وان ناديده انگاشت و در برابر انحراف ملت و سير ارتجاعى حكومت نمى شود بى تفاوت ماند، آنها را به سخنان رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله توجه داد و فرمود:
حديث 70 :1
قالت : نشدتكما الله الم تسمعا رسول الله صلى الله عليه و آله يقول :
فاطمه بضعه منى من آذاها فقد آذانى ؟
رضا فاطمه من رضاى و سخط فاطمه من سخطى ؟
فمن احب فاطمه ابنتى فقد احبنى ، و من ارضى فاطمه فقد ارضانى ؟!!
قالا نعم
قالت : فانى اشهد الله و ملائكته انكما اسخطتمانى و ما ارضيتمانى و لئن لقيت النبى لا شكونكما اليه .(306)
(شما را بخدا سوگند مى دهم آيا شنيده ايد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
فاطمه پاره تن من است و من از اويم ، هر كه او را بيازارد مرا آزرده خشنودى فاطمه موجب خشنودى من است و خشم و غضب فاطمه خشم و غضب من ، هر كس فاطمه را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كس فاطمه را خشنود سازد مرا خشنود ساخته است ؟)
ابوبكر و عمر پاسخ دادند آرى (اين كلمات را از پيامبر شنيديم .)
حضرت زهرا عليها السلام پس از اعتراف آن دو نفر فرمود:
(خدا و ملائكه را بشهادت مى طلبم كه شما دو نفر مرا به خشم آورديد و آزرديد و موجبات خشنودى مرا فراهم نكرديد. اگر با پدرم رسول خدا ملاقات كنم ، شكايت شما را نزد پدرم خواهم برد.(307))
3- افشاگرى و سرزنش مردم
پس از آنكه براى ابوبكر بيعت گرفتند، و مردم سكوت و انزوا را برگزيدند، حضرت زهرا عليها السلام فرمود:
حديث 171 :
قالت : ما رايت كاليوم قط حضروا اسوء محضرا، تركوا نبيهم صلى الله عليه و آله جنازه بين اظهرنا واستبدوا بالاءمر دوننا.
(من هرگز روزى همانند امروز نديدم كه امت اسلامى زشت ترين صحنه ها را پديد آوردند، جنازه رسول خدا را در برابر ما واگذاشتند و خودسرانه و مستبدانه ديگران را به جاى ما نشاندند(308))
4- سرزنش و توبيخ پيمان شكنان
پس از خيانت دنياپرستان ، و سكوت و بى تفاوت خودپرستان ترسو، و ايجاد انحراف و سير ارتجاعى در امت اسلامى ، حضرت زهرا عليها السلام به سرزنش خيانتكاران پرداخته و وجدانهاى خفته آنان را با شلاق ملامت بيدار كرد، و خطاب به مردم فرمود:
حديث 172 :
قالت : ويلكم ما اسرع ما خنتم الله و رسوله فينا اهل البيت ! و قد اوصاكم رسول الله صلى الله عليه و آله باتباعنا و مودتنا والتمسك بنا
(واى بر شما! چه زود به خدا و پيامبرش درباره ما اهل بيت ، خيانت كرديد! در صورتى كه رسول گرامى اسلام به شما سفارش نمود تا از ما پيروى كنيد، ما را دوست داشته باشيد و دست از ما نكشيد.(309)
5- افشاى عوامل مصيبتها
دختر طلحه در يكى از روزهاى غمبار پس از وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله خدمت فاطمه عليها السلام رسيد، از گريه ها و ناله هاى جانكاه آن حضرت سخت نگران شد و با شگفتى پرسيد:
فاطمه جان چه چيزى شما را اين گونه به گريه و زارى واداشته است ؟
پاسخ فرمود:
حديث 173 :
فقالت : تساليبنى عن هنه حلق بهاالطائر، و حفى بها السائر، رفعت الى السماء اثرا، و رزئت فى الارض خيرا
ان قحيف تيم ، واحيول عدى ، جاريا اباالحسن فى السباق حتى اذا تفريا بالجناق ، اسرا له الشنان و طوياه الاعلان
فلما خبا نورالدين و قبض النبى الامين نطقا بفورهما، و نفثا بسورهما وادالا فدك
فيالهاكم من ملك ملك انها عطيه رب الاعلى للنجى الاوفى و لقد نحلنيها للصبيه السواعب عن نجله و نسلى ، وآنهالبعلم الله و شهاده امينه فان انتزعا منى البلغه و منعانى اللمظه
فاحتسبها يوم الحشر زلفه ، و ليجدنها آكلوها ساغره حميم فى لظى جحيم (310)
(اى دختر طلحه ، آيا از مصيبت و رويداد تلخى مى پرسى كه در همه جا انتشار يافته است ؟ گويا بر پر مرغان نوشته و در جهان پراكنده شده ، گويا پيكهاى چابك سوار بسرعت آن را به همه جهانيان ابلاغ كرده اند كه گرد و غبار آن تا آسمان بالا رفت و تاريكى مصيبت آن زمين را فرا گرفت ، (مى دانى مصيبتها چگونه شكل گرفته اند؟)
از پست ترين قبائل عرب ، قبيله ((تيم )) ابوبكر بن ابى قحافه ، و از حيله بازترين قبائل عرب قبيله ((عدى )) عمر بن الخطاب بر على (عليه السلام ) ستم روا داشتند، پرچم مسابقه برافراشتند تا بر على (عليه السلام ) پيشى بگيرند. چون موفق نشدند، بغض و كينه على (عليه السلام ) را در دل گرفتند اما پنهان داشتند.
آن گاه كه نور دين بخاموشى گرائيد و پيامبر صلى الله عليه و آله رحلت كرد، آن بغضها و كينه ها را به زبان آوردند و بر مركب آرزو سوار گشتند و ستمها روا داشتند، ((فدك )) را غصب كردند
با شگفتى به ((فدك )) بنگريد، چه بسيار پادشاهانى كه مالك سرزمين ((فدك )) شدند. و هم اكنون اثرى از آنها وجود ندارد!
فدك هديه الهى بود كه به پيامبرش بخشيد و رسول گرامى اسلام آن را براى تامين زندگى فرزندانم بمن سپرد
واگذارى فدك ((بمن و فرزندانم )) با حكم و علم خداوند بزرگ و شهادت و گواهى جبرئيل امين صورت گرفت .
پس اگر (ابابكر و عمر) آن را با ستم غصب كردند و وسيله زندگى فرزندانم را قطع نمودند با ياد روز قيامت بر اين مصيبت صبر مى نمايم ، و زود است كه خورندگان اموال فدك ، عذاب الهى را در دوزخ نظاره گر و در آن غوطه ور باشند(311))
6- يارى طلبيدن از مهاجرين و انصار
حضرت فاطمه عليها السلام در تداوم مبارزات سياسى به آگاهى اجتماعى توجه كامل داشت ، و وجدانهاى خفته را بيدار مى كرد.
روزى خطاب به مهاجرين و انصار فرمود:
حديث 174 :
قالت : يا معشر المهاجرين والانصار انصرو الله فانى ابنه نبيكم و قد بايعتم رسول الله صلى الله عليه و آله يوم بايعتموه ان تمنعوه و ذريته مما تمنعون منه انفسكم و ذراريكم
ففو لرسول الله صلى الله عليه و آله ببيعتكم
(اى جماعت مهاجرين و انصار! خدا را يارى كنيد. بدرستى كه من دختر پيامبر شما هستم ، در صورتى كه شما با رسول خدا بيعت كرديد كه از پيامبر و فرزندانش دفاع كنيد، همان گونه كه از خود و فرزندان خودتان دفاع مى كنيد. پس بر بيعت خود با رسول خدا استوار بمانيد(312)
7- سخنرانيهاى افشاگرانه - خ - خطبه ها. خطبه اول
8- اعلان بيزارى و نفرين
مبارزه منفى 1 ((اعتصاب سخن با ابوبكر
سوم : انواع مبارزه منفى
1- اعتصاب در سخن با ابوبكر
پس از ماجراى زشت تهاجم به خانه امام على (عليه السلام )، و جسارتهاى فراوان درون مسجد، و غصب فدك ، و بى اثر ماندن گواهى شاهدان ، و مباحث استدلالى حضرت زهرا عليها السلام و تداوم سياستهاى كودتايى سران سقيفه ، در مبارزه منفى با آنان خطاب به ابوبكر فرمود:
حديث 175 :
قالت : والله لا اكلمك ابدا، والله لادعون الله عليك فى كل صلوه (313)
(سوگند بخدا از اين پس هرگز با تو سخن نخواهم گفت ، سوگند به خدا شكايت تو را به خداوند خواهم نمود و در هر نماز تو را نفرين خواهم كرد.(314))
2- اعتصاب در سخن گفتن با ابوبكر و عمر
پس از آن كه آبها از آسياب افتاد، و هر چه خواستند روا داشتند، در روزهاى واپسين حيات دختر پيامبر صلى الله عليه و آله ، براى جلب افكار عمومى ، ابوبكر و عمر به فكر عيادت و دلجويى از حضرت زهرا عليها السلام افتادند و زبان به عذر خواهى گشودند، و فكر مى كردند كه حضرت زهرا عليها السلام با آنان دشمنى خصوصى دارد، ولى 