گاه باش كه خداوند نور خود را فروزان و جاودانه نگه مى دارد.
از شركت و حضور در ميان نامحرمان پرهيز داشتم ، اما تهاجم و طغيان تو مرا از خانه بيرون كشيد و حجت را بر تو و بر ديگر گمراهان تمام كرد.
سوگند بخدا، چون كراهت دارم كه بى گناهان دچار بلا و گرفتارى شوند، دست از نفرين برمى دارم .
اگر چنين نبود، مى دانستى كه سوگند و نفرين من به سرعت تحقق مى يافت و عذاب خدا فرو مى باريد.(140))
پس از كوبيده شدن بين در و ديوار و شهادت حضرت محسن (عليه السلام ) فرمود:
(اى پدر! اى رسول خدا! بنگر كه با دختر مورد علاقه تو چنين رفتار مى شود: آه : اى فضه بيا و مرا درياب . سوگند به خدا، فرزندى كه در شكم داشتم ، كشته شد(141))
2- دفاع و افشاگرى در برابر مهاجمان به منزل امام على (عليه السلام )
الف - افشاگرى توطئه ها
در آن هنگامه كه عمر با گروهى به منزل امام على (عليه السلام ) يورش ‍ آوردند و با تهديدهاى پياپى نتوانستند در خانه را بگشايند، به دستور عمر هيزم آورده و درب منزل را به آتش كشيدند، حضرت زهرا عليها السلام براى دفاع از ولايت و حرمت حريم امامت ، در برابر ستونى از دود و شعله هاى آتش به پيش رفت و فرمود:
حديث 65
قالت : يابن الخطاب اتراك محرقا على بابى ؟ اجئت لتحرق دارنا؟ اتحرق عليا و ولدى ؟
(اى پسر خطاب !آيا تو را مى بينم كه خانه ام را آتش مى زنى ؟ آيا آمده اى كه خانه ما را بسوزانى ؟ آيا تو على (عليه السلام ) و فرزندان مرا به آتش ‍ مى كشى ؟)
پاسخ شنيد:
و الله لنخرجنكم الى البيعة او لنحرقنكم
سوگند به خدا يا شما را براى بيعت با ابوبكر بيرون مى آورم و يا همه شما را به خانه به آتش مى كشم !
حضرت زهرا فرمود:
يا عمر اما تتقى تدخل على بيتى ؟
(اى عمر! آيا از خدا نمى ترسى ؟ كه (بى اجازه ) وارد خانه ام مى شوى ؟)
ب - شكوه ها با پدر
اينجا بود كه حضرت زهرا عليها السلام نگاه به قبر پدر كرد و فرمود:
حديث 66 :
يا ابتاه يا رسول الله ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب و ابن ابى قحافه ! يا ابابكر ما اسرع اغرتم على اهل بيت رسول الله صلى الله عليه و آله ؟ و الله لا اكلم عمر حتى القى الله (142)
(واى اى پدر پيامبر خدا! چه مصيبت هايى كه از دست پسر خطاب و پسر ابى قحافه كشيديم !)
اى ابوبكر، چه زود كينه توزيهاى خود را بر اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله ظاهر كرديد!! سوگند به خدا از اين لحظه ، تا روزى كه خدا را ملاقات مى كنم ، هرگز با عمر صحبت نخواهم نمود!(143))
ج - محكوم نمودن مهاجمان
امام صادق (عليه السلام ) نقل مى فرمايد كه : وقتى مهاجمان به خانه اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) يورش آوردند كه در خانه را بشكنند يا بسوزانند و وارد منزل شوند، حضرت زهرا عليها السلام پشت درب منزل رفته ، خطاب به عمر كه در پيشاپيش مهاجمان بود فرمود:
حديث 67 :
قالت : ويحك يا عمر ما هذه الجراه على الله و على رسوله ؟ تريد ان تقطع نسله من الدنيا و تفنيه ؟ و تطفى ء نور الله ؟ والله متم نوره (144 )
(واى بر تو اى عمر! اين چه جرات و جسارتى است كه نسبت به خدا و رسول خدا كرده اى ، آيا مى خواهى نسل رسول خدا را نابود كنى ؟ و از ميان بردارى ؟ آيا مى خواهى نور خدا را خاموش كنى ؟ خداوند نور خود را حفظ مى كند و تداوم مى بخشد.(145 ))
3- دفاع از اميرالمومنين (عليه السلام )
الف - دفاع و يادآورى فضائل اهل بيت (عليه السلام )
در آن هنگامه غم آلود كه على (عليه السلام ) را با زور به طرف مسجد مى بردند، فاطمه عليها السلام ميان جمعيت آمد و بين امام و آنها قرار گرفت ، و فرمود:
حديث 68 :
قالت : والله لا ادعكم تجرون ابن عمى ظلما
ويلكم ما اسرع ما خنتم الله و رسوله فينا اهل البيت و قد اوصاكم رسول الله صلى الله عليه و آله باتباعنا و مودتنا والتمسك بنا فقال الله تعالى
((قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى (146)))
(سوگند به خدا، نمى گذارم پسر عموى مرا ظالمانه به سوى مسجد بكشانيد. واى بر شما چه زود به خدا و رسولش خيانت كرديد و به خانواده او ستم نموديد، با اين كه رسول خدا پيروى از ما و دوستى با ما را به شما سفارش كرده و فرمود كه (در امور زندگى ) از اهل بيت (عليهم السلام ) اطاعت نماييد، كه خداوند فرمود: به مردم بگو از شما پاداش رسالت نمى خواهم ، جز آن كه اهل بيت من دوستى نمائيد.(147)
ب - تهديد به نفرين كردن
در آن لحظه كه امام على (عليه السلام ) را به سوى مسجد مى كشيدند، و هيچ كس در آن غربت و تنهايى دفاع نمى كرد، حضرت زهرا (عليها السلام ) خود را به امام رساند، و خطاب به عمر فرمود:
حديث 69 :
قالت : اما والله يابن الخطاب : لولا انى اكره ان يصيب البلاء من لا ذنب له لعلمت انى ساقسم على الله ثم اجده سريع الاجابه (148)
(اى پسر خطاب ! سوگند به خدا اگر كراهت نداشتم كه بيگناهان (مدينه ) گرفتار بلاى الهى شوند، نفرين مى كردم و آنگاه مى فهميدى كه نفرين من خيلى زود تحقق مى پذيرد.(149))
4- دفاع از امام در مسجد
آنگاه كه امام را مظلومانه و با ستم به مسجد بردند، حضرت زهرا (عليها السلام ) وارد مسجد شد و فرمود:
حديث 70 :
فقالت : خلوا عن ابن عمى
فوالذى بعث محمدا بالحق لئن لم تخلوا عنه لانشرن شعرى و لا ضعن قميص رسول الله على راسى و لاصرخن الى الله تبارك و تعالى
فما ناقة صالح باكرم على الله منى و لا الفصيل باءكرم على الله من ولدى (150)
(رها كنيد پسر عموى مرا؛
قسم به آن خدايى كه محمد صلى الله عليه و آله را به حق برانگيخت . اگر از على دست برنداريد، گيسوان خود را پريشان كرده ، و پيراهن رسول خدا صلى الله عليه و آله را بر سر افكنده و در برابر خدا فرياد خواهم زد، يقين بدانيد كه ناقه صالح ، در نزد خدا از من گرامى تر و بچه آن ناقه نيز از فرزندان من قدر و قيمتش زيادتر نبود.(151))
5- دفاع از جان امام
پس از بردن امام به مسجد، در آن ازدحام جمعيت ، عمر با شمشير برهنه تهديد كرد كه : اگر با ابوبكر بيعت نكنى گردنت را مى زنم . در اين هنگام حضرت زهرا عليها السلام خطاب به ابوبكر فرمود:
حديث 71 :
قالت : يا ابابكر اءتريد ان ترملنى من زوجى ؟
والله لئن لم تكف عنه لاءنشرن شعى و لاشقن جيبى ولآتين قبر ابى (152)
(اى ابوبكر! آيا مى خواهى شوهرم را از دستم بگيرى ؟ (و مرا بيوه سازى ؟) سوگند به خدا اگر دست از او برندارى ، موى سرم را پريشان مى كنم و گريبان چاك زده كنار قبر پدرم رسول خدا مى روم (153))
سپس دست امام حسن و حسين عليهماالسلام را گرفت تا در كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله با نفرين و ناله تهديد خود را تحقق بخشد
امام على (عليه السلام ) به سلمان فرمود:
((سلمان فاطمه را درياب ، گوئى دو طرف مدينه را مى نگرم كه به لرزه درآمد، سوگند به خدا اگر فاطمه عليها السلام موى خود را پريشان كند و گريبان چاك نمايد و در كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله نفرين و ناله سر دهد، ديگر مهلتى براى مردم مدينه باقى نمى ماند، و زمين همه آنها را در كام مرگبار خود فرو مى برد))
سلمان شتابان خدمت زهرا عليها السلام رسيد و گفت :
(اى دختر محمد صلى الله عليه و آله ! خداوند پدرت را مايه رحمت جهانيان قرار داده است ، خواهش مى كنم به خانه برگرد و نفرين در حق مردم نادا