جاست كه باطل گرايان زيان خواهند كرد و آيندگان، نتايج كار پيشينيان را خواهند ديد. اينك اين فتنه‌ها و اين قلب‌هاى شما و بشارت بادتان به شمشيرهاى آخته و استيلاى ستمگران و جبابره.

بشارت بادتان به هرج و مرج گسترده و نامحدود و استبدادى ظالمانه و دردآلود. اموال و حقوقتان از اين پس به غارت خواهد رفت و جمعتان پراكنده خواهد شد.

دريغ و حسرت و افسوس بر شما. كارتان به كجا خواهد كشيد؟!

افسوس كه چشم ديدن حقيقت نداريد و من چگونه مي‌توانم شما را به كارى وادارم كه از آن كراهت داريد؟

حرف، هنوز بسيار مانده بود، پيدا بود از حالت چشمهايتان. آن بار سنگين دل چيزى نبود كه با اين چند كلام، سبك شود، اما انگار نفس ديگر يارى نمي‌كرد. نفسى عميق از سر درد كشيديد و آرام گرفتيد.

چهره‌ها و چشمهاى ميهمانان شما را مرور كردم، معلوم نبود كه آنچه موج مي‌زند، بهت و حيرت است، شرم و خجلت است، اندوه و حسرت است يا پشيمانى و ندامت.

حسى غريب بود، شايد آميزه‌اى از اين حس‌هاى متفاوت.

هر احساسى در انسان، جلوه‌اى دارد اما اگر چندين حس با هم درآميخت، كار عكس‌العمل را مشكل مي‌كند.

به همين دليل، هيچكدام نمي‌دانستند چه كنند.

بالاخره يكى از آنها، زبان گشود ولى نگفت: اشتباهمان را جبران مي‌كنيم، بيعتمان را پس مي‌گيريم و به صراط مستقيم برمي‌گرديم، گفت :

ــ اگر اينها را قبل از بيعت با ابوبكر مي‌دانستيم، يقيناً با او بيعت نمي‌كرديم حتماً كسى را جز على برنمي‌گزيديم ولى...

دروغ مي‌گفتند، مثل كسى كه خود را به خواب زده است و وقتى صدايش مي‌كنى. بگويد : من خوابيده‌ام. به همين روشنى، به همين جسارت و به همين وقاحت.

شما فرموديد :

ــ بس كنيد. برويد پى كارتان و بيش از اين عذر نتراشيد. اين حرفها كه مي‌زنيد در پس آن كارها كه كرده‌ايد، پشيزى نمي‌ارزد.

شما يك عيادت كننده ديگر هم داشتيد كه البته از اين سنخ نبود، اهل درد بود، اهل صداقت بود.

ام‌سلمه همان سؤالى را از شما كرد كه اين زنان كردند، او هم پرسيد: چگونه شب را به روز آورديد؟

با آنها عتاب كرديد، اما با ام‌سلمه درد دل فرموديد :

ــ "كارم شده است سعى ميان غم و اندوه، هروله ميان غربت و مصيبت، پدر از دست داده و حق مسلم شوهر، غصب شده.

ديدى كه، به حكم خدا و پيامبر، پشت پا زدند و خلافت را از وصى پيامبر و امام پس از او گرفتند، چرا؟ چون از على كينه داشتند، چون پدران مشرك و ملحدشان را در جنگ بدر و احد كشته بود".

بانوى من تصور نمي‌كنم كسى مظلوم‌تر و محجوب‌تر از شما در طول تاريخ بوده باشد و خيال نمي‌كنم پس از شما كسى بيايد كه اين همه بزرگوار باشد و اينهمه ستم ببيند. من آمده بودم كه در محضر شما حجب و حيا بياموزم اما به روشنى ديدم كه اين كوزه طاقت بحر ندارد.

هيچ نامحرمى در طول حيات، شما را نديد و شما به روشنى غصه فاصله ميان مرگ و مقبره را مي‌خوريد.

به من فرموديد :

ــ اين تابوت‌هاى تخت مانند، زن و مرد را از هم متمايز مي‌كنند، كاش تابوتى بود كه اندام آدم از روى آن مشخص نمي‌شد.

چه دقت مؤمنانه‌اى! چه وسواس محجوبانه‌اى! چه تأمل شيرينى!

عرض كردم :

در حبشه كه بودم تابوت‌هايى ديدم با لبه‌هايى بلند، بطورى كه پيكر در آن جاى مي‌گرفت و بر روى آن پارچه‌اى مي‌افتاد.

و بعد با چند شاخه، آن شكل را به شما نشان دادم.

شما خرسند شديد، لبخندى از سر رضايت بر لبانتان نشست و فرموديد :

چه چيز خوبى! حجم بدن را مشخص نمي‌كند و تفاوت ميان زن و مرد را آشكار نمي‌سازد. براى من چنين چيزى بساز و پس از مرگ، مرا در آن جاى بده.

خوشحال شدم از اينكه كارى به من سپرديد اما دوست نداشتم كه اين كار، به كار بعد از مرگ شما بيايد.

اكنون من آن را ساخته‌ام و فقط دعا مي‌كنم كه فاصله ميان شما كه سازنده منيد با آن تابوت كه ساخته من است، لحظه به لحظه بيشتر شود.ه .ى
يارى و كمك كردن
1- ضرورت يارى كردن به كارگر منزل
الف - تقسيم كار
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله پس از سال ها تحمل مشكلات ، و سفارش به صبر و بردبارى ، كارگرى براى حضرت زهرا عليها السلام انتخاب و سفارشات لازم را ارائه فرمود.
روزى مشاهده كرد كه كارگر منزل در حال استراحت و فاطمه زهرا عليها السلام مشغول كار كردن است ، علت آن را پرسيد،
حضرت زهرا عليها السلام پاسخ داد:
حديث 208 :
قالت : يا رسول الله على يوم و عليها يوم (372)
(اى رسول خدا! (كار منزل را عادلانه تقسيم كردم ،) روزى مال من و روزى ديگر بعهده او است )
اشك در چشمان پيامبر صلى الله عليه و آله حلقه زد و فرمود:
خدا آگاهتر است كه رسالت را در كدام خانواده قرار دهد(373)
ب - كار فراوان
در تداوم كار فراوان منزل ، و آرد كردن گندم ها با آسياب سنگى فرمود:
حديث 209 :
قالت : و الله انى اشتكى يدى مما طحن بالرحى
(سوگند بخدا كه از دو دستان خود شكايت دارم ، از بس كه با آسياب سنگى آرد كردند(374))
2- يارى كردن على (عليه السلام )
الف - مطرح كردن فضيلت ها
حضرت زهرا عليها السلام در يارى امام على (عليه السلام ) فرمود:
حديث 210 :
قالت : ان ابى صلى الله عليه و آله نظر الى على و قال : هذا و شيعته فى الجنه
(روزى پدرم رسول خدا ((كه درود خدا بر او و خاندان او باد)) به على (عليه السلام ) نگاه كرد و (با اشاره با او) فرمود: اين مرد و پيروان او در بهشتند(375))
و در گفتار ارزشمند ديگرى به شيعيان على (عليه السلام ) بشارت بهشت جاويدان داد و فرمود:
حديث 211 :
قالت : ان رسول الله صلى الله عليه و آله قال لعلى يا اباالحسن اما انك و شيعتك فى الجنه (376)
(رسول گرامى اسلام ((كه درود خدا بر او و خاندان او باد)) به على (عليه السلام ) فرمود: اى اباالحسن ! همانا تو و پيروان تو در بهشت (موعود) خواهيد بود(377))
ب - طرح واقعيت ها
پس از غصب خلافت و پيدايش ماجراهاى تلخ مصيبت بار در مدينه ، حضرت اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) همراه با فاطمه زهرا عليها السلام براى بيدارى مردم ، و دفاع از حقوق مسلم خويش ، شبانه به منازل مهاجر و انصار رفته اتمام حجت مى كردند، خيلى ها عذر بدتر از گناه مى آوردند كه چرا شما زودتر از ديگران امامت خود را مطرح نكرديد؟ و اجازه داديد ديگران بصحنه بيايند؟ حالا ديگر كارى از پيش نمى توان برد
امام على (عليه السلام ) توضيحات لازم را مى داد. و فاطمه زهرا عليها السلام در جواب عذر تراشيها، مى فرمود:
حديث 212 :
قالت : ما صنع ابوالحسن الا ما كان ينبغى له و لقد صنعوا ما الله حسيبهم و طالبهم
(ابوالحسن على (عليه السلام ) كارى انجام نداد، بجز آن كه سزاوار بود ((مانند، انجام مراسم تدفين رسول خدا صلى الله عليه و آله و جمع آورى قرآن )) تا انجام گيرد و اما امت پيمان شكن كارهاى ناروائى انجام داده اند كه تنها خدا آنها را محاسبه و رسيدگى خواهد كرد.(378))
3- يارى كردن شيعيان
پس از آگاهى به مقدار درهم و دينارى كه مهريه آنحضرت قرار گرفت ، خطاب به پيامبر اسلام فرمود:
حديث 213 :
قالت : يا رسول الله ان بنات الناس يتزوجن بالدراهم فما الفرق بينى و بينهن ؟
اسالك ان تردها و تدعوا الله ان يجعل مهرى الشفاعه 