بهار دين يزدان بودى ، و نور پيغمبران ، چه افتاد كوهسارها را كه نمى ريزد، و چه پيش آمد درياها را كه فرو نمى خشكد، چگونه است كه زلزله ها زمين را فرو نمى برد.
اى پدر! در بلا و رنجى عظيم و مصيبتى شگرف افتادم ، و در زير بار گران و هولناك ماندم
اى پدر! فرشتگان بر تو گريستند، و افلاك در ايستادند. منبر تو بعد از تو (با ديگرى ) انس نگرفت و بدون استفاده گشت و محراب بى مناجات تو معطل ماند، و قبر تو بپوشيده داشتن تو خوشحال گشت (74) و بهشت مشتاق نماز و دعاى تو شد.)
10- ناله از تنهائى و غربت
ورقة بن عبدالله ازدى از حضرت فضه نقل مى كند كه :
حضرت زهرا عليها السلام پس از دفن پيامبر صلى الله عليه و آله با بى تابى از منزل بيرون آمد و در حالى كه از گريه و درد حال رفتن نداشت . خود را به قبر پدر رساند و آنگاه كه جايگاه اذان و محراب را مشاهده فرمود، فريادى برآورد و بيهوش نقش زمين شد.
زنان مدينه كه وضع را چنان ديدند، به سوى او دويدند و آب بر سر و صورت آن حضرت پاشيدند، تا به هوش آمد. سپس در حالى كه به قبر پدر خيره شده بود فرمود:
حديث 42 :
قالتن رفعت قوتى و خاننى جلدى و شمت بى عدوى والمكد قاتلى يا ابتاه بقيت والهه وحيدة ، و حيرانه فريده فقد انخمد صوتى وانقطع ظهرى و تنغص عيشى و تكدر دهرى فما اجد يا ابتاه بعدك انيسا لوحشتى و لا رادا لدمعتى ، و لا معينا لضعفى ؟
فقد فنى بعدك محكم التنزيل ، و مهبط جبرئيل ، و محل ميكائيل
انقلبت بعدك يا ابتاه الاسباب ، واغلقت دونى الابواب ، فانا للدنيا بعدك قاليه و عليك ما ترددت انفاسى باكيه لا تنفد شوقى اليك ، و لا حزنى عليك و ابتاه والباه
(قوتم رفته و خويشتن داريم را از دست داده ام و دشمنم سرزنش كننده ام شده و حزن و اندوه درونى مرا مى كشد.
پدر جان ! يكه و تنها باقى مانده و در كار خويش حيران و سرگردانم .
صدايم خفته ، و پشتم شكسته ، و زندگيم درهم ريخته ، و روزگارم تيره ، شده است .
پدر جان ! پس از تو براى وحشتم انيسى نمى يابم ، و مانعى براى گريه ام ، و ياورى براى ضعفم پيدا نمى كنم
(آرى پدر!) بعد از تو نزول قرآن و محل هبوط جبرئيل و مكان ميكائيل از بين رفت
پدر جان ! پس از تو روابط انسانها دگرگون شد و درها به روى من بسته گرديد.
من بعد از تو از دنيا نفرت دارم و تا زمانى كه نفسم برآيد بر تو گريه خواهم نمود.
(پدر جان !) شوق من نسبت به تو و حزن من بعد از تو انجامى و پايانى ندارد!
فرياد اى پدر! فرياد اى پروردگار (جهانيان !(75))
11- ياد پدر در جمع كودكان
حضرت زهراء عليها السلام با ياد روزگار شيرين و محبتهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله خطاب به كودكان خود فرمود:
حديث 43 :
قالت : اين ابوكما الذى كان يكرمكما و يحملكما مره بعد مره ؟
اين ابوكما الذى كان اشد الناس شفقة عليكما؟ فلا يدعكما تمشيان على الارض و لا اراه يفتح هذا الباب ابدا و لا يحملكما على عاتقه كما لم يزل يفعل بكما؟(76)
(كجاست پدر مهربان شما دو فرزندم ؟ كه شما را عزيز و گرامى مى داشت ، و همواره شما را بر روى دوش خود مى گرفت ، و نمى گذاشت بر روى زمين راه رويد؟
كجاست پدر شما كه مهربانترين مردم نسبت به شما بود؟
ديگر هرگز او را نمى بينم كه اين درب منزل را باز كند، و شما را بر دوش خود گيرد، همان رفتارى كه همواره نسبت به شما انجام مى داد(77)
12- ياد پدر و اشتياق شنيدن اذان
پس از وفات رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله ، حضرت فاطمه عليها السلام به ياد دوران باشكوه و پرعظمت اسلام و نبوت افتاد و فرمود:
حديث 44 :
قالت : اءنى اشتهى ان اسمع صوت مؤ ذن ابى صلى الله عليه و آله بالاذان
(بسيار دوست دارم كه صداى اذان (بلال )، مؤ ذن پدرم را ((كه درود خدا بر او و اهل بيت او باد)) بشنوم (78))
وقتى اين خبر به بلال رسيد، با اينكه از اذن گفتن اعتصاب كرده بود، آماده شد و اهل مدينه يك بار ديگر صداى دلنشين اذان بلال را شنيدند
شهر در شادى و سرور غرق شد، تا آن كه گفت : ((اشهد ان محمدا رسول الله )) ناگاه به بلال خبر رسيد كه اذان را رها كن زيرا فاطمه عليها السلام بيهوش نقش بر زمين افتاده است !
ت : اول : مباحث تربيتى
1- اهميت قضاوت ميان كودكان
رسول گرامى اسلام درباره مسابقه خطاطى به حسن و حسين (عليهما السلام ) سفارش فرمود:
هر كس خط او زيباتر است ، قدرت او بيشتر است
حسن و حسين عليهما السلام هر كدام خط زيبايى نوشتند، اما رسول خدا قضاوت نكرد و آن دو بزرگوار را به مادرشان ، فاطمه عليها السلام هدايت فرمود، تا نگرانى قضاوت ، با عاطفه مادرى جبران شود.
حضرت زهرا عليها السلام ديد كه هر دو خط زيباست و هر دو در اين مسابقه هنرى شركت نموده اند، چه بايد كرد؟ با خود مى گفت :
حديث 45 :
قالت : انا ماذا اصنع و كيف احكم بينهما؟
(من چه مى توانم بكنم و چگونه ميان دو كودكم داورى كنم ؟)
قضاوت نهايى را به تلاش خودشان ارتباط داد و فرمود:
يا قرتى عينى انى اقطع قلادتى على راسكما و انشر بينكما جواهر هذه القلادة فمن اخذ منها اكثر فخطه احسن و تكون قوته اكثر
(اى نور ديدگانم ! من دانه هاى اين گردنبند را با پاره كردن رشته آن بر سر شما مى ريزم و ميان شما دانه هاى گردنبند را پخش مى نمايم . هر كدام از شما دانه هاى بيشترى بگيرد، خط او بهتر و قدرت او بيشتر است (79))
2- بكارگيرى هنر شعر در پرورش كودك ش - شعرهاى حضرت زهرا عليها السلام حديث 102
3- مشكلات اقتصادى و بچه دارى م - مشكلات اقتصادى حديث 105
4- نذر كردن براى شفاى كودك ر- روزه حديث 86
ت : دوم : ترس از عذاب الهى
1- ترس از آتش جهنم
وقتى آيات عذاب بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شد كه :
و ان جهنم لموعدهم اجمعين لها سبعة ابواب لكل باب منهم جزء مقسوم (80)
رسول خدا صلى الله عليه و آله بشدت گريست و ياران پيامبر نيز گريستند.
حضرت زهراء عليها السلام از گريه پدر آگاه شد و پرسيد:
حديث 46 :
قالت : يا ابت فديتك ماالذى ابكاك ؟
(اى پدر!فدايت شوم . چه چيز تو را گرياند؟)
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آيات عذاب الهى را كه تازه نازل شده بود براى فاطمه عليها السلام خواند، فاطمه زهرا عليها السلام از خوف الهى بر زمين افتاد و فرمود:
الويل ثم الويل لمن دخل النار
(واى ، واى بر كسى كه داخل آتش جهنم مى شود(81)
2- اندوه سفر طولانى قيامت (آخرت گرائى )
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در يكى از روزهاى پربار زندگى ، در منزل حضرت زهرا عليها السلام وضو گرفت ، سپس پرسيد:
در چه حالى دخترم ؟ حضرت زهرا عليها السلام فرمود:
حديث 47 :
قالت : والله لقد اشتد حزنى واشتدت فاقتى و طال اسفى (82)
(سوگند بخدا كه حزن و اندوه من فزونى گرفته است و تهيدستى من فراوان است و تاسف من طولانى ((كه براى سفر طولانى آخرت ، چه آماده كرده ام ؟(83)))ج : جنگ و جهاد
1- شركت حضرت زهرا عليها السلام
در جنگ خندق كه مدينه در محاصره قرار داشت ، هر كس به اندازه توان خود از جنگ پشتيبانى مى كرد، حضرت زهرا عليها السلام نيز نان مى پخت و بخشى از نيازمنديهاى مجاهدان سنگرنشين را تاءمين مى فرمود.
در يكى از روزها كه براى فرزندان خويش نان تازه آماده كرده بود، نتوانست بدون پدر از آن استف