م، و محبوبم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را در كاخى از مروازيد سفيد ديدم. به محض اينكه مرا ديد فرمود: اى دختر عزيزم، نزد من بيا، كه خيلى مشتاق تو هستم. من نيز به ايشان عرض كردم: به خدا سوگند، اشتياق من به ملاقات شما بيشتر است. فرمود: همين امشب نزد من خواهى بود، و آن بزرگوار در وعده ى خود راستگو، و به پيمان خود وفا مى كند.

فاذا انت قرات يس، فاعلم انى قد قضيت نحبى، فغسلنى، و لا تكشف عنى، فانى طاهره مطهره، و ليصل على معك من اهلى الادنى فالادنى، و من رزق اجرى، و ادفنى ليلا فى قبرى. بهذا اخبرنى حبيبى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم.

پس وقتى سوره ى يس را قرائت نمودى، بدان كه من به پيمان خود وفا نموده ام (و از دنيا رفته ام)، پس (از زير لباس) مرا غسل بده، و لباسم را كنار نزن، زيرا من پاك و پاكيزه هستم، و تنها نزديك ترين بستگانم و كسانى كه خداوند پاداش (مودت) مرا به آنان روزى كرده است بر من نماز بگزارند، و مرا شبانه در قبرم به خاك بسپار، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم چنين به من خبر داد.

فقال على: والله، لقد اخذت فى امرها، و غسلتها فى قميصها، و لم اكشف عنها. فوالله، لقد كانت ميمونه طاهره مطهره، ثم حنطتها من فضله حنوط رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم، و كفنتها، و ادرجتها فى اكفانها. فلما هممت ان أعقد الرداء، ناديت: يا ام كلثوم، يا زينب، يا سكينه، يا فضه، يا حسن، يا حسين، هلموا تزودوا من امكم، فهذا الفراق، واللقاء فى الجنه.

على عليه السلام فرمود: به خدا سوگند شروع كردم به تجهيز او، و او را در پيراهنش غسل دادم و آن را كنار نزدم. به خدا سوگند، خجسته و پاك و پاكيزه بود، سپس از باقيمانده ى حنوط رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم او را تحنيط نمودم، و كفن او را آماده كردم و او را در ميان قطعه هاى كفن گذاشتم. وقتى خواستم عبا (و سرتاسرى) را ببندم، صدا كردم: اى ام كلثوم، اى زينب، اى سكينه، اى فضه، اى حسن، اى حسين، بيايد و از مادرتان توشه برداريد، كه اين زمان، زمان جدايى است و ديگر در بهشت با او ملاقات خواهيد نمود.

فاقبل الحسن والحسين عليهماالسلام و هما يناديان: و احسرتا لا تنطفى ابدا من فقد جدنا محمد المصطفى، و امنا فاطمه الزهراء، يا ام الحسن، يا ام الحسين، اذا لقيت جدنا محمد (ا) المصطفى، فاقرئيه منا السلام، و قولى له: انا قد بقينا بعدك يتيمين فى دار الدنيا.

پس حسن و حسين عليهماالسلام آمدند، در حالى كه صدا مى كردند: واى بر حسرت و ناراحتى ما به خاطر فقدان جدمان حضرت محمد مصطفى و مادرمان فاطمه ى زهرا كه هيچگاه خاموش و بر طرف نخواهد شد. اى مادر حسن، اى مادر حسين، هنگامى كه با جدمان حضرت محمد مصطفى ملاقات نمودى، سلام ما را به او برسان و بگو كه ما بعد از تو در دار دنيا يتيم شديم.

فقال اميرالمومنين على عليه السلام: انى اشهد الله انها قد حنت و انت و مدت يديها و ضمتها الى صدرها مليا، و اذ بهاتف من السماء ينادى: يا اباالحسن، ارفعهما عنها، فلقد ابكيا والله ملائكة السماوات، فقد اشتاق الحبيب الى المحبوب.

اميرالمومنين على عليه السلام فرمود: خدا را گواه مى گيرم كه فاطمه زهرا عليهاالسلام به شدت گريست و ناله سر داد و دستهايش را دراز كرد و آن دو (حسن و حسين عليهماالسلام) را به آرامى در سينه گرفت، ولى ناگهان هاتفى از آسمان ندا كرد: اى اباالحسن، اين دو را از روى فاطمه عليهاالسلام بردار، به خدا سوگند كه ملائكه ى آسمانها را به گريه درآوردند، زيرا محبوب (حضرت حق) به ديدار محبوب خود (حضرت زهرا عليهاالسلام) مشتاق است.

قال: فرفعتهما عن صدره و جعلت اعقد الرداء، و انا انشد بهذه الابيات:
فراقك اعظم الاشياء عندى 	  	و فقدك فاطم ادهى الثكول
سابكى حسره، و انوح شجوا 	  	على خل مضى اسنى سبيل
الا يا عين، جودى و اسعدينى 	  	فحزنى دائم ابكى خليلى

حضرت على عليه السلام فرمود: آن دو را از روى سينه ى فاطمه ى زهرا عليهاالسلام برداشتم و شروع كردم به بستن عبا (و سر تا سرى) و در آن حال اين ابيات را سرودم:

(اى فاطمه)، جدايى تو نزد من بزرگترين و سخت ترين چيز، و فقدان تو دردآورترين مصيبت است.

بر دوست عزيزم كه والاترين راه را پيمود با ناراحتى و تأسف خواهم گريست و با اندوه، نوحه سرايى خواهم نمود.

هان اى چشم، اشك بريز و يارى ام كن، كه اندوه من پيوسته است و بر فقدان دوست عزيزم مى گريم.

ثم حملها على يده، و اقبل بها الى قبر ابيها و نادى:

السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا حبيب الله، السلام عليك يا نور الله، السلام عليك يا صفوه الله منى، السلام عليك، والتحيه واصله منى اليك ولديك، و من ابنتك النازله عليك بفنائك، و ان الوديعه قد استردت، والرهينه قد اخذت، فواحزناه على الرسول ثم من بعده على البتول، و لقد اسودت على الغبراء، و بعدت عنى الخضراء، فواحزناه، ثم واأسفاه.

سپس اميرالمومنين عليه السلام فاطمه ى زهرا عليهاالسلام را برداشت و نزد قبر پدر بزرگوارش گذاشت و صدا كرد:

سلام بر تو اى رسول خدا، سلام بر تو اى حبيب خدا، سلام بر تو اى نور خدا، سلام من بر تو اى برگزيده ى خدا، سلام بر تو، و درود از من و از جانب دخترت كه به ساحت تو وارد شد، براستى كه امانت (شما) برگردانده، و گرو (شما) گرفته شد، پس واى بر اندوه من بر رسول (خدا)، و بعد از او بر بتول (حضرت زهرا عليهاالسلام)، براستى كه زمين براى من سياه، و آسمان از من دور گرديده است، پس واى بر اندوه و ناراحتى و تاسف من.

ثم عدل بها على الروضه، فصلى على فى اهله و اصحابه و مواليه و احبائه و طائفه من المهاجرين والانصار. فلما واراها والحدها فى لحدها، انشا بهذه الابيات يقول:
ارى علل الدنيا على كثيره 	  	و صاحبها حتى الممات عليل
لكل اجتماع من خليلين فرقه 	  	و ان بقائى عندكم لقليل
و ان افتقادى فاطما بعد احمد 	  	دليل على ان لا يدوم خليل

[بحارالانوار، ج 43، ص 174] 180.. آنگاه فاطمه ى زهرا عليهاالسلام را به روضه (و مزار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم) برگرداند و همراه با بستگان و ياران و موالى و دوستداران و گروهى از مهاجرين و انصار بر او نماز گزارد، وقتى حضرتش را دفن نمود و در لحد گذاشت، اين ابيات را سرود و خواند:

مى بينم كه مصائب دنيا بر من بسيار است، و هر كس با دنيا مصاحبت كند تا هنگام مرگ مصيبت مى بيند.

اجتماع هر دو دوست عزيزى كه با هم پيوند دارند به جدايى مبدل مى شود، و براستى كه من نزد شما بسيار كم خواهم بود.

اينكه فاطمه عليهاالسلام را بعد از احمد صلى الله عليه و آله و سلم از دست دادم، دليل بر اين است كه هيچ دوستى، جاودانى نخواهد بود. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:427.txt">معرفی کتاب</a><a class="text" href="w:text:428.txt">سخن آغازين چاپ چهاردهم</a><a class="text" href="w:text:429.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:430.txt">آ</a><a class="text" href="w:text:431.txt">ا</a><a class="text" href="w:text:432.txt">ب ، پ ، ت</a><a class="text" href="w:text:433.txt">ج ، چ ، خ</a><a class="text" href="w:text:434.txt">ذ ، ر ، ز</a><a class="text" href="w:text:435.txt">س ، ش</a><a class="text" href="w:text:436.txt">ص ، ط ، ظ </a><a class="text" hr