 تو خبرها و مسائل مختلف و بلاهاى درهم پيچيده اى پيش آمد كه اگر تو مى بودى آن چنان بزرگ جلوه نمى كرد.
2- ما تو را از دست داديم ، مانند سرزمينى كه از باران محروم شود، و قوم تو مختل ماند بيا ببين آنها را كه (چگونه ) از راه منحرف شدند.
3- هر خاندانى كه براى او نزد خدا قرب و منزلتى بود، نزد بيگانگان هم محترم بود (غير از ما كه حرمت ما را درهم شكستند.)
4- مردانى چند از امت تو همين كه رفتى و پرده خاك ميان ما و تو فاصله انداخت اسرار سينه ها را آشكار كردند.
5- همين كه تو رفتى ، مردانى ديگر به ما رو ترش كردند و ما را كوچك شمردند و زمينهاى ما غصب شد.
6- پدر! تو ماه شب چهارده ما و چراغ روشن زندگانى (ما) بودى و از جانب پروردگار بر تو فرامينى نازل مى شد.
7- جبرئيل با آيات قرآنى ، مونس ما بود، ولى وقتى تو رفتى ، همه خيرها پوشيده گرديد.
8- اى كاش كه پيش از تو مرده بوديم . آنگاه كه از ميان ما رفتى و خاك ترا در زير خود پنهان كرد (و پرده و حجابها بين ما فاصله انداخت )
9- به راستى ما بلاديدگان به مصيبتى گرفتار شديم كه هيچ بلا ديده اى نه در عجم و نه در عرب آن چنان مبتلا نگشته است .
10- آن كس كه به ستم كردن بر قبيله ما دست زده باشد روز قيامت خواهد دانست كه به كجا خواهد رفت !
11- تا زنده ايم و چشم داريم ، بر تو اشك مى ريزيم و مثل ابر بهار بر تو مى گرييم .
12- ما به رفتن كسى مصيبت زده ايم كه خلقت او بى آلايش ، اخلاق او بى غل و غش ، ريشه تبار او، والا و نسب او سرآمد انساب است .
13- پس تو (اى پدر) بهترين همه بندگان و در هنگام سخن گفتن راستگوترين مردم بودى
14- جبرئيل امين ، تا زنده بودى زيارت ما را ترك نمى كرد و چون رفتى سايه از ما برگرفت و هر خيرى از ما رو پوشانده است
15- بعد از تو دنيا بر من تنگ شد، پس از آن كه گشاده بود و به دو نوه ات ستمى روا داشته شد كه براى من درد و رنج فراوان دارد.(207)
سوم : در سوگ پدر، در غروب خورشيد نبوت
حديث 109 :
قالت :
1- ماذا على من شم تربه احمد 	  	ان لا يشم مدى الزمان غواليا
2- صبت على مصائب لو انها 	  	صبت على الايام صرن لياليا
3- نفيسى على زفراتها محبوسه 	  	يا ليتها خرجت مع الزفرات
4- لا خير بعدك فى الحياه و انما 	  	ابكى مخافه ان تطول حياتى
5- اذا اشتد شوقى زرت قبرك باكيا 	  	انوح و اشكو لا اراك مجاوبى
6- فياصاحب الصحراء علمتنى البكاء 	  	و ذكرك انسانى جميع المصائب
7- فان كنت عنى فى التراب مغيبا 	  	فما كنت عن قلب الحزين بغائب (208)
1- آن كه بوى خوش تربت (خاك قبر) پيامبر صلى الله عليه و آله را بوييده است ، چه مى شود، اگر در زمان طولانى بوى خوش ديگرى نبويد.
2- باران غم و اندوهى بر جانم ريخته كه اگر بر روزهاى روشن مى ريخت ، آن روزها مانند (شب تيره و تار) مى گرديد
د بجانم ريخته چندان غم و درد مصيبتها 	  	كه گر بر روزها ريزد، گردد تيره چون شبها(209)
3- (پدر جان !) جانم با آن همه اندوه و غصه در سينه ام حبس شده است ، اى كاش با همان اندوهها از بدنم خارج مى شد.
4- (پدر جان !) بعد از تو هيچ خير و نيكى در زندگى نيست ، گريه مى كنم از بيم آن كه مبادا بعد از تو زياد زنده بمانم .(210)
5- هر وقت اشتياقم به ديدار تو زياد مى شود گريان كنار قبر تو مى آيم ، ناله و زارى مى كنم و شكوه مى نمايم ، ولى جواب مرا نمى دهى .
6- اى كسى كه در دامن خاك آرميده اى ! گريه را تو به من آموختى و ياد تو همه مصائب را از ياد من مى برد.
7- گرچه در دل خاك از من پنهان شده اى ، ولى از قلب پراندوه (من ) پنهان نيستى (211)
چهارم : شكوه ها از غروب آفتاب و غربت اسلام
فاطمه عليها السلام در سوگ آفتاب مى نالد و غربت اسلام را نيز با تلخى نظاره گر است ، و خطاب به پدر مى فرمايد:
حديث 110 :
قالت :
1- قل صبرى و بان عنى عزائى 	  	بعد فقدى لخاتم الانبياء
2- عين يا عين اسكبى الدمع سحا 	  	ويك لا تنجلى بفيض الدماء
3- يا رسول الاله يا خيره الله 	  	و كهف الايتام والضعفاء
4- قد بكتك الجبال والوحش جمعا 	  	والطير والارض بعد بكى السماء
5- و بكاك الحجون والركن و 	  	المشعر يا سيدى مع البطحاء
6- و بكاك المحراب والدرس للقر 	  	ءآن فى الصبح معلنا والمساء
7- و بكاك الاسلام اذ صار فى 	  	الناس غريبا من سائر الغرباء
8- لو ترى المنبر الذى كنت تعلوه 	  	علاه الظلام بعد الضياء
9- يا الهى عجل وفاتى سريعا 	  	لقد تنغصت الحياه يا مولائى
1- صبر و تحمل من كوتاه و عزا و مصيبت من آشكار است ، چون خاتم پيامبران را از دست داده ام .
2- ديده ! اى ديده اشك ببار، واى بر تو اگر سيل اشك را جارى نسازى !
3- اى رسول خدا! اى برگزيده حضرت حق ! اى پناه يتيمان و مستضعفان !
4- كوهها و حيوانات و پرندگان بر تو مى گريند. زمين هم پس از گريه آسمان گريست .
5- آقاى من ! شهر مكه و ركن و مشعر و سرزمين بطحاء اشكها مى بارند.
6- آسمان و محراب و محل درس قرآن بهنگام صبح و (شام ) از فراق تو گريه دارند.
7- و اسلامى كه در ميان امت تو غريب و تنها مانده است ، بر تو مى گريد.
8- (پدر جان ) اگر منبرت را بنگرى ، خواهى ديد كه پس از نور و روشنائى ظلمت و تاريكى بر آن بالا مى رود.
9- خدايا! مرگ مرا زود مقرر فرما: زيرا زندگى دنيا بر من تيره و تاريك شده است (212)
پنجم : پيامبر جاودانه است
1- اذا مات يوما ميت قل ذكره 	  	و ذكر ابى مذمات والله ازيد
2-تامل اذا الاحزان فيك تكاثرت 	  	اعاش رسول الله ام ضمه القبر؟(213)
1- هر كس كه بميرد يادش كم مى گردد، بجز پدرم رسول الله كه هر روز ياد او فزونى مى گيرد
2- بينديش ، هنگامى كه غم و اندوه در جانت فراوان مى گردد آيا رسول خدا زنده است يا خاك قبر، او را از يادها برده است .(214)
ششم : شكوه از مصيبت و تنهائى
حديث 112 :
1- قل للمغيب تحت اطباق الثرى 	  	ان كنت تسمع صرختى و ندائيا
2- صبت على مصائب لو آنها 	  	صبت على الايام صرن لياليا
3- قد كنت ذات حمى بظل محمد 	  	لا اخشى من ضيم و كان جماليا
4- فاليوم اخشع للذليل واتقى 	  	ضيمى و ادفع ظالمى بردائيا
5- فاذا بكت قمريه فى ليلها 	  	شجنا على غصن بكيت صباحيا
6- فلا جعلن الحزن بعدك مونسى 	  	و لا جعلن الدمع فيك وشاحيا
7- ماذا على من شم تربه احمد 	  	ان لا يشم مدى الزمان غواليا
1- بگو به آن كه در زير طبقات زمين پنهان است ، آيا صداى ناله و فرياد مرا مى شنوى .
2- مصيبت هايى بر من باريدن گرفته كه اگر بر روزها مى باريد، (روزها) شب مى شد.
3- من در سايه محمد در حمايت و حفظت بسر مى بردم و از هيچ دشمنى و كينه اى نمى ترسيدم و او جمال (و جلوه ) من بود.
4- امروز در برابر فرومايگان خاضعم و باك دارم به من تعدى شود كه ظالم را با چادرم دفع مى كنم .
5- اگر قمرى ، شب هنگام بر شاخه اى بگيرد، من صبحگاهان مى گريم .
6- بعد از تو حزن و اندوه را مونس خود خواهم ساخت و اشك را اسلحه خود قرار خواهم داد.
7- چه باكى است !كسى كه خاك قبر احمد را بوييده و تمام زندگى هيچ عطرى را نبويد(215)
هفتم : اندوه پايدار
حديث 113 :
1- فراقك اعظم الاشياء عندى 	  	و فقدك فاطم ادهى النكول
2- سابكى حسره و انوح شجوا 	  	على خل مضى اسناسبيلى
3- الا يا عين جودى واسعدينى 	  	فضزنى دائم ابكى خليلى (216)
1- (جدايى ات پيش من سنگين ترين چيزهاست و از دست دادنت ، سنگين ترين بند است
2- از روى ح