كر فرمود:
حديث 156 :
قالت : ان ابى اعطانى فدكا و على (عليه السلام ) و ام ايمن يشهدان
(بدرستى كه پدرم فدك را به من بخشيد و على (عليه السلام ) و ام ايمن هم شهادت مى دهند)
ابوبكر به ظاهر تسليم شد، دستور داد كاغذى آوردند كه در آن نوشت : ((فدك جزو اموال فاطمه عليها السلام است ، به او بازگردانيد))
حضرت زهرا عليها السلام نامه خليفه را گرفت به طرف منزل مى آمد كه عمر در بين راه ، توطئه غصب فدك را افشا كرد، و با حركت خشن خود نشان داد كه جعل حديث و شهادت شاهدان ، و طرح مباحث حقوقى در غصب فدك ، همه بهانه اى بيش نبود.
عمر با خشونت پرسيد: از كجا مى آيى فاطمه عليها السلام ؟
حضرت زهرا عليها السلام پاسخ داد:
حديث 157 :
قالت : جئت من عند ابى بكر اخبرته ان رسول الله صلى الله عليه و آله اعطانى فدكا و ان عليا و ام ايمن يشهدان لى فاءعطانيها و كتب لى بها(284)
(از نزد ابوبكر مى آيم ، به او خبر دادم كه رسول خدا فدك را به من اعطا فرمود و على (عليه السلام ) و ام ايمن بر حقانيت من گواهى مى دهند. بنابراين ابوبكر تسليم شد و نامه اى (جهت بازگرداندن فدك ) براى من نوشت )
عمر قدم پيش گذاشت و گفت : نامه ابابكر را بده
حضرت زهرا عليها السلام امتناع ورزيد
اما عمر با شدت نامه ابوبكر را گرفت و بر آن آب دهان انداخت و سيلى به صورت زهرا عليها السلام نواخت و نامه را پاره كرد و سوزاند.(285 )
چهارم : كشاندن ماجراى فدك به اجتماعات مسلمين
آن گاه كه ادعاها دروغين از آب درآمد
و ماسكهاى بظاهر اسلامى فرو افتاد
و جواب استدلالهاى قرآنى و شهادت شاهدان صادق را ناديده گرفتند و نامه و حكم حكومتى خود را به هيچ انگاشتند و بر آن آب دهان انداختند و آن را سوزاندند و در تداوم حركت نظامى ، برهان و استدلال دختر پيامبر صلى الله عليه و آله را با سيلى و شلاق پاسخ دادند، چاره اى جز افشاگرى و كشاندن ماجراى فدك به اجتماعات مسلمين وجود نداشت
بايد با مردم حرف مى زد و مردم را بيدار مى نمود.
1- مناظره در اجتماع مسلمين
حضرت فاطمه عليها السلام همراه با حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) و فرزندانش حسن و حسين عليهماالسلام به سوى خانه هاى مهاجرين و انصار رفت و آنها را به يارى طلبيد و روزى ديگر در جمع مسلمين ابوبكر و عمر را مخاطب قرار داد تو فرمود:
حديث 158 :
قالت : اليست فدك فى يدى ؟ و فيها و كيلى و قد اكلت غلتها و رسول الله صلى الله عليه و آله حى ؟
قالا بلى
قالت : فلم تساءلانى فى البينة على ما فى يدى ؟!
قالا: لانها فى ء المسلمين
قالت : لهما و الناس حولهما يسمعون :
افتريد ان تردا ما صنع رسول الله صلى الله عليه و آله و تحكما فينا خاصه بما لم تحكما فى سائر المسلمين ؟ ايها الناس اسمعوا ما ركباها. اءراءيتما ان ادعيت ما فى ايدى المسلمين من اموالهم تسالوننى البينه ام تسالونهم ؟
قالا: لا بل نسالك
قالت : فان ادعى جميع المسلمين ما فى يدى تسالونهم البينه ام تسالوننى ؟
فغضب عمر و قال : ان هذا فى ء للمسلمين .
قالت : حسبى انشدكم بالله ايها الناس اما سمعتم رسول الله صلى الله عليه و آله يقول : ان ابنتى سيده نساء اهل الجنه ؟(286)
قالوا: اللهم نعم .
قالت : افسيده نساء اهل الجنه تدعى الباطل و تاخذ ما ليس لها؟ ارايتم لو ان اربعه شهدوا على بفاحشه او رجلين بسرقه اكنتم مصدقين على ؟
قال عمر: نعم و نوقع عليك الحد
فقالت : كذبت و لومت الا ان تقر انك لست على دين محمد صلى الله عليه و آله ان الذى يجيز على سيده نساء اهل الجنه شهاده او يقيم عليها حدا لملعون كافر بما انزل الله على محمد صلى الله عليه و آله ان اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا لا تجوز عليهم شهاده لانهم معصومون من كل سوء مطهرون من كل فاحشه :
(آيا باغات فدك در دست من نبود؟
و وكلا و كارگران من در آن كار نمى كردند؟
و من از ميوه ها و سبزيجات آن نمى خوردم ؟
آن هم در روزهائى كه رسول خدا زنده بودند؟
عمر و ابوبكر گفتند: آرى
حضرت فاطمه عليها السلام ادامه داد:
(پس آن چه كه در دست من بود، براى گرفتن آن چرا از من سوال نكرديد؟ و از مدرك و سند آن نپرسيديد؟)
عمر و ابوبكر گفتند: براى اين كه فدك جزو اموال مسلمين است .
حضرت زهرا عليها السلام خطاب به آن دو نفر در حالى كه جمعيت فراوانى اطرافشان گرد آمده بودند فرمود:
(آيا شما اراده كرديد آن چه را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله انجام داده است ، دگرگون سازيد؟
و درباره ما اهل بيت حكمى نماييد كه درباره ديگران روا نمى داريد؟ اى مردم مدينه ! بشنويد، اين دو نفر چه مى گويند و چه مى كنند؟
از شما دو نفر مى پرسم :
آيا اگر من اموالى را كه در دست مسلمانان است ، ادعا نمايم از من دليل و مدرك مى خواهيد، يا از ديگران و صاحبان اموال ؟)
گفتند: از تو كه مدعى اموال ديگرانى
حضرت فاطمه عليها السلام ديگر بار پرسيد:
(حال اگر مسلمانان اموالى را كه در دست من است ، ادعا نمايند، از آنها بايد دليل و مدرك بطلبيد يا از من ؟)
عمر در حالى كه سخت عصبانى شده بود جواب نداد و همان حرف قبلى را تكرار كرد كه : فدك جزو اموال مسلمين است .
حضرت زهرا عليها السلام خطاب به جمعيت حاضر فرمود:
(كافى است ، شما را بخدا سوگند مى دهم
اى مردم ! آيا از پيامبر اسلام شنيديد كه مى فرمود:
همانا دخترم فاطمه سيد و بزرگ زنان اهل بهشت است ؟)
جمعيت همگى گفتند: آرى از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيديم .
پس از اعتراف عموم مردم حضرت ادامه داد:
(اى مردم آيا سيد و بزرگ زنان بهشتى ادعاى باطل مى كند و اموالى را مى گيرد كه مال او نيست ؟ اى مردم چگونه فكر مى كنيد اگر چهار نفر عليه من به عمل زشتى شهادت دهند و يا دو نفر شهادت دهند كه من دزدى كردم آيا آنها را تصديق مى كنيد؟)
در ميان سكوت مسلمانان و ابوبكر، عمر گفت :
آرى و بر تو حد جارى مى سازيم .
حضرت زهرا عليها السلام فرمود:
(دروغ گفتى و دشمنى و پستى خود را ظاهر ساختى ،
مگر آن كه اقرار كنى كه بر دين محمد صلى الله عليه و آله نيستى .
آن كس كه بخود اجازه مى دهد تا بر سيد زنان بهشتى شهادت دروغ روا دارد يا بر او حدى جايز شمارد، كافر و مورد لعن و نفرين الهى است .
زيرا آيات الهى را كه بر پيامبر اسلام نازل شده است ، منكر شده
خدائى كه زشتى ها و پليديها را از اهل بيت دور كرده و آنها را از هر گونه گناه و لغزشى پاك نموده ، اجازه نمى دهد كه كسى شهادت دروغ بر ضدشان مطرح نمايد، به علت آن كه اهل بيت (عليهم السلام ) از بدى معصوم و از هر عمل زشتى پاك و مطهرند(287))
2- به يارى طلبيدن مسلمانان
در تداوم افشاگريهاى اجتماعى ، حضرت زهرا عليها السلام به طرف خانه هاى مهاجرين و انصار مى رفت و آنان را به يارى مى طلبيد تا غصب فدك را ساده نشمارند. روزى خطاب به معاذ بن جبل فرمود:
حديث 159 :
قالت : يا معاذ بن جبل انى قد جئتك مستنصره و قد بايعت رسول الله صلى الله عليه و آله على ان تنصره و ذريته و تمنعه مما تمنع منه نفسك و ذريتك و ان ابابكر قد غصبنى على فدك و اخرج وكيلى منها
(اى معاذبن جبل ! همانا نزد تو آمده ام و از تو طلب يارى دارم .
زيرا كه با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بيعت كردى تا پيامبر و فر