بينداز؛ كه چشمه هايى از اشك اين چشمان جارى ساخته اى


    [ اوتيت من شرف الجمال فنونا قد كونت للحسن فيك جواهر يا من اعارالظبى فى فلتاته انظر الى جسمى النجيل و كيف قد اجريت من دمع العيون عيونا

    و لقد فتنت بها القلوب فتونا فبها دعيت الجوهر المكنونا للحسن جيدا ساميا و جفونا اجريت من دمع العيون عيونا ] اجريت من دمع العيون عيونا

آنگاه دستور داد ناقه ى صهبايش را براى سوارى حضرت، زين كنند و ميسره و ناصح- دو غلام خود- را ملازم ركاب آن حضرت ساخت و به آنها گفت: «دانسته باشيد كه من اين مرد را كه بر مال خود امين كرده ام، پادشاه آينده ى قريش است و هر تصرفى در مال من انجام دهد، صاحب اختيار است؛ شما را مأمور خدمتگزارى او كرده ام؛ بايد در سراسر اين سفر، پاس عظمت و احترامش را داشته باشيد».

ميسره گفت: «خانم به خدا سوگند كه سالها است محبت او در دل من جا دارد. هم اكنون كه تو او را دوست دارى، دوستى من نسبت به وى چند برابر شده است».

هنگام حركت كاروان شام فرارسيد. رؤساى قريش در اين كاروان حضور دارند. عباس و حمزه فرزندان عبدالمطلب نيز همراه كاروانند. قافله همانند كوه پرصخره اى براه افتاد كه گويى از ميان آن خورشيد طلوع كرده است.

در وسط كاروان، پيغمبر (ص) قرار دارد. خديجه تا ابطح حضرت را بدرقه نمود. كاروان بر روى ريگهاى داغ روان شد. شعاع سوزنده ى آفتاب همچون شراره ى آتش بر سر كاروانيان مى باريد. عباس به اين فكر افتاد كه اى كاش سايه بانى براى برادرزاده ام ترتيب مى دادم كه آفتاب او را اذيت نكند. در اين انديشه بود كه ملاحظه كرد پاره ابرى سفيد از افق بيابان نمايان شد و بر بالاى سر پيغمبر (ص) سايه افكند. و جود رسول اللّه (ص) مانند خورشيد تابنده اى در ميان قافله درخشندگى داشت. آمدن ابر سفيد و ايستادن بالاى سر پيغمبر (ص)، بيشتر مردم را متوجه مقام معنويت آن جناب نمود. كاروان روزها و شبها به راه پيمايى خود ادامه مى داد تا اينكه ريگستان تفتيده ى حجاز را پشت سر انداخته، كم كم به عقبه ايله رسيد؛ در آنجا ديرى بود و در ادامه صومعه راهبى نصرانى به نام فليق بسر مى برد و عده اى هم نزد او مشغول تحصيل بودند. فليق هرگاه انجيل مى خواند، وقتى به نام پيغمبر آخرالزمان مى رسيد، گريه مى كرد و مى گفت: «اى فرزندان من! كى شود آنگاه كه مرا به آمدن بشير و نذير بشارت دهيد؟ آنكسى كه خدا او را از سزمين تهامه برمى انگيزاند و ابر بر سرش سايه مى افكند؛ او كسى كه عاصيان را در قيامت شفاعت مى كند»

[ الذى يبعثه اللّه من ارض تهامة متوجا بتاج الكرامة تظله الغمامة، يشفع فى العصاه يوم القيامة.]

شاگردان مى گفتند: «اى استاد! چرا اينقدر گريه مى كنى؟ مگر ظهور او نزديك شده»؟

جواب مى داد: «به خدا سوگند كه او در كعبه ظاهر شده است و به همين زودى به اين سرزمين قدم مى گذارد. قولها فيمن قتل ولدها

خابَتْ اُمَّةٌ قَتَلَتْ اِبْنَ بِنْتِ نَبِيِّها.

(17) سخن آن حضرت در مورد قاتل فرزندش عليه السلام

زيان كار است امتى كه پسر دختر پيامبرش را به شهادت مى رساند. قولها في فضل التسليم عليهم

عن يزيد بن عبدالملك النوفلي، عن ابيه، عن جده قال: دخلت على فاطمة بنت رسول الله عليهماالسلام فبد أتني بالسلام، قال: و قالت: قال ابي، و هو ذا حى:من سلّم على و عليك ثلاثة ايام فله الجنة، قلت له: ذا في حياته و حياتك او بعد موته و موتك؟ قالت:

في حَياتِنا وَ بَعْدَ وَفاتِنا.

(18) سخن آن حضرت در فضيلت درود فرستادن به ايشان

يزيد بن عبدالملك از پدرش، از جدش روايت مى كند، كه گفت: به خدمت آن حضرت رسيدم، ابتدا به سلام نمود، و فرمود: پدرم در زمان زنده بودن فرمود: هر كه بر من يا بر تو سه بار درود فرستد داخل بهشت مى شود، او گويد: به آن حضرت گفتم: اين مطلب در زمان زندگى پيامبر و شماست يا بعد از رحلت ايشان و شما؟ فرمود:

در زمان زندگى ما و بعد از رحلتمان از اين دنيا. قولها فيما يحبّها

حُبِّبَ اِلَىَّ مِنْ دُنْياكُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَةُ كِتابِ اللَّهِ، وَالنَّظَرُ في وَجْهِ رَسُولِ اللَّهِ، وَ الْاِنْفاقُ في سَبيلِ اللَّهِ.

(19) سخن آن حضرت در آنچه محبوب آن حضرت است

از دنياى شما سه چيز محبوب من است: تلاوت قرآن، نگاه به چهره پيامبر، انفاق در راه خدا. قولها في فضائل بعض السور

قارِى ءُ «الْحَديدِ» وَ «اِذا وَقَعَتْ» وَ «سُورَةِ الرَّحْمنِ» يُدْعى في مَلَكُوتِ السَّماواتِ: ساكِنُ الْفِرْدَوْسِ.

(20) سخن آن حضرت در فضيلت قرائت بعضى از سور قرآن

خواننده سوره حديد و واقعه و رحمان در ملكوت آسمانها ندا كرده مى شود: تو ساكن بهشت فردوس مى باشى. قولها في خصال المائدة

فِي الْمائِدَةِ اِثْنَتا عَشَرَةَ خَصْلَةً، يَجِبُ عَلى كُلِّ مُسْلِمٍ اَنْ يَعْرِفَها، اَرْبَعٌ فيها فَرْضٌ وَ اَرْبَعٌ فيها سُنَّةٌ، وَ اَرْبَعٌ فيها تَأْديبٌ.

فَاَمَّا الْفَرْضُ: فَالْمَعْرِفَةُ وَ الرِّضا وَ التَّسْمِيَةُ وَ الشُّكْرُ.

وَ اَمَّا السُّنَّةُ: فَالْوُضُوءُ قَبْلَ الطَّعامِ وَ الْجُلُوسُ عَلَى الْجانِبِ الْاَ يْسَرِ، وَ الْاَكْلُ بَثَلاثِ اَصابِعَ.

وَ اَمَّا التَّأْديبُ: فَالْاَكْلُ بِما يَليكَ وَ تَصْغيرُ اللُّقْمَةِ وَ الْمَضْغُ الشَّديدُ، وَ قِلِّةُ النَّظَرِ في وُجُوهِ النَّاسِ.

(21) سخن آن حضرت در آداب غذا خوردن

در غذاخوردن دوازده ويژگى مى باشد كه بر هر مسلمانى واجب است آنها را بداند، چهار ويژگى واجب، چهار ويژگى مستحب، و چهار ويژگى از ادب است.

اما واجبات آن: شناخت و رضايت و خشنودى، و نام خدا را بردن و شكر او را نمودن.

و اما مستحبّات آن: شستن دست قبل از غذا، و نشستن بر طرف چپ، و خوردن به سه انگشت.

و اما آنچه از ادب است: خوردن از جلوى ظرف غذا، و كوچك گرفتن لقمه، و جويدن زياد، و كمتر نگريستن به چهرهاى مردم. قولها في شدة عذاب النار

اَلْوَيْلُ ثُمَّ الْوَيْلُ لِمَنْ دَخَلَ النَّارَ.

(22) سخن آن حضرت در شدت عذاب جهنم

واى، واى، بر آنكه داخل آتش دوزخ شود. قولها في التحريض للدعاء للميت

عن على عليه السلام: مروا اهاليكم بالقول الحسن عند موتاكم، فان فاطمة عليهاالسلام لمّا قبض ابوها صلى الله عليه و آله اسعدتها بنات هاشم، فقالت:

اُتْرُكْنَ التِّعْدادَ وَ عَلَيْكُنَّ بِالٌّدعاءِ.

(23) سخن آن حضرت در تحريض به دعا نمودن بر مرده

از حضرت على عليه السلام روايت شده كه فرمود: به خانواده هاى خود دستور دهيد تا در مورد مردگانتان سخن زيبا گويند، هنگام رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله دختران بنى هاشم حضرت فاطمه عليهاالسلام را يارى مى نمودند، آن حضرت فرمود:

از ذكر مناقب و مفاخر بپرهيزيد و بر شما باد به دعا كردن. قولها في الحثّ على قراءة القرآن و الدعاء في ليلة الدفن

روى انها عليهاالسلام لما احتضرت اوصت عليا عليه السلام فقالت: اذا انا متّ فتولّ انت غسلي- الى ان قالت:- و اجلس عند رأسي قبالة وجهي

فَاَكْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ الْقُرْانِ وَ الدُّعاءِ، فَاِنَّها ساعَةٌ يَحْتاجُ الْمَيِّتُ فيها اِلى اُنْس