اى او بر شبانه غسل دادن و دفن كردن، و پنهان نگاه داشتن قبر او، همگى رنگى از قيامى بيدارى بخش، و ستيرى آشتى ناپذير، با سردمداران و سرسپردگان «اسلام خلافت» دارد.

او اگر از ارث پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم سخن مى گويد، و در برابر مخالفانش با منطق قرآن و عقل و كلام پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به احتجاج برمى خيزد؛ نه فقط ارث از دست رفته ى خويش را مى طلبد، بلكه دل در پى آن ميراث گرانبهايى دارد كه با از دست رفتن آن، امت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به ضلالت كشيده مى شوند و حتى آن ميراث گرانبهاى ديگر، يعنى «قرآن» نيز به تنهايى هدايت آنان را تضمين نتواند كرد.

او اگر در فراق پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم گريه مى كند، نه فقط به خاطر تسكين قلب دردمند و هجران كشيده ى خويش است، بلكه از آن رو مى گريد كه امت اسلام را، در معرض فراق پيام و فقدان مرام او مى بيند.

او اگر براى استرداد فدك فرياد مى كشد، نه براى زمين پربار و آب سرشار و نخل بى شمار فدك، بلكه براى استقرار نظام ولايتى است كه بر قاعده ى اقتصادى فدك تكيه دارد.

كيست كه نداند مطالبه ى فدك جز مطالبه ى وصايت و امامت أميرالمؤمنين عليه السلام نيست؟!

كيست كه نداند درخواست فدك، غير از درخواست عزت و اقتدار ادامه دهندگان حقيقى راه رسالت نيست؟!

فدك اگر چه رنگى از خاك دارد، اما فدك فاطمه عليهاالسلام اكسير حيات اسلام محمدى است!

فدك اگر چه در جغرافياى مدينه يافت مى شود، اما فدك فاطمه عليهاالسلام در سر تا سر تاريخ اسلام، و گوشه گوشه ى جغرافياى حضور مسلمانان، و در همه ى ادوار پس از پيامبر گسترش مى يابد!

فدك اگر چه ميراثى غصب شده است، اما فدك فاطمه عليهاالسلام همواره گواهى صادق بر بيداد غاصبان خلافت الهى است!

فدك فاطمه عليهاالسلام عرصه ى يك جهاد هميشگى است!

فدك، ذوالفقار فاطمه عليهاالسلام است!

آنچه پيش رو داريد تحقيقى گذرا پيرامون فدك است كه با تكيه بر شواهد گوناگون، و اسناد و مدارك غير قابل انكار؛ كه غالبا از كتب مورد قبول عامه ى اهل سنت انتخاب شده است، به بررسى مشخصات فدك و كيفيت انتقال آن به حضرت فاطمه عليهاالسلام و نيز به انگيزه هاى غصب فدك، توسط مدعيان دروغين خلافت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم، و چگونگى اقدامات گوناگون حضرت زهرا عليهاالسلام، در باز پس گيرى آن مى پردازد.

اميد است اين تحقيقات، دست مايه ى حركتهاى گسترده ترى در اين زمينه گردد، و باشد كه با تبيين اسرار نهفته در قضاياى مربوط به فدك، زمينه هاى آگاهى عمومى نسبت به بنيانهاى ولايت، گسترش بيشترى يافته و رهپويان راه انتظار حضرت بقيه اللَّه الاعظم حجه بن الحسن العسكرى- ارواحنا فداه- را، غنايى افزونتر در دفاع از آرمانهاى حياتبخش آن بزرگوار فراهم گردد، ان شاءاللَّه.

اللهم انا نرغب اِليك فى دوله كريمه تعز به الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اَهله و تَجعلنا فيها من الدعاه اِلى طاعتك و القاده اِلى سبيلك و ترزقنا بِها كرامه الدنيا و الاخره. آمين رب العالمين مقدمه ى مؤلف

كتابى كه در پيش رو داريد پيرامون فدك يكى از مهمترين مباحث تاريخ بعد از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى باشد.

فدك سرزمينى بود كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم آن را به دستور پروردگار تبارك و تعالى به فاطمه عليهاالسلام هديه كردند. پس از وفات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم ابوبكر آن را از فاطمه عليهاالسلام گرفت؛ حضرت ادعاى ملكيت آن را طرح كرد، ولى ادعاى حضرت را نپذيرفتند و فدك را محاصره كردند... در زمان عمر بن عبدالعزيز آن را به خاندان زهرا عليهاالسلام تحويل دادند....

فدك را از دو زاويه مى توان نگاه كرد: زاويه اول اينكه فدك را جداى از وقايع آن روزگار لحاظ نمود، در اين نگاه فدك زمينى است كه در دست فاطمه عليهاالسلام است، آن را مصادره كرده اند تا در بيت المال براى تجهيز قواى نظامى استفاده كنند، و حضرت ملك خود را مطالبه مى نمايد... از اين نگاه شايد، ماجراى فدك چندان جنجال برانگيز نباشد و از اين زاويه با آنكه فدك ارث فاطمه عليهاالسلام است و هديه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم بوده است، فاطمه عليهاالسلام كه نشان يطعمون الطعام على حبه... دارد، بايد مشكلى نداشته باشد و راحت از فدك بگذرد...

اما زاويه ى ديگر، لحاظ فدك با وقايع ديگر آن دوران است، وقايعى كه بسيار به هم پيوسته مى باشد، وقايع روزهاى آخر عمر شريف پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم، همان روزهائى كه در حال برگشتن از حجه الوداع بوده و «من كنت مولاه فعلى مولاه» را مى فرمايد

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در غدير خم فرمود: آيا شما عقيده داريد كه من بر مؤمنين، از خودشان مقدمتر هستم؟ گفتند: آرى.

سپس فرمود: آيا شما عقيده داريد كه من نسبت به هر مؤمنى اولى هستم به خودش؟ گفتند: آرى.

آنگاه دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: خدايا هر كسى من مولاى او هستم على نيز مولاى اوست؛ خدايا دوست داشته باش كسى را كه دوست دارد و دشمن بدار هر كه را با او دشمنى كند.

عمر، أميرالمؤمنين عليه السلام را بعد از اين كلام ملاقات كرد و گفت: مبارك باد بر تو اى پسر ابوطالب مولاى هر مؤمن و مؤمنه اى گرديدى.

[ مسند احمد: 4/ 281 و 4/ 370- 372. مستدرك الصحيحين: 3/ 110. مجمع الزوائد: 9/ 104. خصائص: 150 و مدارك مختلف ديگر، به الغدير جلد اول مراجعه شود.] ..

و تصميم مى گيرد همه كسانى را كه چشم به خلافت دوخته اند تحت لواى اسامه ى جوان، از مدينه خارج كند تا حضرت على عليه السلام تنها بماند...

[ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در بستر بيمارى كه منتهى به رحلتشان شد، اسامه را امير بر سپاهى فرمود كه بيشتر مهاجر و انصار و ابوبكر و عمر در آن سپاه بودند... و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم تأكيد بر حركت سپاه اسامه داشت... و چندين بار فرمود: اوامر اسامه را اجرا كنيد، خدا لعنت كند كسى را كه از او سرپيچى كند.

سيره ابن هشام: 4/ 299. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 6/ 52. سقيفه: 75.]

آنان چون اطلاع از مريضى حضرت پيدا كرده اند و دوست ندارند اين فرصت طلايى را از دست بدهند مايل به رفتن نيستند...

حضرت روى ترش نموده و حتى كسانى را كه از سپاه اسامه تخلف كردند لعنت مى كند... به هر حال رقيبان اميرالمؤمنين عليه السلام به بهانه نگرانى از حال پيامبر بازمى گردند...

[ مردم در همكارى با اسامه كوتاهى كردند. كامل 2/ 5.]

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم تقاضاى كاغذ و قلم مى نمايد تا چيزى بنويسد كه مسلمانان هرگز گمراه نشوند...

عده اى كاغذ و قلم را به ضرر خود مى دانند و آوردن آن را منع مى كنند... تا جائى كه به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم توهين مى كنند...

[طبقات ابن سعد: 2/ 442. كامل: 2/ 5. بحارالانوار: 30/ 531.] و بالاخره پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم همه را از پيش خود مى راند

[ صحيح بخارى: 1/ 37. كامل: 2/ 7. فتح البارى: 8/ 132. طبقات ابن سعد: 2/ 242.] و در كنار على عليه السلام جان مى سپارد، جناحى براى آن ك