آن حضرت با ابوبكر نموده و به آيات قرآن استناد كرده است،اين واقعيت به ظهور مى رسد كه آن حضرت به آيات قرآنى احاطه كامل داشته، چرا چنين نباشد، در حاليكه قرآن را از زبان رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيده، و در وجود او و على عليه السلام ديده بود، روح و روان خود را با مفاهيمش تلطيف و تصفيه نموده، واحكام و وظائف خود را از آن استخراج مى كرد.

او همچون ديگر خاندان اهل بيت از موهبت فصاحت و بلاغت بهره اى وافر داشت، با نيروى گفتار خود بر دلها فرمانروايى مى كرد و با بيان استوار جانها را در اختيار مى گرفت، و با نيكوترين روشها سخن مى گفت، همه اين امتيازات در خطابه اى كه آن حضرت به مخالفت با تصدّى مقام خلافت بوسيله ابوبكر و به محاجّه با وى در مسأله فدك ايراد كرد، خودنمائى دارد.
ازدواج آن حضرت

آنگاه كه خورشيد رخسار زهرا در آسمان رسالت بدرخشيد،و در افق جلالت ماه تمام شد، افكار همگان به او معطوف گشت، و همه چشمها بسوى او نگران شد.

اصحاب پيامبر چون ارزش و موقعيت آن حضرت را نزد پدر مى دانستند، از اينرو براى كسب شرافت و تقرب بيشتر به پيامبر خواستار ازدواج با ايشان شدند، ليكن پيامبر هر بار به نوعى روى موافقت از ايشان بر مى تافت.

تشخيص كفو و همتا بودن بشرى با بشر ديگر مطلبى است كه فهم انسان از درك آن عاجز است، و تنها خداى تعالى كه از ضمائر مخلوقات آگاه است مى داند چه كسى كفو و نظير كيست، و همتاى هر موجودى در عالم كدام است.

از اينرو اختيار فاطمه عليهاالسلام براى همسرى على عليه السلام انتخابى است الهى، خداى تعالى خود براى زهرا زوجى كه كفو و همتاى اوست را برگزيد و در اين عقد آسمانى خود خطبه مى خواند، و شهود اين ازدواج مقدس پيامبر و جبرئيل وفرشتگان الهى هستند.

و در نتيجه همين جهل و نادانى و ناتوانى بشر در شناخت مقام شامخ ايشان است كه مى بينيم ابوبكر و عمر نيز خواستار ازدواج با آن حضرت مى شوند، و پيامبر در جواب ايشان چنين فرمود: فاطمه از آن خداست و در اين مورد هيچگونه اختيارى ندارم و تنها خدا كه خالق زهراست و مى داند كفو و همسر و زوج شايسته او كيست.

امام ششم عليه السلام مى فرمايد:

«لَوْلا اَنَّ اَميرَالْمُؤْمِنينَ تَزَوَّجَها لَما كانَ لَها كُفْوٌ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ عَلى وَجْهِ الْاَرْضِ، اَدَمَ فَمِنْ دُونِهِ».

اگر حضرت على عليه السلام با حضرت زهرا عليهاالسلام ازدواج نمى كرد، از حضرت آدم تا روز قيامت براى آن حضرت كفو و همتايى نبود.

زندگى مشترك ايشان

زندگانى حضرت زهرا عليهاالسلام در خانه شوهر نمونه است، چون سراسر زندگانى او نمونه است، چون شوى او، پدر او، و فرزندان او نمونه اند، نمونه انسانهاى آراسته به فضيلت و خوى اسلامى.

زندگانى مشترك حضرت على و فاطمه عليهماالسلام در سايه ارشادات پيامبر اسلام مى گذشت، آنان در امور زندگى با يكديگر تعاون و همكارى داشتند.

زندگى ايشان غالباً در تنگى معيشت مى گذشت، بطورى كه توانائى مال براى استخدام خدمتكارى نداشتند، كه در كارهاى سنگين و سخت آن حضرت را يارى نمايد،بسيار اتفاق مى افتاد كه اين زوج مهربان شبها در بستر زبر و خشن خود از سرما آرام نداشتند، اگر بالاپوش بر سر مى كشيدند پاهايشان از بستر بيرون بود، واگر پا را در زير آن قرار ميدادند سرشان از آن بيرون قرار مى گرفت.

او طبيعتى بى نياز و روحى موقر و آرام داشت، از پدر خود شنيده بود كه ثروت و مال موجب بى نيازى نيست، بلكه بى نيازى در بى نيازى نفس و استغناى طبع آدمى حاصل مى شود.

همچنين از پدر خود شنيده بود كه مى فرمايد: پروردگار خواست تا بيابان مكه را انباشته از طلا نمايد و بمن دهد، گفتم پروردگارا دوست دارم كه يك روز گرسنه و ديگر روز سير باشم، تا آنروز كه گرسنه ام ترا بخوانم و به نزد تو تضرّع و عرض نياز كنم، و آن روز كه سير باشم شكر نعمت گذارم و حمد وثناى تو گويم.

او همچون ديگر خاندان اهل بيت از موهبت فصاحت و بلاغت بهره اى وافر داشت، با نيروى گفتار خود بر دلها فرمانروائى مى كرد و با بيان استوار جانها را در اختيار مى گرفت، و با نيكوترين روشها سخن مى گفت، همه اين امتيازات در خطابه اى كه آن حضرت به مخالفت با تصدّى مقام خلافت بوسيله ابوبكر و به محاجّه با وى در مسأله فدك ايراد كرد خودنمائى دارد.

از انس بن مالك روايت شده كه روزى پيامبر خدا از ما پرسيد: زنان را چه چيز از همه نيكوتر باشد، كسى پاسخ آنرا نمى دانست، حضرت على عليه السلام بى درنگ نزد حضرت فاطمه عليهاالسلام رفت و مسأله را از او پرسش كرد، ايشان فرمودند: چرا نگفتى كه زنان را نيكوترين چيز آنستكه به مردان نظر نكنند، و مردان نيز ايشان را ديدار ننمايند، حضرت على عليه السلام بازگشت و پاسخ پيامبر را بهمان صورت كه از همسر خود شنيده بود عرضه داشت، پيامبر فرمود: اى على چه كسى ترا بر آن آگاه ساخت؟ گفت: فاطمه، آنگاه پيامبر فرمود حقا كه فاطمه پاره تن من است.

چندى نگذشت كه تولد كودكانى عزيز فرح افزا و روشنى بخش آن خانه محقر گرديد، و اين زوج صالح از نعمت وجود پسران و دخترانى گرامى چون حسن و حسين و محسن، و زينب و ام كلثوم بهره مند شدند. نام اين سه پسر را پيامبر تعيين فرمودند، و آن دو دخت را زهرا به يادگار دو خواهر از دست رفته خود و بخاطر محبتهائى كه در كودكى از ايشان ديده بود زينب و ام كلثوم نام نهاد.

رحلت پدر بزرگوارش

حضرت فاطمه عليهماالسلام به زندگى خود ادامه ميداد، امّا تحوّلى ديگر در زندگى آن حضرت در شرف وقوع بود، تحوّلى كه سر منشأ بسيارى از تحولات زندگى ايشان در آينده بشمار مى آيد، و آن واقعه رحلت پيامبر مى باشد.

زهرا در آن موقع كه رسول خدا در بستر بيمارى قرار داشت پيوسته در كنار او بود و به كارها و حوائج وى رسيدگى مى كرد، چون سايه مرگ بر آن حضرت افتاد فرمود: واى ازاندوه و غم، فاطمه از شنيدن سخن غم آلود پدر در حزنى عميق فرو رفت و با ناله گفت: واى ازاندوه پدر.

پيامبر از حال زار فاطمه پريشان شد و براى آرامش دل رميده دختر خود فرمود:دخترم پس از امروز ديگر براى پدرت غصه مخور.

او به خاطر مى آورد كه پدرش رازگونه به وى فرموده بود:دخترم زمان مرگ تو نيز نزديك است و تو نخستين كسى هستى كه از اهل بيت بمن ملحق مى گردد، و نيز بياد آورد كه به ايشان بشارت داده بود كه فاطمه جان راضى نيستى سرور زنان عالم باشى.

حضرت فاطمه عليهاالسلام پس از مرگ پدر ديگر لب به خنده نگشود و آنقدر بگريست كه يكى از شش تن بسيار گريه كننده در تاريخ محسوب گرديد، و آنقدر گريه كرد كه مردم مدينه تحمّل گريستن او را نداشتند و خواستار آن شدند كه روز يا شب گريه كند و بالاخره آن حضرت براى گريستن به قبرستان بقيع روانه گرديد.

در ماتم پيامبر حضرت فاطمه عليهاالسلام اشعارى را بدين مضمون سرود:

ماذا عَلَى مَنْ شَمَّ تُرْبَةَ اَحْمَدا 	اَنْ لا يَشُمَّ مَدَى الزَّمانِ غَوالِيا
قُلْ لِلْمُغَيَّبِ تَحْتَ اَطْباقِ الثَّرى 	اِنْ كُنْتَ تَسْمَعُ صَرْخَتي وَنِدائِيا
صُبَّتْ عَلَىّ