 در توصيف خداوند

موجودات را خلق نمود بدون آنكه از ماده اى موجود شود، و آنان را بدون هيچ مشابهى پديد آورد، با قدرتش آنها را خلق و با مشيتّش ايجاد نمود، بدون آنكه در ايجاد آن و پديد آوردنشان نيازى داشته، و در تصويرگرى آنها فائده اى برايش وجود داشته باشد، جز تثبيت حكمتش و آگاهى بر طاعتش و اظهار قدرت خود، و شناسائى راه عبوديّت، و گرامى داشت دعوتش. جلوه گاه معشوق

اين جريان گذشت. چند روز بعد، ورقه بن نوفل- پسر عموى خديجه كه مردى دانشمند و مسيحى بود- به خانه ى خديجه آمد. خديجه مشكلش را با عموزاده ى دانشمندش در ميان گذارد و گفت: «من مى خواهم شوهرى انتخاب كنم ولى تاكنون هيچيك از كسانى را كه به خواستگاريم آمده اند، نپسنديده ام. نظر تو چيست؟» و رقه كه جريان بعثت پيغمبر آخرالزمان را در كتابهاى سلف خوانده بود، آن را با برادرزاده ى ابوطالب تطبيق مى كرد. او مى دانست كه آن پيغمبر با زنى از قريش ازدواج مى كند. در جواب خديجه گفت: «اگر مى خواهى از همسر آينده ات خبر دهم، دستورى مى دهم، انجام ده. اول مقدارى آب حاضر كن».

خديجه به كنيز دستور داد يك ظرف بزرگ آب بياورد. و رقه وردى بر آن خواند و مطلبى را روى پوستى نوشت و گفت: «امشب با اين آب غسل كن و اين نوشته را زير سر خود بگذار و بخواب. همسر آينده ات را به خواب خواهى ديد».

خديجه دستور ورقه را اجرا كرد و خوابيد. در خواب سيمايى ملكوتى كه سوار بر براق آسمانى بود و در آسمان پرواز مى كرد، در برابرش مجسم شد.

در اين هنگام، ناگهان از خواب پريد قلب مضطرب و پرهيجان خديجه ، حرارت فوق العاده اى در بدنش ايجاد كرده بود. چشمان خديجه باز شد. تاريكى شب جهان را پوشانده بود و ماهتاب نقره فام از روزنه ى اطاق، روشنايى مختصرى ايجاد كرده، سكوت موحشى در قصر حكومت مى نمود اما خديجه هيچيك از اينها را احساس نمى كرد، گويا چشمش هنوز به آن چهره ى خدايى دوخته شده بود.


    دوش در خواب تو را بر سر بالين ديدم دوش در خواب تو را بر سر بالين ديدم

    سايه ى گل به سرم بود چو بيدار شدم سايه ى گل به سرم بود چو بيدار شدم

 

خديجه بستر حرير را از روى خود به يك طرف انداخت. از جاى حركت كرد، گويا مى خواهد به تعقيب آن معشوقى كه از اين ساعت، كشور دل و عقل خديجه را در تحت سيطره درآورده است، برود اما به يادش آمد كه آن عالم ديگرى بوده است. شب را تا به صبح خديجه نخوابيد. صبح كه شد، با عجله ى هر چه تمامتر به خانه ى ورقه شتافت و صورت خواب را بازگو نمود. و رقه گفت: «اى خديجه! اگر اين خواب از رؤياى صادقه باشد، بدان كه بزودى ستاره ى بخت تو طلوع نموده و رستگار خواهى شد. آن كسى كه تو در خواب ديده اى، بدان او محمد بن عبداللّه (ص) است.

از آن روز، آتش عشق پيغمبر در قلب خديجه زبانه كشيد. همه ى روز و شب را در فكر آن جناب بود؛ با ياد حضرتش مى خوابيد و با نام حضرتش، چشم از خواب مى گشود.

ابتدا خديجه مسأله ى عشق را ساده مى گرفت و با تجسم خاطرات آينده در مغزش، قلبش را تسلى مى داد ولى پس از سپرى شدن مدتى، كم كم اين عشق توأم با هجران، دل خديجه را گداخت و خوراك شبانه روزش را اشك ديدگان ساخت، ديگر با كسى تماس نمى گرفت و به كارهاى بازرگانيش نمى پرداخت؛ درب خانه را به روى همه كس بسته، از اجتماع زنان و دختران عرب گريزان بود، خيمه حريرى فراز قصرش، دستخوش تهاجم باد گرديده و هواى خالى در آن آمد و شد مى كرد و ديگر خديجه در آن قدم نمى گذارد؛ كوههاى سياه اطراف مكه را براى خود ديوارهاى قبرى مى پنداشت كه تمام اميدها و آرزوهايش را مدفون ساخته اند. قولها في وصف القرآن

بِهِ تُنالُ حُجَجُ اللَّهِ المُنَوَّرَةُ، وَ عَزائِمُهُ الْمُفَسَّرَةُ، وَ مَحارِمُهُ الْمُحَذَّرَةُ، وَ بَيِّناتُهُ الْجالِيَةُ، وَ بَراهينُهُ الْكافِيَةُ، وَ فَضائِلُهُ الْمَنْدُوبَةُ، وَ رُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ، وَ شَرائِعُهُ الْمَكْتُوبَةُ.

(2) سخن آن حضرت در توصيف قرآن

با قرآن حجتّهاى فروزان الهى، و واجبات تفسير شده، و محرّمات برحذر گردانده شده، و براهين روشن، و دلائل كافى، و فضائل ارزشمند، و مجوزات بخشيده شده، و قوانين نوشته شده روشن مى شود.

قولها في وصف القرآن

اِسْتَخْلَفَ عَلَيْكُمْ كِتابَ اللَّهِ النَّاطِقَ، وَ الْقُرْانَ الصَّادِقَ، وَ النُّورَ السَّاطِعَ، وَ الضِّياءَ اللاَّمِعَ، بَيِّنَةً بَصائِرُهُ، مُنْكَشِفَةً سَرائِرُهُ، مُنْجَلِيَةً ظَواهِرُهُ، مُغْتَبَطَةً بِهِ اَشْياعُهُ، قائِداً اِلَى الرِّضْوانِ اَتْباعَهُ، مُوَدٍّ اِلَى النَّجاةِ اسْتِماعُهُ.

(3) سخن آن حضرت در توصيف قرآن

نزد شما كتاب گوياى خدا، و قرآن راستگو، و نور فروزان، و پرتو درخشنده را بر جاى نهاد، كه براهينش روشن و رازهايش آشكار، و ظواهرش نمايان، پيروانش مورد غبطه بوده، و آنانرا بسوى بهشت رهنمون و شنيدن آن راه نجات است.

قولها في وصف القرآن

اُمُورُهُ ظاهِرَةٌ، وَ اَحْكامُهُ زاهِرَةٌ، وَ اَعْلامُهُ باهِرَةٌ، وَ زَواجِرُهُ لائِحَةٌ، وَ اَوامِرُهُ واضِحَةٌ.

(4) سخن آن حضرت در توصيف قرآن

امور آن نمايان، و احكامش شكوفا، و نشانه هايش روشن، و محرمّاتش آشكار، و اوامرش هويدا است. قولها في وصف أبيه

اِبْتَعَثَهُ اللَّهُ اِتْماماً لِاَمْرِهِ، وَ عَزيمَةً عَلي اِمْضاءِ حُكْمِهِ، وَ اِنْفاذاً لِمَقاديرِ رَحْمَتِهِ.

(5) سخن آن حضرت در توصيف پدرش

خداوند پيامبر را براى پايان بخشيدن فرمانش، و به پايان رسانيدن احكامش، و تثبيت رحمت بيكرانش مبعوث كرد.

قولها في وصف أبيه

بَلَّغَ الرِّسالَةَ صادِعاً بِالنَّذارَةِ، مائِلاً عَنْ مَدْرَجَةِ الْمُشْرِكينَ، ضارِباً ثَبَجَهُمْ، اخِذاً بِاَكْظامِهِمْ، داعِياً اِلى سَبيلِ رَبِّهِ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، يَجُفُّ الْاَصْنامَ، وَ يَنْكُثُ الْهامَّ.

(6) سخن آن حضرت در توصيف پدرش

رسالت خود را باانذاز ابلاغ كرد، و از روش مشركين دورى، با رؤساى آنان دشمنى و درگير با آنان بود، با حكمت و پند نيكو بسوى پروردگارش رهنمون شد، بتها را سرنگون و گردنهاى زورمندان را به خاك مذلّت انداخت.

نسبى ات اگر ناراحت شود آنان او را با پاداش قسمتى از هزاران قسمت ساعتى از اطاعتشان خشنود مى سازند، و اگر پدران دينيت ناراحت شوند پدر نسبى ات قادر نيست كه ايشان را خرسند سازند، چرا كه پاداش طاعتهاى تمامى اهل دنيا با ناراحتى ايشان قابل مقايسه نيست. قولها في فضل أبيه و بعله

اَبَوا هذِهِ الْاُمَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ، يُقيمانِ اِوَدَهُمْ، وَ يُنْقِذانِهِمْ مِنَ الْعَذابِ الْاَليمِ اِنْ اَطاعُو هُما، وَ يُبيحانِهِمُ النَّعيمَ الدَّائِمَ اِنْ وافَقُو هُما.

(7) سخن آن حضرت در فضل پدر و شوهرش

پدران اين امت محمد و على عليهماالسلام هستند، اگر از آنان تبعيت كنند كژى هاى ايشان را برطرف، و آنان را از عذاب دردناك نجات مى دهد، و اگر پيروى ايشان را نمايند بهشت جاودان را ارزانى ايشان مى كند.

قولها في فضل أب