ا مژده بده كه بر سرور جميع جهانيان دست يافتى. خداوند نسل اين پيغمبر را از فرزندان تو بوجود مى آورد و نام جاويدت تا صبح انقراض عالم بر صفحه ى ابديت پايدار مى ماند اما بدان كه يهود دشمنان اويند بنابراين هميشه در حفظ او بكوش».

سخن فليق تمام شد. پيغمبر (ص) از دير خارج شد و به اتفاق كاروانيان به طرف شام براه افتاد. قولها في تقديمها الجار على نفسها

عن الحسن عليه السلام: رأيت امى فاطمة عليهاالسلام قامت في محرابها ليلة جمعتها، فلم تزل راكعة ساجدة، حتّى اتّضح عمود الصبح، و سمعتها تدعو للمؤمنين و المؤمنات و تسمّيهم و تكثر الدعاء لهم، و لا تدعو لنفسها بشى ء، فقلت لها: يا امّاه، لم لا تدعين لنفسك كما تدعين لغيرك؟ قالت:

يا بُنَىَّ! اَلْجارُ ثُمَّ الدَّارُ.

(27) سخن آن حضرت در مقدم داشتن همسايه بر خود

از امام حسن عليه السلام روايت شده كه فرمود: مادرم حضرت فاطمه عليهاالسلام را در شب جمعه اى در محراب عبادت ديدم، همواره در ركوع و سجود بود، تا آنكه طلوع فجر شد، و مى شنيدم كه زنان و مردان را نام برده و بسيار براى آنها دعا مى كند ولى براى خود دعائى نفرمود، گفتم: اى مادر چرا همانگونه كه براى ديگران دعا مى كنى براى خودت دعا نمى نمائى؟ فرمود:

پسرم! ابتدا همسايه آنگاه خاندان خود. قولها في فضل مقام الامّ

اَلْزِمْ رِجْلَها فَاِنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ اَقْدامِها.

(28) سخن آن حضرت در فضيلت مقام مادر

همواره در كنار مادر باش، زيرا بهشت زير پاى مادران است. قولها في تحديد خدمة الزوجين

تقاضي عليّ و فاطمة عليهماالسلام الي رسول اللَّه صلى الله عليه و آله في الخدمة، فقضى على فاطمة بخدمة ما دون الباب، و قضى على عليّ ما خلفه، فقالت فاطمة عليهماالسلام:

فَلا يَعْلَمُ ما داخَلَني مِنَ السُّرُورِ اِلاَّ اللَّهُ بِاِكْفائي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ تَحَمُّلَ رِقابِ الرِّجالِ.

(29) سخن آن حضرت در تعيين حدود وظائف زن و مرد

حضرت على و فاطمه عليهماالسلام در مورد تعيين وظائف شان در خانه از پيامبر نظرخواهى نمودند، پيامبر كارهاى درون خانه را بحضرت فاطمه عليهاالسلام و كارهاى بيرون خانه را به على عليه السلام سپرد، حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود: از سرور و خوشحالى من از اينكه پيامبر مرا از برخورد با مردان معاف كرد كسى جز خداوند آگاه نيست. قولها فى توصيف خير الرجال

خِيارُكُمْ اَلْيَنُكُمْ مَناكِبُهُ وَ اَكْرَمُهُمْ لِنِسائِهِمْ.

(30) سخن آن حضرت در توصيف بهترين مردان

بهترين شما كسى است كه اخلاقش نيكو بوده و نسبت به همسرش مهربانتر باشد. قولها في وصف خير النساء

روى أنّ أميرالمؤمنين عليه السلام سألها: ما خير النساء؟ قالت: اَنْ لا يَرَيَنَّ الرِّجالَ وَ لا يَرُونَهُنَّ.

و فى رواية:

لا يَراهُنَّ الِّرجالُ.

(31) سخن آن حضرت در توصيف بهترين زنان

روايت شده كه حضرت على عليه السلام از حضرت فاطمه عليهاالسلام پرسيد: بهترين زنان كيانند؟ فرمود:

آنانكه مردان را نبينند، و مردان نيز آنان را نبينند.

و در روايتى ديگر اينگونه آمده:

اينكه مردان او را نبينند. قولها في ما هو خير للمرأة

روى أن النبي صلى الله عليه و آله قال لها:اى شي خير للمرأة؟ قالت: اَنْ لا تَرى رَجُلاً، وَ لا يَراها رَجُلٌ.

و فى رواية:

اَنْ لا تَرى الِّرجالَ وَ لا يَرُوها.

(32) سخن آن حضرت در مورد بهترين چيز براى زن

روايت شده كه پيامبر پرسيد: چه چيز براى زن نيكوست؟ فرمود: مردى را نبيند، و مردى نيز او را نبيند.

و در روايتى ديگر اينگونه آمده:

مردى او نبيند و مردان او را نبينند. قولها في اهمية الحجاب

عن علي عليه السلام: استأذن أعمى على فاطمة عليهاالسلام فحجبته، فقال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: لم حجبتيه و هو لا يراك؟ فقالت:

اِنْ لَمْ يَكُنْ يَراني فَاِنّي اَراهُ، وَ هُوَ يَشُمُّ الرِّيحَ.

(33) سخن آن حضرت در اهميت حجاب

از حضرت على عليه السلام روايت شده كه فرمود: مرد كورى از حضرت فاطمه عليهاالسلام اجازه ورود خواست، ايشان خود را در پوشش قرار داد،پيامبر فرمود:چرا خودت را در پوشش قرار دادى در حاليكه او تو را نمى بيند؟ فرمود:

اگر مرا نمى بيند من او را مى بينم، و او بو را احساس مى كند. قولها في أدنى ما تكون المرأة من ربّها

سأل رسول اللَّه صلى الله عليه و آله عن المرأة متى تكون أدنى من ربّها؟ قالت:

اَدْني ما تَكُونُ مِنْ رَبِّها اَنْ تَلْزَمَ قَعْرَ بَيْتِها.

(34) سخن آن حضرت در نزديكترين حالت زن نسبت به پروردگارش

پيامبر پرسيد: نزديكترين زمانيكه زن نسبت به پروردگارش قرار دارد چه هنگام است؟ فرمود:

نزديكترين زمان زن نسبت به پروردگارش هنگامى است كه در كنج خانه اش قرار دارد. قولها في تعيين ساعة الاجابة

كانت عليها السلام تقول لغلامها:

اِصْعَدْ عَلَي السَّطْحِ، فَاِنْ رَأَيْتَ عَيْنَ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلَّى لِلْغُرُوبِ فَاَعْلِمْني حَتّى اَدْعُو.

(35) سخن آن حضرت در تعيين ساعت اجابت دعا

آن حضرت در روز جمعه به غلام خود مى فرمود: بر بلندى قرار گير، آنگاه كه ديدى قرص خورشيد در حال غروب است مرا آگاه كن، تا دعا نمايم. قولها في فضل العمل الخالص

مَنْ اَصْعَدَ اِلَى اللَّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، اَهْبَطَ اللَّهُ اِلَيْهِ اَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.

(36) سخن آن حضرت در فضيلت عمل خالص

هر كه خالصترين عباداتش را نزد خداوند بفرستد، او بهترين مصلحتش را براى او مقدّر مى فرمايد. نور خدا و چنگال جنايت يهود

كاروان مكه وارد شهر شام شد. تاكنون فقط ابوجهل دشمن پيغمبر (ص) بود ولى هم اكنون هزاران ابوجهل بلكه- در دشمنى- بدتر از او پيدا شده. كاروانيان در شهر شام مسكن گزيدند. مردم از اطراف و اكناف براى خريد اجناس، هجوم آوردند. تمام اهل قافله، اجناس خود را فروختند اما اموال خديجه همچنان بجا ماند و كسى آنها را نخريد. ابوجهل خوشحال شد كه كالاى خديجه بوسيله ى پيغمبر (ص) به فروش نرسيد و اين براى آن حضرت ننگى ببار مى آورد. در اين هنگام كه مردم بتماشاى قافله آمده بودند و مشغول خريد اجناس بودند، روز بپايان رسيد.

در روز، ديگر عده اى از روستائيان شام شنيدند كه قافله ى مكه آمده است.

براى خريد به شهر شتافتند؛ تمام اجناس و كالا فروش رفته بود؛ فقط كالاى خديجه در دست پيغمبر (ص) باقى مانده بود. تمام اموال خديجه را دو برابر آن خريدند. فقط يك شتر پوست باقى مانده بود. در اين هنگام سعيد بن قمطور كه يكى از احبار يهود بود، رسيد؛ در بين قافله جستجو مى كرد تا اينكه پيغمبر را ديد. در صورت آن جناب خيره شد؛ با خود گفت اين همان كسى است كه ظهور كرده و بزودى آيين يهود را از بين مى برد. خوب است بهر ترتيبى كه شده، همين الان او را از بين ببرم. با خود حيله اى انديشيد. جلو آمد و گفت: «اين بار پوست را چند مى فروشى؟»

حضرت فرمود: «پانصد درهم نقره».

عرض كرد: «اشكالى ندارد».

يهودى بار پوست را برداشت. آن حضرت را به خانه برد وقتى پيغمبر وارد خانه ى او شد، مرد يهودى زن خود را ط