يم آنگاه كه فدك و ارث دختر پيامبر را ندادند كافر شدند.


    اللَّه يعلم ماذا يأتيان به اللَّه يعلم ماذا يأتيان به

    يوم القيامه من عذر اذا اعتذرا يوم القيامه من عذر اذا اعتذرا

خدا مى داند چه عذرى خواهند آورد، آنگاه كه در روز قيامت سؤال شوند.

قال: نعم قلته تقيه من بنى اميه و فى مضمون قولى شهاده عليهما انهما اخذا ما كان فى يدها.»

كميت گفت: بله اين شعر را من گفته ام ولى به خاطر تقيه از بنى اميه بوده است، اما در اين شعر تصريح كرده ام كه آنچه در دست حضرت بود گرفتند.

در ذيل اين گفتگو ابن ابى الحديد معتزلى از ابن الصباح نقل مى كند؛ ابوالحسن از من پرسيد كه آيا در اين شعر، كُميت كفر آن دو را ثابت كرد؟ من در جواب گفتم: بله [ سقيفه و فدك 116. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16/ 232. ]

در اين روايات كلمه «اخذا» آمده است كه اثبات مى كند، فدك را از دست حضرت گرفتند.

در كتب شيعه تصريح به اخراج كارگزاران، بدست عمال ابوبكر شده است:

از امام صادق عليه السلام نقل شده است: «آنگاه كه ابوبكر در مسند خلافت نشست، گروهى را به فدك فرستاد تا وكلاء حضرت زهرا عليهاالسلام را خارج كنند» [ تفسير قمى: 2/ 155، اختصاص: 182، بحار: 29/ 127 و 128. ] عكس العمل حضرت فاطمه

و قتى ابوبكر اموال حضرت، مخصوصا فدك را مصادره كرد؛ حضرت زهرا عليهاالسلام براى مطالبه حق خود قيام كرد حضرت براى پس گرفتن اموال از سه طريق استفاده كرد:

1- براى ابوبكر پيغام فرستاد.

2- خودش براى بيان دعوى در جمع كوچك، اقدام كرد.

3- حضرت در مسجد دادگاه علنى برگزار نمود.

در بعضى روايات كلمه ى «اَرْسَلَتْ» دارد يعنى: حضرت كسى را فرستاد؛ اين كلمه دلالت مى كند كه خود حضرت نرفت، بلكه كسى را براى مطالبه فدك فرستاد.

در بعض روايات كلمه ى «جائَتْ» وجود دارد به قرينه اينكه منتهى مى شود به رد فدك، معلوم مى شود حضرت قبل از آنكه قيام علنى بنمايد براى احقاق حق به مسجد آمده اند. و در بعضى روايات «أتَت فاطمه عليه السلام» دارد كه منتهى به احضار شهود مى شود و فدك را به حضرت نمى دهند و ايشان ايراد خطبه نمى كنند. از اين روايت نيز برمى آيد كه حضرت قبل از قيام علنى به مسجد آمدند و اقامه ى حجت كردند.

از جمع اين دو روايت معلوم مى شود كه حضرت قبل از قيام علنى، چند بار به مسجد آمده اند.

دسته ى ديگر رواياتى هستند كه خطبه حضرت را در مسجد نقل مى كنند.

مخفى نماند كه چگونگى اقدام براى احقاق حق، فقط يك بحث تاريخى است و در استدلال و حقانيت مطلب تأثيرى ندارد. ولى قدرت و دقت حضرت را، در امورات اجتماعى مى رساند و نظم دقيقى را كه هميشه خاندان پيامبر به آن توصيه مى كردند، يادآور مى شود.

براى روشن شدن چگونگى اقدام حضرت براى گرفتن فدك، در اين قسمت چند روايت را مطرح مى كنيم و به تحليل آن مى پردازيم. راكعه

  رَكَعَ- رَكْعاً و رُكُوعاً: إنحنى و طأطأ رأسه، و منه الركوع في الصلوة.

زنى را كه اهل ركوع بر درگاه احديت باشد، راكعه گويند.

فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام، در شب جمعه تا صبح در ركوع بود.

عن الحسن بن على بن أبي‏طالب عليه‏السلام قال:

«رأيت أمي فاطمة عليهاالسلام قامت في محرابها ليلة جُمْعَتها فلم تزل «راكعة» ساجدة حتى إتّضح عمود الصبح و سمعتها تدعو للمؤمنين والمؤمنات و تسمّيهم و تكثر الدعاء لهم و لا تدعو لنفسها بشى‏ء. فقلت لها: يا اُمّاه لِمَ لاتدعين لنفسك كما تدعين لغيرك؟ فقالت: يا بُنىَّ! الجارّ ثم الدّار،

امام حسن عليه‏السلام مى‏فرمايد: مادرم را در يك شب جمعه ديدم كه به نماز ايستاده، و پى‏درپى در ركوع و سجود بود، تا صبح شد. شنيدم زنان و مردان با ايمان را، با نام مى‏خواند و از خداوند براى آنها دعاى خير مى‏نمود و براى خودش هيچ چيز از خداوند نمى‏خواست.

از او سؤال كردم: چرا براى خودتان چيزى نمى‏طلبيد؟ فرمودند: پسرم! اوّل بايد همسايه‏ها را دعا نمود و بعد خويشتن را.» (1) 
  1- بحارالانوار، ج 43، ص 81، ر 3 از علل‏الشرايع. روايات

روايت اول:

عايشه مى گويد: «همانا زهرا (عليهاالسلام) دختر پيامبر، كسى را فرستاد نزد ابوبكر و چيزهائى را مطالبه كرد:

حوائط مدينه ، فدك، و باقيمانده ى خمس خيبر.

ابوبكر گفت: همانا پيامبر فرمود:

اموالى كه باقى مى گذاريم كسى از ما ارث نمى برد و آل پيامبر از اين مال استفاده مى كنند.

به خدا قسم چيزى را كه پيامبر انجام مى داد تغيير نمى دهم، و مثل پيامبر در اموال پيامبر عمل مى كنم. و بالاخره ابوبكر چيزى را به فاطمه عليهاالسلام نداد [ صحيح مسلم: 5/ 153 باب الجهاد. صحيح البخارى: 5/ 82 باب فتح خيبر. جامع الاصول: 10/ 386. سنن كبرى 6/ 300. صواعق 14. بحارالانوار، 29/ 11. ]

اين روايت مطالبى را بيان مى كند كه قابل تأمل است؛ به يك نكته قبل از شروع به تحليل روايات توجه كنيد:

حضرت كسى را فرستاد تا شايد بدون بيرون آمدن از خانه، اموال خود را بگيرد. چرا كه فاطمه عليهاالسلام مى فرمايد: «كمال زن در اين است كه مردى او را نديده باشد و او نيز مردى را نديده باشد [ بحارالانوار: 101/ 36 حديث 24. ]

او دوست ندارد كه وارد اين ميدان شود، مگر آنكه وظيفه الهى باشد.

اينجاست كه عباس محمود عقاد مى گويد: «دو چيز توانست حضرت را وارد سياست و برخوردهاى سياسى كند، يكى غصب مقام جانشينى پيامبر، دوم غصب فدك، و در غير اين دو مورد حضرت بذل همت در عبادات و امورات خانه مى كرد [ فاطمه و فاطميون: 46. ]

روايت دوم:

همانا فاطمه عليهاالسلام براى مطالبه ى ارث خود نزد ابوبكر رفت، و آن ارث كه عبارت بود از زمينهائى كه انصار به پيامبر هديه كرده بودند، و حوائط سبعه كه «مخيريق» آنگاه كه اسلام آورد به حضرت تقديم كرد، و فدك و سهميه پيامبر از خيبر.

ابوبكر به او گفت: من كسى نيستم كه آنها را تقسيم كنم؛ هر جور پيامبر در آنها تصرف مى كرد، من هم عمل كنم. و در روايت ديگر ابوبكر گفت: «پيامبر فرمود: اينها منبع درآمدى بود كه خدا به من داد و هر گاه از دنيا بروم، به بيت المال برمى گردد [ معجم البلدان: ماده ى فدك. فتوح البلدان: 238. جامع الاصول: 10/ 386. سيره ى حلبى: 3/ 486. وفاء الوفاء 2/ 157. سنن كبرى 6/ 301. ]

روايت سوم:

فاطمه عليهاالسلام به ابوبكر فرمود: «ام ايمن شاهد است كه رسول الله صلى الله عليه و سلم فدك را به من هديه كرد.»

ابوبكر در جواب گفت: اى دختر پيامبر، خدا هيچ مخلوقى خلق نكرده است كه از پدرت پيامبر، نزد من محبوبتر باشد، و دوست داشتم آن روز كه پدرت از دنيا رفت آسمان بر سرم فرومى ريخت. بخدا اگر عائشه فقير شود، برايم نيكوتر است از اينكه تو بى چيز شوى.

آيا گمان مى كنى كه حق سياه و سفيد را پرداخت مى كنم، ولى درباره حق تو كه دختر پيامبرى ظلم مى كنم؟!

اين مال براى پيامبر نبود، اين مال براى مسلمانان بود و بواسطه آن پيامبر تجهيز قواى نظامى مى كرد، و چون پيامبر از دنيا رفت، من در آن تصرف كردم، آنگونه كه پيامبر تصرف مى كرد [ سقيفه جوهرى: 102، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16/ 214، بحار: 29/ 228. ]

روايت چهارم:

ابوبكر سند فدك را براى فاطمه عليهاالسلام نوشت، عمر وارد شد و گفت: چه چيزى 