ازه مرا بياوريد.
لباسهاى آن حضرت را آوردم ، آنها را پوشيد و وارد اطاق خود شد، و در بستر استراحت رو به قبله قرار گرفت ، آنگاه خطاب به من فرمود:
حديث 135 :
قالت : يا اماه انى مقبوضة الآ0ن انى قد فرغت من نفسى و انى قد اغتسلت فلا يكشفنى احد(246)
اى مادر! من در همين لحظه ، قبض روح مى شوم و به سوى پروردگارم خواهم رفت ، بدرستى كه از جانم فارغ شدم . من غسل كرده ام (و با لباسهاى پاكيزه آرميدم ،) پس هيچكس لباس از تن من برنگيرد(247)
پس از آن دست راست خود را زير سر نهاد و روى به قبله آرميد و جان به جان آفرين تسليم فرمود.
2. آگاهى از لحظه شهادت
الف - روايت ابن عباس
ابن عباس نقل مى كند:
حضرت زهرا عليها السلام در لحظه هاى واپسين شهادت ، دست حسن و حسين (عليهم السلام ) را گرفت و به طرف قبر رسول خدا شتافت ، سپس ‍ بين قبر و منبر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) دو ركعت نماز خواند، پس از نماز، حسن و حسين (عليهم السلام ) را در آغوش خود فشرد و با آنها وداع نمود و فرمود:
پدرتان على (عليه السلام ) در حال نماز خواندن است ، پيش پدر بمانيد.
آنگاه خود به سوى منزل حركت كرد. همسر جعفر طيار ((اسماء)) را صدا زد و فرمود:
حديث 136 :
قالت : لا تفاقدينى فانى فى هذا البيت واضعه جنبى ساعه ، فاذا مضت ساعه و لم اخرج فنادينى ، فان اجبتك فادخلى والا فاعلمى انى الحقت برسول الله صلى الله عليه و آله
(اى اسماء! جايى نمى روم ، در اين اطاق ساعتى استراحت مى كنم ، پس از گذشت يك ساعت ، اگر از اطاق بيرون نيامدم ، مرا صدا كن ، اگر جوابت دادم وارد شو، اما اگر پاسخى نشنيدى ، بدان كه به رسول خدا صلى الله عليه و آله پيوسته ام (و اين دنيا بار سفر بستم (248)))
ب - رازگوئى با همسر
حضرت زهرا عليها السلام در ساعات آخر زندگانى خويش با امام على عليه السلام رازى را افشا كرد، و از لحظه هاى وفات خويش خبر داد:
حديث 137 :
قالت : يا اباالحسن ، رقدت الساعه فرايت حبيبى رسول الله صلى الله عليه و آله قصر من الدر الابيض ، فلما رآنى قال صلى الله عليه و آله : ((هلمى الى يا بنيه فانى اليك مشتاق )) فقلت والله انى لاشد شوقا منك الى لقائك ، فقال : ((انت الليله عندى )) و هو الصادق لما وعد والموفى لما عاهد
(اى اباالحسن ! در همين ساعت به خواب رفته بودم ، محبوبم ، رسول خدا را در قصرى از مرواريد سفيد ديدم ، چون مرا ديد، فرمود: دخترم ! به نزد من بشتاب كه سخت مشتاق توام ، پاسخ دادم : سوگند به خدا، اشتياق من براى زيارت شما شديدتر است ، در اين هنگام پدرم فرمود: تو امشب در پيش ما خواهى بود، رسول خدا آن چه وعده دهد، راست است و به آن چه عهد و پيمان بندد وفا مى كند(249))
3- آگاهى از شهادت حسين (عليه السلام ) در كربلا
در زمزمه ها شاعرانه ، از مشكلات اقتصادى ، و سپس به شهادت حضرت اباعبدالله (عليه السلام ) در كربلا، اشاره مى فرمايد:
حديث 138 :
1- امسوا جياعا و هم اشبالى 	  	اصغرهم يقتل فى القتال
2- بكربلا يقتل باغتيال 	  	لقاتليه الويل مع وبال
1- فرزندانم ديشب را گرسنه به روز آوردند، كوچكترين آنان ((حسين )) در ميدان جنگ كشته مى شود.
2- در كربلا فرزندم را با حيله و تزوير شهيد مى كنند، نكبت و عذاب بر قاتلانش باد(250)
4- علم بى نهايت
عمار ياسر نقل مى كند: روزى حضرت فاطمه عليها السلام خطاب به حضرت اميرالمؤ منين فرمود:
حديث 139 :
ادن لاءحدثك بما كان و بما هو كائن و بما لم يكن الى يوم القيامه حين تقوم الساعه (251)
(على جان ! نزديك بيا تا اطلاع دهم ، شما را از آن چه درگذشته اتفاق افتاد و آن چه در حال به وقوع پيوستن است و آن چه در آينده رخ خواهد داد(252)
5- آگاهى از حوادث تلخ آينده
هنگام وفات غمبار رسول خدا صلى الله عليه و آله ، تا سخنان پدر را شنيد كه فرمود:
براى فرزندانم گريه مى كنم ((ابكى لذريتى )) بشدت گريست .
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: دخترم گريه مكن ، آرام باش !
حضرت فاطمه عليها السلام پاسخ داد:
حديث 140 :
لست ابكى لما يصنع بى من بعدك و لكنى ابكى لفراقك يا رسول الله (253)
(پدرم براى آن چه بعد از تو بر ما روا مى دارند، گريه نمى كنم ، بلكه گريه من از فراق و دورى تو است اى رسول خدا(254))
6- اطلاع از شهادت
بعضى در مبارزه و دفاع از آينده خويش بى خبرند، و گروهى نمى دانند كه سرنوشت آنها در جهاد و مبارزه به كجا مى انجامد؟
اما يگانه دخت پيامبر صلى الله عليه و آله از آينده دفاع و مبارزه خويش ‍ باخبر بود، و از شهادت خود خبر مى داد؟ روزى به امام على (عليه السلام ) فرمود:
حديث 141 :
قالت : يا اباالحسن ان رسول الله عهد الى و حدثنى انى اول اهله لحوقا به و لا بد منه فاصبر لامر الله تعالى و ارض بقضائه
(اى اباالحسن ! همانا رسول خدا صلى الله عليه و آله با من پيمان بسته و خبر داده است كه من اول كسى خواهم بود كه به آن حضرت مى پيوندم و گريزى از آن نيست ، در برابر اوامر و فرمان و خواست خداوند بزرگ بردبار و به حكم او راضى باش (255)
پنجم : علم بى نهايت ، حديث 139
غ .ف
اول : ماجراى سياسى فدك
1- فدك ، حق الهى فاطمه عليها السلام
پس از استقرار حكومت كودتائى سقيفه ، ابوبكر، بر اساس مشورت با صاحب نظران خود، فدك را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در دوران زندگانى خود به امر الهى به فاطمه عليها السلام بخشيده بود، غصب و كارگران آن حضرت را بيرون كرده و آن مزرعه را در اختيار خود گرفت .
حضرت زهرا عليها السلام براى اثبات حقانيت خويش چنين فرمود:
حديث 142 :
قالت : اما فدك فان الله عزوجل انزل على نبيه قرانا يامر فيه باتيان حقى قال الله تعالى
((فآت ذاالقربى حقه ))
فكنت انا و ولدى اقرب الخلائق الى رسول الله صلى الله عليه و آله فنحلنى و ولدى فدكا
فلما تلا عليه جبرئيل (عليه السلام ) ((والمسكين و ابن سبيل )) فقال رسول الله صلى الله عليه و آله :
اليتامى : الذين ياتمون بالله و برسوله و بذى القربى
والمساكين : الذين اسكنوا معهم فى الدنيا والاخره
وابن السبيل : الذى يسلك مسلكهم
قال عمر: فاذا الخمس والفى ء كله لكم و لمواليكم ؟
فقالت : اما فدك ، فاوجبها الله لى و لولدى دون موالينا و شيعتنا و اما الخمس ‍ فقسمه الله لنا و لموالينا و اشياعنا كما يقراء فى كتاب الله .
قال : فما لسائر المهاجرين و الانصار و التابعين ؟
قالت : ان كانوا موالينا و من اشياعنا فلهم الصدقات التى قسمها الله و اوجبها فى كتابه
فان الله عزوجل رضى بذلك و رسوله رضى به
قسم على الموالاه والمتابعه لا على المعاداه والمخالفه ، و من عادانا فقد عادى الله و من خالفنا فقد خالف الله و من خالف الله فقد استوجب من الله العذاب الاليم و العقاب الشديد فى الدنيا و الاخره
قال : هاتى بينه يا بنت محمد على ما تدعين .
قالت : قد صدقتم جابر بن عبدالله و جرير بن عبدالله ، لم تساءلوهما البينه و بينتى فى كتاب الله .(256)
(اما درباره فدك ، همانا خداوند بزرگ قرآن را بر پيامبرش نازل فرمود، و در آن امر كرد كه حق من داده شود.)
((آت ذالقربى حقه ))
چون من و فرزندانم نزديكترين مردم به پيامبر صلى الله عليه و آله بوديم . رسول خدا فدك را به من و فرزندانم اعطا فرمود و آن گاه كه حضرت جبرئيل آيه ((د