الامام على (عليه السلام )
و تالله لو مالوا عن المحجه اللائحه و تكافوا عن زمام نبذه اليه رسول الله و زالوا عن قبول الحجه الواضحه
ترجمه خطبه دوم
1- نكوهش مردم از سير ارتجاعى
صبح كردم در حالى كه بخدا سوگند دنياى شما را دوست نمى دارم و از مردان شما خشمناك و بيزارم ، درون و بيرونشان را آزمودم و نامشان را از دهان خويش بدور افكندم ، از آن چه كرده اند، ناخشنودم
چه زشت است كندى شمشيرها
و سستى و بازيچه بودن مردانتان پس از آنهمه تلاش و كوشش ها چه زشت است سر بر سنگ خارا زدن ، و شكاف برداشتن نيزه ها و فساد آراء و انديشه ها و انحراف آرمان و انگيزه ها
(براى خويشتن چه بد ذخيره هائى تدارك ديدند و پيش فرستادند كه خداوند بر آنان خشم مى گيرد و در عذاب الهى جاودانه خواهند بود.)
زيرا بدون ترديد مسئوليت سنگين عهد و پيمان الهى در گردنشان همواره سنگينى خواهد نمود ناچار كار را بدانها واگذار و ننگ عدالت كشى را برايشان بار كردم
نفرين بر اين مكاران ، و دور از رحمت حق باشند ستمكاران .
2- علل مظلوميت امام على (عليه السلام )
واى بر آنان ! چرا نگذاشتند حق در مركز خود قرار يابد؟ و خلافت بر پايه هاى نبوت استوار ماند؟ (از خانه اى كه جبرئيل در آن فرود مى آمد به خانه ديگر بردند.
و حق را از دست على ، كه عالم به امور دين و دنياست گرفتند
(بدانيد كه اين زيانى بزرگ و آشكار است )
چه باعث شد كه با على (عليه السلام ) كينه توزى نمايند و انتقام گيرند؟
چون سوزش تيغ او را چشيدند و پايدارى او را ديدند كه نسبت به مرگ بى اعتنا بود
ديدند كه چگونه بر آنان مى تازد و با دشمنان خدا نمى سازد و آنان را عقوبت مى كند و خشم على (عليه السلام ) در راه (رضاى ) خداست
3- ويژگى هاى حكومت امام على (عليه السلام )
بخدا سوگند، اگر پاى در ميان مى نهادند، و على (عليه السلام ) را بر كارى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله به عهده او نهاد مى گذارند
لردهم اليها و حملهم عليها و لساربهم سيرا سجحا، لا يكلم خشاشه و لا يكل سائره و لا يمل راكبه و لاءوردهم منهلا نميرا صافيا رويا، تطفح ضفتاه و لا يترنق جانباه ، و لاءصدرهم بطانا
و نصح لهم سرا و اعلانا، و لم يكن يحلى من الغنى بطائل و لا يحظى من الدنيا بنائل غير رى الناهل و شبعة الكافل ، و لبان لهم الزاهد من الراغب و الصادق من الكاذب
((و لو ان اهل القرى امنوا واتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض و لكن كذبوا فاخدناهم بما كانوا يكسبون (121))). ((والذين ظلموا من هولاء سيصيبهم سيئات ما كسبوا و ما هم بمعجزين (122)
4- توبيخ المهاجرين والانصار على انحرافهم
الا هلم فاستمع و ما عشت اراك الدهر عجبا!
و ان تعجب فعجب قولهم !(123)
ليت شعرى الى اى سناد استندوا؟ و على اى عماد اعتمدوا؟ و باى عروة تمسكوا؟ و على ايه ذريه اقدموا و احتنكوا؟
لبئس المولى و لبئس العشير (و بئس للظالمين بدلا(124))
استبدلوا والله الذنابى بالقوادم والعجز بالكاهل ، فرغما لمعاطس ‍ قوم
آسان ايشان را به راه راست مى برد، و حق هر يك را به او مى سپرد چنان كه زيانى نبيند و هر كس ميوه آنچه كشته است بچيند،
اين شتر را سالم به مقصد مى رساند و حركتش براى كسى رنج آور نبود تشنگان عدالت را از چشمه سرشار و زلال حقيقت سيراب مى كرد (( چشمه اى كه آب زلال آن فواره زنان از هر طرفى جارى است )) كه هرگز
رنگ كدورت نپذيرد و همواره سيراب بوده رنج تشنگى نبينند
على (عليه السلام ) همواره در پنهان و آشكار نصيحت كننده مردم بود و اگر بخلافت مى رسيد از اموال بيت المال براى خود ذخيره نمى نمود و از ثروت دنيا جز باندازه نياز برداشت نمى كرد، باندازه آب اندكى كه عطش را فرونشاند و طعام مختصرى كه رفع گرسنگى نمايد
در آن هنگام زاهد از حريص به دنيا و راستگو از دروغگو باز شناسانده مى شد
(اگر مردم چنين مى كردند، ايمان آورده و تقوى پيشه شده ، حق را به امام واقعى مى سپردند درهاى رحمت از آسمان و زمين بروى آنان مى گشود. امام دروغ گفتند و بزودى خدا به كيفر آنچه كردند آنان را عذاب خواهد فرمود)
4- نكوهش از انحراف مهاجرين و انصار
اكنون بيائيد و بشنويد!
شگفتا! روزگار چه شگفتى ها در پس پرده دارد و چه بازيچه ها يكى از پس ‍ ديگرى بيرون مى آورد.
(اگر تعجب نمائى ! پس گفته هاى آنان تعجب آور است .)
راستى مردان شما چرا چنين كردند؟ اى كاش مى دانستم به چه پناهگاهى تكيه داده اند؟ و كدام ستون استوار را انتخاب نمودند؟ و به كدامين ريسمان چنگ زدند؟ و بر كدام فرزند و خاندانى پيشى گرفتند و غلبه نمودند؟
شگفتا!
(چه دوستان دروغين و سرپرستان نااهلى را انتخاب كردند! و چه زشت است سرانجام ستمكاران كه جايگزين بدى برگزيدند)
سر را گذاشته به دم چسبيدند، پى عامى رفتند و از عالم نپرسيدند!
يحسبون انهم يحسنون صنعا: الا انهم هم المفسدون و لكن لا يشعرون (125)
ويحهم :
افمن يهدى الى الحق احق ان يتبع ام من لا يهدى الا ان يهدى فما لكم كيف تحكمون ؟(126)
5- التحذير من المستقبل الدامى
اما لعمرى لقد لقحت فنظره ريثما تنتج ثم احتلبوا مل ء القعب دما عبيطا و ذعافا مبيدا
هنالك يخسر المبطلون و يعرف التالون غب ما اسس الاولون
ثم طيبوا عن دنياكم انفسا واطمانوا للفتنه جاءشا، وابشروا بسيف صارم و سطوه معتد غاشم و هرج شامل و استبداد من الظالمين
يدع فيئكم زهيدا و جمعكم حصيدا. فيا حسره لكم و انى بكم و قد:
عميت عليكم انلزمكموها و انتم لها كارهون (127)
(نفرين بر مردمى نادان كه تبهكارند و تبهكارى خود را نيكو كارى مى پندارد. بدانيد كه آنان فاسدند و بفساد خويش آگاهى ندارند)
واى بر آنان !
(آيا آن كه مردم را به راه راست مى خواند، سزاوار پيروى است يا آن كه خود، راه را نمى داند؟ در اين باره چگونه داورى مى كنيد؟
5- هشدار از آينده اى خونين
اما بجان خودم سوگند. نطفه فساد بسته شد. بايد انتظار كشيد تا كى مرض ‍ فساد پيكر جامعه اسلامى را از پاى درآورد
پس از اين از پستان شتر بجاى شير خون بدوشيد و زهرى كه به سرعت هلاك كننده است (اينجاست كه روندگان راه باطل زيان كننده اند.)
و مسلمانان آينده خواهند دانست كه سرانجام اعمال مسلمان صدر اسلام چه بوده است ؟ از اين پس ، قلب هاى خود را از بروز آشوبها مطمئن نماييد.
بشارت باد شما را به شمشيرهاى كشيده و حمله ها و تهاجمات پى درپى ، و بهم ريخته شدن امور اجتماعى مسلمانان و استبداد و ديكتاتورى ستمگران آنها كه غنائم و حقوق شما را اندك پرداخت مى كنند
و جمع شما را با شمشيرهاى خود درو مى نمايند
پس حسرت و اندوه بر شما! كارتان بكجا خواهد انجاميد؟
(دريغا!كه ديده حقيقت بين نداريد، بر ما هم تاوانى نيست و نمى توانيم شما را به كارى كه كراهت داريد! الزام كنيم (128)).
خطبه سوم : سخنرانى در ميان جمعى كوچه و بازار
((دفاع از ولايت امام على (عليه السلام ) و افشاگرى لازم در مورد سير ارتجاعى مردم ))
آنگاه كه كودتاگران سقيفه تصميم گرفتند به خانه ولايت تهاجم كنند و فريب خوردگان نزديك خانه حضرت على (عليه السلام ) گرد آمده و تسليم توطئه ها بودند، دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله از خانه بي