النسوان اليها، فنضحن الماء عليها و على صدرها و جبينها حتى افاقت.

سپس در حالى كه لباسش بر زمين كشيده مى شد و از بسيارى گريه و جارى شدن اشك چيزى را نمى ديد، آمد و نزديك قبر پدر بزرگوارش حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم ايستاد. به محض اينكه به حجره نگاه كرد و چشمش بر مأذنه افتاد، آهسته گام برداشت و پيوسته ناله و گريه نمود تا اينكه بيهوش گرديد. زنان به سوى او شتافتند و آب بر صورت و سينه و پيشانى اش پاشيدند تا اينكه به هوش آمد.

فلما افاقت من غشيتها، قامت و هى تقول: رفعت قوتى، و خاننى جلدى، و شمت بى عدوى، والكمد قاتلى. يا أبتاه بقيت والهه وحيده، و حيرانه فريده، فقد انخمد صوتى، و انقطع ظهرى، و تنغض عيشى، و تكدر دهرى، فما اجد يا ابتاه بعدك انيسا لوحشتى، و لا رادا لدمعتى، و لا معينا لضعفى، فقد فنى بعدك محكم التنزيل، و مهبط جبرئيل، و محل ميكائيل. انقلبت بعدك يا ابتاه الاسباب، و تغلقت دونى الابواب، فانا للدنيا بعدك قاليه، و عليك ما ترددت انفاسى باكيه،لا ينفد شوقى اليك، و لا حزنى عليك. و قتى به هوش آمد برخاست و فرمود: توانم از بين رفته، و شكيبايى و استقامتم با من يارى نمى كند، و دشمنم به من شماتت مى كند، و اندوه شديد و درد دلم از افسردگى مرا خواهد كشت. پدر جانم، سرگشته و بى كس و متحير و تنها شده ام، و صدايم خاموش گرديده و نيروى پشتم از بين رفته، و زندگى برايم تلخ، و روزگارم تيره و تار شده است. پدر جانم، بعد از تو كسى را نمى يابم كه مونس احساس تنهايى من گردد، و اشك چشمم را فرو نشاند، و در ضعف و ناتوانى ياورم باشد. بعد از تو آيات محكم قران و نزول جبرئيل و آمدن ميكائيل همگى برچيده شد.

پدر جانم، بعد از تو اسباب (نيل به مقامات معنوى و اخروى) واژگون، و درها به روى من بسته شد، لذا بعد از تو ديگر، از دنيا خوشم نمى آيد، و تا زمانى كه نفسهايم مى رود و مى آيد خواهم گريست، و شوق من به تو و اندوهم بر ت و پايان نمى پذيرد.

ثم نادت: يا ابتاه، والباه، ثم قالت:
ان حزنى عليك جديد 	  	و فوادى والله صب عنيد
كل يوم يزيد فيه شجونى 	  	و اكتيابى عليك ليس يبيد
جل خطبى، فبان عنى عزائى 	  	فبكائى كل وقت جديد
ان قلبا عليك يالف صبرا 	  	او عزاء، فانه لجليد

سپس ندا برآورد: اى پدر جانم، واى بر عقل من، پس فرمود:

براستى كه اندوه من بر تو تازه، و به خدا سوگند دلم عاشق و مشتاق توست و به هيچ وجه از تو روى برنمى گرداند.

هر روز اندوه هايم افزون مى گردد، و افسردگى و شكستگى من از غم تو هرگز از من جدا نمى شود.

گرفتارى و مصيبت من بزرگ و سخت است، لذا شكيبايى از من كناره گرفته، و هر زمان گريه ام تازه مى گردد.

براستى هر كس كه با وجود انس به تو، صبر و شكيبايى كند و يا تسلى بيابد، واقعا سخت دل و قسى القلب است.

ثم نادت: يا ابتاه، انقطعت بك الدنيا بان