 هيچگاه مخالفت ترا ننموده ام، اميرالمؤمنين فرمود: تو داناتر و با تقواتر و گراميتر از آن هستى كه من ترا بخاطر مخالفت كردنت با خود مورد سرزنش و توبيخ قرار دهم، دورى از تو و نبودنت بر من بسى گران و دشوار خواهد بود، ولى چه بايد كه اين مسأله اى است كه كسى را از آن راه گريزى نيست، سوگند به خدا كه با رفتنت مصيبت رسول خدا برايم تجديد مى شود، انا لله و انا اليه راجعون، از اين مصيبت بس بزرگ و دردناك، اين مصيبتى است كه از آن دلدارى نتوان يافت، و سوگى است كه جايگزينى ندارد.

حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود: بتو وصيت مى كنم كه در تشييع جنازه ام كسانى كه بمن ستم نمودند شركت نكنند، مبادا بگذارى كسى از آنان بر جنازه من نماز بگذارد، ومرا شب هنگام آنگاه كه چشمها آرام گرفته و مردمان به خواب رفته اند بخاك سپار.

از برخى از روايات استفاده مى شود كه در لحظات احتضار اميرالمؤمنين عليه السلام در خانه حضور نداشت، و فقط اسماء در خانه بود، وپس از آنكه از دنيا رفتند، امام حسن وحسين عليهماالسلام وارد خانه شدند و گفتند: اسماء مادر ما هيچ وقت در اين ساعت نمى خوابيد، اوگفت: اى فرزندان رسول خدا مادر شما نخوابيده بلكه ازدنيا رفته است.

با شنيدن اين سخن فرياد كودكان برخاست و بروى مادر افتادند، و با او به سخن گفتن پرداختند، اسماء از آنان خواست كه پدرشان را كه در مسجد حضور داشت آگاه سازند، حضرت على عليه السلام در كنار همسر وفادارش قرار گرفت و گفت: بعد از اين به چه كسى خود را تسلّى دهم.

فرياد گريه و شيون تمام مرد و زن مدينه را فرا گرفت، همانند روزى كه پيامبر اسلام از دنيا رفت، مردم در انتظار بودند كه جنازه را تشييع و بر آن نماز گذارند، امام تشييع را به تأخير انداخت تا به وصيت همسر عمل نمايد. هنگامى كه ديدگان در خواب رفت و صداها به خاموش گرائيد امام آن بدن نحيف را كه مصيبتهاى فراوان آنرا چون هلال ماه خميده ساخته بود را غسل داد، و درون كفن جاى داد، و او را با حنوط بهشتى كه پيامبر داده بود حنوط كرد.

پس از مراسم به فرزندانش فرمود: اى حسن اى حسين اى زينب و اى ام كلثوم بيائيد و با مادرتان خداحافظى كنيد كه وقت جدائى رسيده، تا بار ديگر در بهشت با وى ملاقات و ديدار نمائيد.

كودكان كه منتظر چنين فرصتى بودند بسرعت آمده و خود را روى آن بدن پاك افكندند، آنگونه كه پروانه روى شمع مى افتد، با صدائى آهسته گريسته و كفن مادرشان را با اشكهاى ريزانشان خيس نمودند.

بهر حال قبرى را براى همسرش زهرا آماده ساخت كه مكانش مجهول است، و تا روز ظهور فرزندش مهدى عليه السلام همچنان مخفى خواهد ماند، و زهرا را در آن قبر نهاد، و آن مجموعه مواهب و فضائل الهى را دفن نمود، و گفت: اى زمين امانت خود را بتو سپردم، اين دخت رسول خداست، اى فاطمه ترا به كسى تسليم كردم كه از من بتو سزاوارتر و شايسته تر است، و راضى شدم براى تو آنچه را كه خداى تعالى براى تو راضى شد.


اميرالمؤمنين عليه السلام در اين لحظه سخت ترين لحظات زندگيش را مى گذراند، چرا كه عزيزترين كس خود را در ابتداى عمر و شكوفائى زندگانيش از دست داده بود، در اين لحظه بود كه غمها و اندوهها به شدت به آن حضرت روى آورد و هنگاميكه دست خود را تكان داد تا خاكهاى قبر را از دست بيفشاند قطرات اشك بر چهره اش جارى گرديد و چنين ناله سر داد:

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ عَنى، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ عَنْ اِبْنَتِكَ وَ زائِرَتِكَ وَ الْبائِتَةِ في الثَّرى بِبُقْعَتِكَ، وَ الْمُخْتارِ اللَّهِ لَها سُرْعَةَ اللِّحاقِ بِكَ، قَلَّ يا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرى، وَ عَفا عَنْ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمينَ تَجَلُّدى....

بَلى وَ في كِتابِ اللَّهِ لي اَنْعَمُ الْقَبُولِ، اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَيْهِ راجِعُونَ، قَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَديعَةُ وَاُخِذَتِ الرَّهينةُ وَ اخْتُلِسَتِ الزَّهْراءُ، فَمااَقْبَحَ الْخَضْراءُ وَ الْغَبْراءُ.

يا رَسُولَ اللَّهِ! اَمَّا حُزْني فَسَرْمَدٌ، وَ اَمَّا لَيْلي فَمُسَهَّدٌ، وَ هَمٌّ لا يَبْرَحُ مِنْ قَلْبي، اَوْ يَخْتارَ اللَّهُ لي دارَكَ الَّتي اَنْتَ فيها مُقيمٌ، كَمَدٌ مُقَيَّحٌ وَ هَمٌّ مُهَيَّجٌ، سَرَعانَ ما فَزَّقَ اللَّهُ بَيْنَنا، وَ اِلَى اللَّهِ اَشْكُو.

وَ سَتُنَبِّئُكَ اِبْنَتُكَ بِتَضافُرِ اُمَّتِكَ عَلَىَّ، وَ عَلى هَضْمِها حَقِّها، فَاحْفِهَا السُّؤالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحالَ.

فَكَمْ مِنْ غَليلٍ مُعْتَلِجٍ بِصَدْرِها لَمْ تَجِدْ اِلى بَثِّهِ سَبيلاً، وَ سَتَقُولُ، وَ يَحْكُمُ اللَّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمينَ.

وَ السَّلامُ عَلَيْكُما يا رَسُولَ اللَّهِ، سَلامَ مُوَدِّعٍ، لا سَئِمٍ وَ لا قالٍ، فَاِنْ اَنْصَرِفْ فَلا عَنْ مَلالَةٍ، وَ اِنْ اُقِمْ فَلا عَنْ سُوءِظَنٍّ بِما وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرينَ.

واهاً واهاً، وَ الصَّبْرُ اَيْمَنُ وَ اَجْمَلُ، وَ لَوْلا غَلَبَةُ الْمُسْتَوْلينَ عَلَيْنا لَجَعَلْتُ الْمُقامَ عِنْدَ قَبْرِكَ لِزاماً، وَ التَّلَبُّثَ عِنْدَهُ عُكُوفاً، وَ لَاَعْوَلْتُ اِعْوالَ الثَّكْلى عَلى جَليلِ الرَّزِيَّةِ.

فَبِعَيْنِ اللَّهِ تُدْفَنُ اِبْنَتُكَ سِرّاً، وَ يُهْتَضَمُ حَقُّها قَهْراً، وَ يُمْنَعُ اِرْثُها جَهْراً، وَ لَمْ يَطُلْ مِنْكَ الْعَهْدُ، وَ لَمْ يَخْلِقْ مِنْكَ الذِّكْرُ.

فَاِلَى اللَّهِ يا رَسُولَ اللَّهِ الْمُشْتَكى، وَ فيكَ يا رَسُولَ اللَّهِ اَجْمَلُ الْعَزاءِ، فَصَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْها وَ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُاللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ.

سلام بر تو اى رسول خدا، سلام بر تو از دخترت و زيارت كننده ات، وآن كس كه در بقعه شما در خاك آرميده، و خدا زود رسيدن او را نزد تو برايش برگزيده، اى رسول خدا شكيبائيم از فراق محبوبه ات كم شد، و خودداريم در فراق سرور زنان جهان از بين رفت...

آرى، در برابر تقدير خدا جز قبول چاره اى نيست كه مى فرمايد: «از مائيد و بسوى ما باز مى گرديد»، پس امانت پس گرفته شد، و گروگان دريافت گشت، و زهرا از ستم ربوده شد.

اى رسول خدا آسمان نيلگون و زمين تيره در نظرم بسيار زشت جلوه مى كند،اندوهم هميشگى و شبهايم در بيخوابى ميگذرد، و غم پيوسته در دلم خانه كرده است، تا خدا خانه اى كه تو در آن اقامت دارى را برايم برگزيند، غصهائى دارم كه دل را خون مى كند و اندوهى دارم كه به جوشش درآمده است.

چه زود خدا ميان ما جدائى انداخت، و من از اين فراق بخدا شكايت مى برم، و بزودى دخترت براى شما خبر مى آورد كه امتت بر عليه من با همديگر همدست شدند، و از خوردن حق وى سؤال كن و با اصرار ازاو بخواه تااحوال بازگويد.

زيرا چه بسا درد دلهائى داشت كه چون آتش در سينه اش مى جوشيد

و در دنيا راهى براى گفتن آن نيافت، ولى بزودى خواهد گفت و خدا داورى خواهد كرد كه او بهترين داوران است.

و سلام بر هردوى شما اى رسول خدا، سلام وداع كننده اى كه نه دلت