ه خلافت به حضرت على عليه السلام نرسد وفات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم را انكار مى كنند.

[ كامل: 2/ 9. فتح البارى: 8/ 145. سيره ابن هشام: 4/ 306. طبرى: 3/ 200. ]

ابن ابى الحديد مى گويد: شأن عمر بالاتر از اين است كه معتقد شود پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم از دنيا نرفته است، اما او چون دانست كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم از دنيا رفت، ترسيد كه فتنه اى درباره امامت و رهبرى رخ دهد... و كار از دست آنها خارج شود.

(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 2/ 42) و آنگاه كه ابوبكر نيز در محل حاضر شد و با خواندن آيه «ان مات او قتل»- كه قبلا قرائت شده بود و عمر به آن اعتنائى نكرده بود-، از اين نظر دست برداشت...

[ سيره حلبى: 4/ 307. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 2/ 44.]

عده اى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مدينه را هنگام وفاتش از آنها خالى مى خواست، تا على تنها باشد... از فرصت بدست آمده ى (غسل دادن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم) استفاده مى كنند و دور از چشمان بنى هاشم و حضرت على عليه السلام در سقيفه شورايى چند نفره، بدون وجود رقيب برپا مى كنند...

[تا ريخ طبرى: 3/ 201- 206- 219. سيره ابن هشام: 4/ 310. كامل: 2/ 10 الى 14.]

الاخره كار جايى مى رسد كه از بنى هاشم دوستداران پيامبر صلى اللَّه عليه آله سلم، عباس ابوذر نبايد كسى به مسؤليتى (ولو حقير) برسد... مقابل دشمنان خاندان نبوت، چون خالد و معاويه در مناصب قرار گيرند...> 

«به عمر گفته شد: چرا يزيد بن ابى سفيان و سعيد بن عاص و معاويه و... را در مصادر امور قرار دادى و على و عباس و زبير و طلحه را كنار گذاشتى؟!

عمر گفت: على بالاتر از اين مقامها مى باشد و اما آنهاى ديگر از قريش، مى ترسم كه در شهرها پراكنده شوند و موجب فساد گردند»

[كدام فساد است كه بهترين اصحاب پيامبر مى خواهند منتشر كنند]

نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 9/ 30. و گاهى در برابر اين سؤال كه «چرا بزرگانى از اصحاب را كنار گذاشتى؟ مى گفت: مى ترسم آنها را به كار حكومت آلوده كنم». طبقات الكبرى: 3/ 283. و پا را از اين مرحله فراتر گذاشتند؛ عده اى از اصحاب را به خاطر نقل احاديث (درباره اهل بيت پيامبر عليهم السلام) در مدينه حبس و ممنوع الخروج كردند. مجمع الزوائد: 1/ 149، به مستدرك 1/ 102 نيز مراجعه شود و سخت گيرى بر خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم آن زمان به اوج خود رسيد كه معاويه نوشت: در مقابل كسى كه در فضل على عليه السلام روايتى نقل كند، هيچ تعهدى نخواهم داشت.

[شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 11/ 44.]

در اين روزها بود كه اموال پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم را، خمس، فيى ء (سهم ذى القربى) و حتى فدك فاطمه عليهاالسلام را از اميرالمؤمنين عليه السلام مى گيرند تا...

در اين نگاه فدك با اسلام و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم و ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام پيوند مى خورد، از اين زاويه فرياد براى فدك، فرياد براى غربت اسلام و تنهائى اميرالمؤمنين عليه السلام مى باشد. لازمه ى اين بعد فدك فريادهاى فاطمه عليهاالسلام و اعتراض مستمر ائمه ى معصومين عليهم السلام در طول تاريخ است. و لازمه اين بعد آن است كه در طول تاريخ هر گاه خواستند فدك را به خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم تحويل دهند، ائمه عليهم السلام از آن اعراض كنند.

هدف كتاب: بررسى قسمتى از تاريخ اسلام است، در اين بررسى بگونه اى سعى بر كشف و بازگو كردن حقايق شده است كه احترام شخصيتهاى مذهبى حفظ شود و به اين منظور در تمام كتاب براى بيان حقايق، از سخنان بزرگان و سياستمداران همان دوران استفاده شده و هرگز از تعبيرى كه آنان نموده اند تجاوز نشده است. حتى در بعضى موارد براى رعايت اين معنى از سخنانى كه صدورشان از اصحاب پيامبر قطعى است چشم پوشيديم، تا بدون اصطكاك حقايق گفته شود. البته در نگاشتن بعضى از تعابير كه بين خود صحابه گفته شده است بر نويسنده ايرادى نخواهيد گرفت؛ چون تاريخ صدر اسلام است و بايد آنگونه كه هست بيان شود.

روش كتاب: در اين كتاب تاريخ فدك را از زمانى كه جز سرزمين اسلام شده به استناد منابع اهل سنت و شيعه نگاشته ايم و در هر قسمت، با منابع اهل سنت مطالب آن را ثابت كرده ايم و از منابع شيعه براى تأييد يا توضيح استفاده نموده ايم.

با آنكه كتاب تحقيقى در اين زمينه است، اما تلاش شده به گونه اى نوشته شود كه براى عموم قابل استفاده باشد، در حالى كه تحقيق است از تحليل نيز بى بهره نيست و در حالى كه تاريخ است در موارد لزوم استدلالى است.

نظر نويسنده بر آن است كه دقت در سير تاريخى فدك، قضاوت درباره ى آن را آسان مى كند- مثلا اگر تاريخ ثابت كند كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم فدك را به دخترشان هديه نمودند روشن است كه حكم كردن به مصادره آن بسيار خلاف مى باشد- لذا از خوانندگان محترم اميد مى رود كه در مسير بحث دقت نمايند. و از ناموس خلقت و درخت نبوت؛ اميد پذيرش تلاش ناچيز و گذشت از لغزشهاى آنرا دارم. و تذكرات شما خواننده عزيز را به ديده ى منت پذيرا هستم چرا كه انسان محل لغزشها مى باشد. فدك ذوالفقار فاطمه

سال هفتم هجرت بود، ياران پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به خاطر محروم شدن از حج، غمگين بودند كه جنگ خيبر فرارسيد.

قلعه هاى سرزمين خيبر يكى پس از ديگرى فتح مى شد و قلعه هاى «وطيح» و «سلالم» محاصره شد، يهوديان اين دو قلعه، امان خواستند [ ابن اثير در كامل: 1/ 596 و طبرى در تاريخ: 3/ 15 اينگونه نگاشته، ولى معجم البلدان: 4/ 238 مى نويسد سه قلعه ى باقيمانده محاصره شده بود. ]

مقابل متعهد شدند تمام اموال خود را به مسلمانان واگذار كنند [ و بعد، از حضرت تقاضا كردند كه به نصف اموال رضايت بدهد و حضرت پذيرفت. سيره ابن هشام 3/ 286. ]

تسلط لشكر اسلام بر قلعه خيبر باعث شد يهوديان فدك، قدرت بزرگ اسلام را در كنار خود احساس كنند؛ رعب و وحشت سراسر وجودشان را گرفت [ تاريخ مدينه المنوره: 1/ 194. ]

فى رأفت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم را نسبت به آن دو قلعه ديده بودند، از اين رو خود اقدام به مذاكره كردند. خواستند كه پيامبر به آنان اجازه دهد- با اينكه ايمان نمى آوردند- در سرزمين خود باقى بمانند و در مقابل نيمى از سرزمين، درختان و نخلستانها را به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم تسليم كنند و حضرت پذيرفت [ فتوح البلدان- فدك: 38- تاريخ طبرى: 3/ 15. ] و اينگونه بود كه فدك جزء بلاد مسلمانها شد، بلكه تاريخى از مسلمانان را در طول ساليان متمادى نگاشت و امتحانى از آنان را به نمايش گذاشت.

موقعيت جغرافيائى

فدك سرزمينى از حجاز كه فاصله اش تا مدينه دو يا سه روز [ معجم البلدان: 4/ 238، فتوح البلدان: 43، الكامل: 1/ 298. ] (صد و چهل كيلومتر) بود و با خيبر يك منزل فاصله داشت. داراى نخلهاى زياد و چشمه اى بود كه فوران داشت و چشمه سارهاى مختلف، آنرا در بر گرفته بودند [ معجم البلدان: ج 4 ماده فدك. ]

ارزش فدك

فدك از دو جهت داراى ارزش مى باشد: مالى و سياسى.

از جهت مالى، فدك براساس شواهد تاريخى منبع اقتصادى مهمى بود