قالب نقل سرگذشتى جامع از ولادت تا شهادت بصورت يك داستان بيان مى كند.

اين كتاب با اين سبك و قلم از نظر ظاهر ممكن است در ديدگاه بعضى، بعنوان يك كتاب افسانه جلوه كند و شايد بنظر برخى از بزرگان، اينچنين قلم فرسايى افسانه اى در مورد يك شخصيت آسمانى صحيح نباشد؛ ولى بايد به اين نكته توجه داشت كه رسالت ما در تأليف اين كتاب، ايجاد يك منبع علمى براى

علما و دانشمندان نبوده- هر چند كه جمع روايات مختلف به اين صورت، آن هم از منابع عامه، مى تواند چنين نقش و اثرى را هم به آن ببخشد- بلكه هدف، آشنا نمودن افكار اشخاص بيگانه و جدا از مقام ولايت با عظمت يك شخصيت آسمانى مى باشد كه مبدأ و ريشه ى سلسله ى امامت و رهبرى اسلام است و طبيعى است كه براى ايجاد رغبت در مطالعه ى همه ى كتاب و آشنا شدن با تمام زواياى شخصيت صديقه ى اطهر (س)، نگارش كتاب سبكى را مى طلبيد كه اگر كسى از ابتداى آن شروع به خواندن كرد، تا آخر آن را ادامه مى دهد؛ و در عين حال سعى شده است كه اين كتاب حاوى مطالب اعتقادى و نكات تاريخى برازنده اى باشد.

اين كتاب در بهار 1355 بنام «تحليلى در تاريخ- زهرا (س) نگهبان اسلام» به چاپ رسيد و در مدت كوتاهى ناياب شد. پس از پيروزى انقلاب مقدس اسلامى، مكرر اقداماتى در جهت تجديد چاپ آن صورت گرفت كه به عللى ناگفتنى توفيقى حاصل نگرديد و هم اكنون بنام «زهرا (س) مولود وحى» تقديم خوانندگان عزيز مى شود.

در خاتمه از نارسايى قلم و فرومايگى خود در مقام معرفى بزرگ مام امت، از برومند فرزند دردانه اش- حجت دوران، صاحب العمر والزمان، اروحنا فداه- پوزش مى طلبيم.

يا ايها العزيز مسنا و اهلنا الضرو جئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الكيل و تصدق علينا.

سيد احمد علم الهدى

زمستان 1368

بنام خدا

در شمال شبه جزيره ى عربستان، ريگستانى داغ با كوههاى سياه و صخره هايى تفتيده وجود دارد كه در برابر اشعه ى سوزان آفتاب، جهنمى آتشزا را مجسم مى كند. در شبانگاهان تيره و تار، قيافه ى مدهش سنگ پاره ها و تپه هاى وحشتزايش، از دنياى ديوان پرده برمى دارد؛ در عين حال نسيم صبحگاهيش، روح افزا و چهره ى گلگون شفقش، فرحزا مى باشد.

در لابلاى قله هاى سر بفلك كشيده ى آن، دره ى پرپيچ و خمى است كه شاهد حوادثى بس بزرگ بوده؛ حوادثى كه با زندگى بشريت ارتباط داشته و در گذرگاه انسانها چه دخل و تصرفها كه نكرده است.

از جمله ى آنها: ماجرايى است كه شروعش، از يك عشق آسمانى بود ولى پايانى براى آن متصور نيست.

 دعاؤها فى القيامة لشفاعة امة ابيها

روى انّ فى جملة ما اوصته الزّهرا عليهاالسلام الى على عليه السلام: اذا دفنتنى ادفن معى هذا الكاغذ الّذى فى الحقه- الى ان قالت عليهاالسلام:- فرجع جبرئيل، ثم جاء بهذا الكتاب مكتوب فيه: شفاعة امة محمّد صداق فاطمة عليهاالسلام، فاذا كان يوم القيامة اقول:

اِلهى هذِهِ قَبالَةُ شَفاعَةِ اُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ.

(56) دعاى آن حضرت در روز قيامت براى شفاعت امت پدرش

روايت شده كه در بين آنچه آن حضرت به همسرش وصيت كرد آن بود كه: هنگامى كه مرا دفن كردى كاغذى كه در آن ظرف قرار دارد را همراه من دفن كن- تا آنجا كه آن حضرت فرمود:- پس جبرئيل بازگشت، و اين نوشته را آورد: شفاعت امت پيامبر مهر حضرت فاطمه عليهاالسلام است، پس در روز قيامت مى گويم:

خداوندا! اين قباله شفاعت امت پيامبر مى باشد. دعاؤها عند دخوله الى الجنّة

روى انّها عليهاالسلام لما دخلت الجنّة و نظرت الى ما اعدّ الّله لها من الكرامة، قرأت:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى اَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ اِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ، اَلَّذى اَحَلَّنا دارَالْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ، لايَمَسُّنا فيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فيها لُغُوبٌ.

فيوحى الّله عز و جل اليه: يا فاطمة سلينى اعطك و تمنى علىّ ارضك، فقالت:

اِلهي اَنْتَ الْمُنى وَ فَوْقَ الْمُنى، اَسْأَلُكَ اَنْ لا تُعَذِّبَ مُحِبّي وَ مُحِبَّ عِتْرَتي بِالنَّارِ.

فيوحى الّله عز و جل اليها: يا فاطمة و عزتى و جلالى و ارتفاع مكانى، لقد آليت على نفسى من قبل أن اخلق السماوات و الارض بالفى عام، أن لا اعذّب محبّيك و محبّى عترتك.

(57) دعاى آن حضرت هنگام داخل شدن به بهشت

روايت شده: هنگامى كه آن حضرت داخل بهشت شده و به آنچه خداوند براى او آماده ساخته مى نگرد، اين آيه را مى خواند:

بنام خداوند بخشنده مهربان، سپاس خداوندى را سزاست كه حزن و اندوه را از ما زدود، بدرستيكه پروردگار ما آمرزنده و شكرگذار است، كسى كه ما را از فضل خود در بهشت ساكن گردانيد، كه در آن رنج و تعبى بما نمى رسد.

در اين هنگام خداوند به او وحى مى كند: اى فاطمه از من بخواه تا به تو بدهم، و آرزويت را بگو تا تو را خشنود سازم، و آن حضرت گويد:

پروردگارا! تو آروزى من و بالاتر از آرزوى من هستى، از تو مى خواهم كه دوستدارانم و دوستداران فرزندانم را در آتش عذاب نكنى.

در اين هنگام خداوند به او وحى مى كند: اى فاطمه سوگند به عزت و جلالم و بلند مرتبه بودن جايگاهم، دو هزار سال قبل از آنكه آسمانها و زمين را خلق كنم، بر خود سوگند ياد كرده ام كه دوستانت و دوستان خاندانت را به آتش جهنّم عذاب نكنم. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:513.txt">دعاؤها لطلب نزول مائدة من السماء</a><a class="text" href="w:text:514.txt">دعاؤها فى التعويذ من سخط الله و رسوله</a><a class="text" href="w:text:515.txt">دعاؤها فى التعويذ</a><a class="text" href="w:text:516.txt">دعاؤها لغفران الذنوب</a><a class="text" href="w:text:517.txt">دعاؤها في شكواها لطلب الرحمة من اللّه تعالي</a><a class="text" href="w:text:518.txt">دعاؤها فى ليلة و فاتها لطلب رحمة الله تعالى</a><a class="text" href="w:text:519.txt">دعاؤها في شكواها، لغفران ذنوب شيعتهم</a><a class="text" href="w:text:520.txt">دعاؤها لطلب الموت لما وقع عليها من الظلم</a><a class="text" href="w:text:521.txt">دعاؤها لتعجيل وفاتها</a><a class="text" href="w:text:522.txt">دعاؤها عند وفاتها</a><a class="text" href="w:text:523.txt">دعاؤها عند وفاتها لطلب</a></body></html>دعاؤها لطلب نزول مائدة من السماء

روى عن ابن عباس في حديث طويل ان النبي صلى الله عليه وآله دخل على فاطمة عليهاالسلام فنظر الى صفار وجهها و تغيّر حد قتيها، فقال لها: يا بنيّة، ما الذى اراه من صفار وجهك و تغيّر حدقتيك؟ فقالت: يا ابه انّ لنا ثلاثاً ما طعمنا طعاماً الى ان قال: ثم و ثبت حتّى دخلت الى مخدع لها فصفّت قدميها فصلّت ركعتين، ثم رفعت باطن كفّيها الى السماء و قالت:

اِلهي وَ سَيِّدى هذا مُحَمَّدٌ نَبِيُّكَ، وَهذا عَلِيٌّ ابْنُ عَمِّ نَبِيِّكَ، وَ هذانِ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ سِبْطا نَبِيّكَ.

اِلهي اَنْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ كَما اَنْزَلْتَها عَلي بَنياِسْرائيلَ، اَكَلُوا مِنْها وَ كَفَرُوا بِها، اَللَّهُمَّ اَنْزِلْها عَلَيْنا فَاِنَّا بِها مُؤْمِنُونَ.

و في رواية:

اَللَّهُمَّ اِنَّ فاطِمَةَ بِنْتَ نَبِيِّكَ قَدْ اَضَرَّبِهَا الْجُوعُ، وَ هذا عَلِيُّ بْنُ