ا زكرياى پيامبر نفرمود كه خدايا فرزندى به من عطا فرما تا از من و از آل يعقوب ارث ببرد؟)
ابوبكر تكرار كرد كه ((پيامبر ارث نمى گذارد))
فقالت : الم يقل يوصيكم الله فى اولادكم للذكر مثل حظ الانثيين ؟(269)
حضرت زهرا عليها السلام ادامه داد كه :
(اى ابوبكر! آيا قرآن كريم نفرموده است كه خدا وصيت كرده در فرزندان شما، پسر دو برابر دختر ارث مى برد؟ ((پس ارث دختر از پدر غير قابل انكار است )) )
و ابوبكر همان سخن اول خود را كه مخالف آيات قرآن بود تكرار كرد كه ((پيامبر ارث نمى گذارد(270)))
2- اثبات ارث با آيات قرآن
حضرت زهرا عليها السلام وقتى غصب فدك را محكوم كرد، از ابوبكر پرسيد: چرا ارث مرا از رسول خدا غصب كرديد؟
ابوبكر پاسخ داد: پيامبر ارث نمى گذارد.
حضرت فاطمه عليها السلام با آيات قرآن ادعاى او را مردود شمرد و فرمود:
حديث 149 :
قالت اكفرت بالله ؟ و كذبت بكتابه ؟ قال الله :
يوصيكم الله فى اولادكم للذكر مثل حظ الانثيين (271)
(ابوبكر! آيا به خدا كافر شده اى و كتاب خدا را تكذيب كرده اى ؟ خداوند در قرآن كريم فرموده است : وصيت مى كند خداوند شما را درباره فرزندانتان كه پسر دو برابر دختر ارث مى برد.(272))
3- اثبات ارث با مناظره و استدلال عقلى و شرعى
حضرت زهرا عليها السلام پس از غصب فدك در يك مناظره كوبنده از ابوبكر سئوال كرد:
حديث 150 :
قالت : يا ابابكر من يرثك اذا مت ؟
(اى ابوبكر چه كسى از تو ارث مى برد، هنگامى كه مردى ؟)
ابوبكر پاسخ داد: (زن و فرزندانم )
حضرت زهرا ادامه داد:
فما لى لا اءرث رسول الله صلى الله عليه و آله ؟
(پس چه شده است كه من (دختر رسول خدا) از پدرم ارث نمى برم ؟)
ابوبكر پاسخى نداشت . فقط ادعاى خود را مطرح كرد كه ((پيامبر ارث نمى گذارد))
حضرت زهرا عليها السلام در حالى كه خشمى مقدس همه وجود او را گرفته بود، فرمود:
حديث 151 :
قالت : والله لاءدعون الله عليك و الله لا اكلمك بكلمه ما حييت (273)
(سوگند به خدا تو را نفرين مى كنم ، سوگند به خدا تا زنده ام كلمه اى با تو صحبت نخواهم كرد(274))
4- مناظره كوبنده و اولين شهادت باطل
امام صادق (عليه السلام ) نقل فرمود: پس از غصب فدك با ادعاى ساختگى ابوبكر كه ((پيامبر ارث نمى گذارد))، حضرت زهرا عليها السلام خطاب به ابوبكر فرمود:
حديث 152 :
قالت : يا ابابكر ادعيت انك خليفه ابى و جلست مجلسه و انك بعثت الى وكيلى فاخرجته من فدك و قد تعلم ان رسول الله صلى الله عليه و آله تصدق بها على و ان بذلك شهودا
قال ابوبكر: ان النبى لا يورث
قالت : زعمت ان النبى صلى الله عليه و آله لا يورث
((و ورث سليمان داود(275)))
و ورث يحيى زكريا
و كيف لا ارث انا ابى ؟
قال ابوبكر ان عائشه و عمر شهدا انهما سمعا رسول الله صلى الله عليه و آله يقول ان النبى لا يورث .
(اى ابوبكر! ادعاى خلافت و جانشينى پدرم را دارى و بر جاى او نشسته اى و آنگاه افرادى را به سوى وكيل من در فدك فرستادى و او را بيرون كردى ! در حالى كه خوب مى دانى رسول خدا صلى الله عليه و آله فدك را به من بخشيده است و من بر اين بخشش گواهانى دارم .)
ابوبكر گفت : پيامبر ارث نمى گذارد.
حضرت زهرا عليها السلام براى اثبات ارث پيامبران از آيات قرآن استفاده كرد و فرمود:
(و گمان دارى كه پيامبر ارث نمى گذارد. در صورتى كه در قرآن آمده است : ((حضرت سليمان از داوود پيامبر ارث برد)) و حضرت يحيى از زكريا ارث برده است ، چگونه من از پدرم ارث نمى برم ؟)
ابوبكر كه جوابى نداشت ، گفت :
(عائشه و عمر شهادت مى دهند كه رسول خدا فرمود:
پيامبر ارث نمى گذارد
((ناگهان از حديث جعلى به شهادت آن دو تن تنزل كرد))
حضرت زهرا عليها السلام جواب داد:(276)
حديث 153 :
قالت : فقالت : هذا اول شهاده زور شهدا بها فى الاسلام ، فان فدكا انما هى تصدق بها على رسول الله صلى الله عليه و آله ولى بذلك بينه
(اين اولين شهادت باطل است كه آن دو تن در اسلام گواهى دادند. زيرا فدك به من بخشيده شده و رسول خدا آن را به من عطا فرمود و بر اين بخشش دليل و مدرك دارم .(277))
5- اثبات ارث با شهادت شاهدان
پس از آنكه ابوبكر در برابر استدلالهاى روشن قرآنى حضرت زهرا عليها السلام جوابى براى غصب فدك نداشت ، و براى اثبات حديث جعلى به شهادت عائشه و عمر متوسل شد، لازم بود در برابر شهادت دروغين آنها از شهادت شاهدان صادق استفاده شود.
از اين رو، ام ايمن و اسماء بنت عميس به نفع حضرت زهرا عليها السلام در اعطاى فدك از طرف رسول خدا به دخترش گواهى دادند
اما عمر و ابوبكر تسليم نمى شدند.
حضرت فاطمه عليها السلام فرمود:
حديث 154 :
فقالت : الم تسمعا من ابى رسول الله صلى الله عليه و آله يقول :
اسماء بنت عميس و ام ايمن من اهل الجنه ؟
قالا بلى .
فقالت : امراءتان من الجنة تشهدان بباطل ؟
ثم قالت قد اخبرنى ابى بانى اول من يلحق به فوالله لاءشكونهما(278)
(آيا مگر از پدرم رسول الله صلى الله عليه و آله نشنيده ايد كه فرمود: اسماء و ام ايمن از اهل بهشتند؟(279))
ابوبكر و عمر گفتند: آرى شنيديم .
حضرت فاطمه عليها السلام فرمود:
(پس چرا با شهادتشان فدك را تحويل من نمى دهيد؟) آيا دو زن بهشتى به باطل شهادت داده اند؟)
و چون پاسخ مثبتى از آن دو نفر نشنيد در حالى كه درد آلود، رسول خدا را مى خواند، فرمود:
(پيامبر خدا مرا خبر داده است ، من اول كسى هستم كه به آن حضرت ملحق مى گردم . پس سوگند به خدا كه از ابوبكر و عمر در حضور پيامبر شكايت مى كنم .)
و در روايت ديگرى آمده است كه پس از شهادت باطل عائشه و عمر در اثبات حديث ادعايى ابوبكر، حضرت زهرا عليها السلام از اميرالمومنين (عليه السلام ) و ام ايمن كه شاهدان صادق اعطاى فدك از طرف رسول خدا صلى الله عليه و آله به دخترش بودند، درخواست گواهى نمود
امام على (عليه السلام ) و ام ايمن شهادت دادند كه ((فدك را رسول خدا صلى الله عليه و آله به فاطمه بخشيده است ))
آن گاه حضرت زهرا عليها السلام به ابوبكر فرمود: ديگر چه مى گوئيد؟
حديث 155 :
فقالت : على (عليه السلام ) و ام ايمن يشهدان بذلك (280)
(على (عليه السلام ) و ام ايمن شهادت مى دهند كه فدك را رسول خدا صلى الله عليه و آله بمن بخشيده است (281))
اگر شهادت ملاك است ، پس فدك را به من برگردانيد.
اما متاسفانه پاسخ شنيد كه :
اى دختر رسول خدا! فدك را فقط با شهادت دو مرد يا يك مرد و دو زن مى توانيم به شما برگردانيم .(282)
و يادشان رفته بود كه اسماء بنت عميس و ام ايمن قبلا شهادت داده بودند و ابابكر قول داده بود ((اگر ام ايمن شهادت دهد، فدك را برمى گردانم (283)))
اما پس از گواهى او بهانه ديگرى مطرح كرد كه
(دو زن با يك مرد بايد شهادت دهند)
سوم : غصب فدك
سران سقيفه ابتدا غصب فدك را با ادعاى حديث جعلى و شهادت شهود مى خواستند اسلامى جلوه دهند، اما استدلالهاى قرآنى حضرت زهرا عليها السلام ، و افشاگريهاى كوثر قرآن ، همه آن ترفندها را نقش بر آب نمود و ناچار شدند با سرنيزه و سيلى زدن و فشار و قدرت ، فدك را در دست خود نگهدارند.
وقتى ابوبكر از حديث دروغين دست كشيد و به شهادت گواهان تكيه نمود، حضرت زهرا عليها السلام پس از گواهى اميرالمومنين (عليه السلام ) و ام ايمن به ابو