ن الساعه يخسر المبطلون و لا ينفعكم اذ تندمون و (لكل نباء مستقر و سوف تعلمون (109) من ياتيه عذاب يخزيه و يحل عليه عذاب مقيم )
ثم رمت بطرفها نحو الانصار فقالت :
13- توبيخ الانصار على خذلاتهم
يا معشر الفتية و اعضاد المله و حضنه الاسلام ! ما هذه الغميزه فى حقى والسنه عن ظلامتى ؟
اما كان رسول الله صلى الله عليه و آله ابى يقول (المرء يحفظ فى ولده )
و فرمود:
(خداى تعالى به شما درباره اولاد، وصيت مى كند، كه براى پسر دوبرابر بهره دختر است )
و فرمود:
(هنگامى كه مرگ يكى از شما فرا رسد، وصيت كنيد براى پدر و مادر و نزديكان ، كه حكمى است حق براى پرهيزكاران )
شما گمان كرده ايد كه بهره اى ندارم و از پدرم ، پيامبر صلى الله عليه و آله ارث نمى برم ؟
آيا خدا شما را مخصوص آيه اى فرمود كه پدرم را از آن بيرون كرده ؟ يا آن كه مى گوييد اهل دو كيش از يكديگر ارث نمى برند؟
و يا من و پدرم را اهل يك دين و آيين نمى دانيد؟
يا آن كه شما به آيات خاص و عام قرآن ، از پدرم صلى الله عليه و آله و پسر عموى من ، على بن ابيطالب داناتريد؟
ابابكر! اينك اين تو و اين شتر خلافت ، شترى مهارزده ، و رحل نهاده ، برگير و ببر، با تو در روز قيامت ملاقات خواهد كرد
چه نيكو داورى است خدا، و نيكو دادخواهى است محمد صلى الله عليه و آله و چه خوش وعده گاهى است قيامت !!
در آن روز اهل باطن زيان مى برند، آنگاه ديگر پشيمانى سودى ندارد
(و براى هر خبرى ، قرارگاهى است ، پس خواهيد دانست كه عذاب خواركننده بر سر چه كسى فرود خواهد آمد، و عذاب جاويدان چه كسى را در بر خواهد گرفت .)
آنگاه رو به سوى انصار كرده چنين گفت
13- نكوهش از سستى انصار
اى انجمن نقباء و مؤ منين ! اى بازوان ملت ! اى حافظان اسلام ! اين غفلت و سستى چيست كه در حق من روا مى داريد؟ و چرا برابر دادخواهى من سهل انگاريد؟
آيا پدرم رسول خدا نمى فرمود:
بايد حرمت هر كس در مورد فرزندان او حفظ شود؟
سرعان ما احدثتم و عجلان ذا اهالة و لكم طاقه بما احاول و قوه على ما اطلب و ازاول
اتقولون مات محمد صلى الله عليه و آله ؟
فخطب جليل استوسع وهيه واستنهر فتقه وانفتق رتقه ، اظلمت الارض ‍ لغيبته و كسفت الشمس والقمر وانتثرت النجوم لمصيبته و اكدت الامال و خشعت الجبال و اضيع الحريم و ازيلت الحرمة عند مماته فتلك والله النازله الكبرى والمصيبه العظمى لا مثلها نازله و لا بائقه عاجله
اعلن بها كتاب الله جل ثنائه فى افنيتكم و فى ممساكم و مصبحكم ، يهتف فى افنيتكم هتافا و صراخا و تلاوة و الحانا و لقبله ما حل بانبياء الله و رسله ، حكم فصل و قضاء حتم
(و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ينقلب على عقبيه فلن يضر الله شيئا و سيجزى الله الشاكرين (110)
14- دعوة الناس الى انصافها
ايها بنى قيله ءاهضم تراث ابى ؟
و انتم بمراى منى و مسمع و منتدى و مجمع
تلبسكم الدعوه و تشملكم الخبرة و انتم ذووالعدد
با چه سرعتى دچار اعمال ناپسند شديد! و چقدر زود، آب از دهان و دماغ بز لاغر فرو ريخت ؟ ((دچار غفلت شديد)) در حالى كه شما انجمن انصار، توان گرفتن حق ما را داريد، و نيروى كافى براى حمايت من در دادخواهى وجود دارد. آيا مى گوييد: محمد صلى الله عليه و آله مرد!
آرى وفات پيامبر صلى الله عليه و آله مصيبتى بزرگ است ، مصيبتى در نهايت بزرگى و وسعت ، كه شكاف زخم آن بسى فراخ است ، و زخمهاى گذشته دل را دوباره باز كرد، و زمين با غيبت او تاريك شد، و ستارگان بى فروغ شدند، و آرزوها به نااميدى گراييد، و كوهها از جاى خود فرو ريخت ، و حرمت اهل پيامبر صلى الله عليه و آله ضايع شد.
آرى پس از مرگ ، احترامى براى كسى باقى نماند.
پس اين مصيبت ، بس بزرگ بود، و همانند نداشت ، كه هيچ بلايى به پايه آن نمى رسد، و اين را كتاب خدا آشكارا تذكر داد، همان كتابى كه در خانه هايتان و در مجالس روز و شب شما، آرام و با صدا، با قرائت و لحن زيبا، آن را مى خوانيد
اين مصيبت ، پيش از اين به ديگر پيامبران آسمانى نيز وارد آمد، حكم حتمى خدا، و قضاى قطعى الهى است (كه فرمود)
((محمد صلى الله عليه و آله نيست مگر پيامبرى كه پيش از وى پيامبران ديگرى در گذشتند، پس اگر او بميرد، و يا كشته شود، به عقب بر مى گرديد؟ و آن كس كه به عقب برگردد، به خدا زيانى نمى رساند و خدا شكركنندگان را پاداش خواهد داد))
14- دادخواهى از مسلمين
آوه ! پسران قيله !(111)
پيش چشم ما ميراث پدرم را ببرند و حرمت نگه ندارند
در حالى كه داراى انجمن و اجتماعيد.
صداى دعوت مرا همگان مى شنويد، و از حال من از هر جهت آگاهيد، و داراى نفرات رزمى و ذخيره ايد، داراى ابزار جنگى و قوه ايد
والعدة والاداه و القوة و عندكم السلاح والجنه
توافيكم الدعوه فلا تجيبون و تاتيكم الصرخه فلا تغيثون و انتم موصوفون بالكفاح ، معروفون بالخير والصلاح ، والنخبة التى انتخبت و الخيرة التى اختيرت لنا اهل البيت
قاتلتم العرب و تحملتم الكد و التعب و ناطحتم الامم و كافحتم البهم ، لا نبرح او تبرحون ، نامركم فتاتمرون
حتى اذا دارت بنا رحى الاسلام و در حلب الايام و خضعت نعره الشرك و سكنت فوره الافك و خمدت نيران الكفر و هداءت دعوة الهرج و استوسق نظام الدين فانى حرتم بعد البيان و اسررتم بعد الاعلان و نكصتم بعد الاقدام و اشركتم بعد الايمان ؟
(الا تقاتلون قوما نكثوا ايمانهم من بعد عهدهم و هموا باخراج الرسول و هم بدعواكم اول مره اتخشونهم فالله احق ان تخشوه ان كنتم مؤ منين (112)
15- اسباب تساهل الناس فى نصرها
الا و قد اءرى ان قد اخلدتم الى الخفض و ابعدتم من هو احق بالبسط والقبض و خلوتم بالدعه و نجوتم من الضيق بالسعه
فمججتم ما وعيتم و دسعتم الذى تسوغتم
(فان تكفروا انتم و من فى الارض جميعا فان الله لغنى حميد(113)
انواع اسلحه و زره و سپر نزد شماست
صداى دعوت من به شما مى رسد، ولى جواب نمى دهيد!؟ و ناله فريادخواهى من به گوشتان مى رسد. ولى مرا يارى نمى كنيد!
و حال آن كه به شجاعت و جنگاورى معروفيد، و به خير و صلاح مشهور. شما برگزيدگانى بوديد كه انتخاب مى شديد و انتخاب شوندگانى كه برگزيده شديد با عرب و بت پرستان درافتاديد و تحمل رنج و زحمت نموديد، با امتهاى سركش ، به رزم پرداختيد، و با پهلوانان به نبرد برخاستيد.
همواره ما فرمانده بوديم شما فرمانبر، ما امر مى كرديم و شما تسليم اوامر ما بوديد تا آسياب اسلام به گردش افتاد و پستان روزگار به شير آمد، و نعره هاى شرك آميز خاموش شد، و ديگهاى طمع و تهمت از جوش افتاد، و آتش كفر خاموش گشت ، و نداهاى هرج و مرج طلب ساكت شد، و نظام دين استوار گرديد.
پس چرا امروز بعد از اقرار و اعتراف ، سرگردان شديد؟ و پس از آشكار كردن عقيده امروز پنهانكارى داريد؟ و بعد از آن پيشگامى ، به عقب بر مى گرديد؟ و بعد از ايمان ، شرك آوريد؟ ((آيا نمى جنگيد با گروهى كه عهد شكستند؟ و خواستند رسول خدا را اخراج كنند با آنكه آنها آغازگر جنگ بودند، آيا از آنان مى ترسيد؟ در حالى كه سزاوار است كه از او بترسيد اگر مؤ منيد.))
15- علل سستى مردم
اما جز اين نيست