نه ها

مرحوم آيه الله محمد باقر صدر مى گويد: اگر بخواهيم تحقيقاتى حقيقى و دقيق داشته باشيم، بايد در جهان واقعى انسانها مطالعه كنيم، انسانهايى كه روزى روى همين كره خاكى مى زيسته اند و جزئى از كل بشريت بوده اند و احساسات گوناگونى، آنان را به اختلاف مى كشانده و انگيزه هاى مختلف خير و شر در دل آنها خلجان مى كرده است [ فدك در تاريخ: 42. ]

اگر با اين ديدگاه بخواهيم به غصب فدك نگاه كنيم، ريشه هاى گوناگونى را براى اين عمل مى توان ارائه كرد.

اميرالمؤمنين عليه السلام همان كسى است كه از ديگران زودتر ايمان آورد. [ مستدرك حاكم: 3/ 136. مسند احمد: 4/ 368. شواهد التنزيل: 2/ 125. اسدالغابه 7/ 221. مدارك بيشتر در احقاق الحق: 7/ 493. الغدير: 3/ 220. ]

اميرالمؤمنين عليه السلام همان شخصيتى است كه در علم از همه برتر مى باشد. [ مستدرك حاكم: 3/ 126. مناقب خوارزمى: 82. مجمع الزوائد: 9/ 101. تاريخ ابن عساكر: 2/ 459 الى 480. ]

اميرالمؤمنين عليه السلام همان كسى است كه در جهاد از همه بالاتر مى باشد. [از امام سجاد عليه السلام سؤال شد چرا قريش با على عليه السلام دشمنى كردند؟

حضرت فرمود: چون على عليه السلام گروهى از آنها را كه اسلام نياوردند كشت و وارد جهنم كرد و گروهى را نيز به ننگ مبتلا كرد. تاريخ ابن عساكر: 2/ 229.]

اميرالمؤمنين عليه السلام همان كسى است كه بعد از آنكه عدم لياقت ديگران براى ابلاغ سوره «برائه» آشكار شد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به دستور خدا او را براى خواندن سوره مشخص مى كند. [ مسند احمد: 1/ 3 و 3/ 283. مستدرك حاكم 3/ 51. در المنثور: 3/ 209- 210. ذخائر العقبى: 69. الغدير: 6/ 33. ] و همان اميرالمؤمنين عليه السلام است كه الآن مى خواهد، مال زيادى در اختيار داشته باشد [ به نحوى كينه على به دل داشتند كه اميرالمؤمنين عليه السلام درباره عايشه فرمود: اگر به او مى گفتند كه اين دشمنى ها را با غير من بكند هرگز راضى نمى شد. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 9/ 199. ]

حضرت زهرا عليهاالسلام دختر خديجه است كه هر گاه نامش پيش عايشه دختر خليفه وقت برده مى شد، بر خود مى پيچيد [عايشه مى گويد: هيچ يك از زنان پيامبر خدا چون خديجه، مورد رشك و حسادتم قرار نگرفته است. البدايه 3/ 157.علت اين بود كه رسول خدا از خديجه بسيار ياد مى كرد و زبان به مدح و تعريفش مى گشود، خاصه اينكه خداوند از طريق وحى به پيامبرش خبر داده بود كه خديجه را كاخى بس مجلل و باشكوه در بهشت ارزانى داشته است. البدايه 3/ 157. تذكره الخواص، 302.

كسى كه از ياد خديجه ناراحت و از دارائى آخرت خديجه غضبناك شده و مى گويد بر او حسادت مى كنم، درباره ى دارائى و قدرت فاطمه عليهاالسلام در دنيا چه حالتى خواهد داشت؟! البته قابل ذكر است: عايشه اين حالات درونى خود را در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آشكار مى كرد؛ او نقل مى كند كه روزى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از خديجه رضى الله عنها ياد كرد؛ بر من گران آمد، گفتم: يا رسول الله! خداوند عوض آن پيره زن بى دندان قريش، به تو زن زيبا عطا كرده است.

اين كلام تأثير عجيبى بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گذاشت، چهره ى مباركشان آن چنان تغيير كرد كه مثل آن را فقط در وقت نزول وحى،- آنگاه كه نگران بود آيا آيه عذاب است يا رحمت- ديده بودم. البدايه و النهايه: 3/ 158. و اين قبيل كلام در زندگى عايشه بسيار است كه حتى جرأت و جسارت آزار دادن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را نيز داشت.] 
حضرت زهرا عليهاالسلام كسى است كه ابوبكر از او خواستگارى كرد و جواب رد شنيد [ اسدالغابه: 7/ 221. ]

خود اين حادثه، در غالب انسانها اثراتى باقى مى گذارد.

حضرت زهرا عليهاالسلام كسى است كه قلب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مملو از محبت به او مى باشد [ مستدرك حاكم: 2/ 417. ] و دختر خليفه ى وقت، از اين حالت نگران است [ تا آنجا كه ابن ابى الحديد يكى از بزرگان اهل سنت مى نويسد: حضرت زهرا عليهاالسلام از دنيا رفت، همه زنان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در عزادارى شركت كردند، الا عايشه كه خود را به مريضى زد و از اميرالمؤمنين عليه السلام كلامى نقل شده كه دلالت مى كند بر شادى عايشه در شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 9/ 198. ]

حال حضرت فاطمه عليهاالسلام مى خواهد مال زيادى در اختيار داشته باشد؛ آيا اين گونه مسائل در تصميم گيرى خليفه و وزيرش در امر فدك، جايى داشته يا نه؟! در تاريخ تصريحى ندارد.

اما به هر حال، انسان داراى عواطف و احساسات، و حب و بغض و انتقام و... مى باشد. فاطمه مطالبه فدك مى كند

اين واقعه چنانكه در روايات اهل سنت و شيعه آمده است، از ضروريات تاريخ است. [ وفاء الوفاء: 3/ 995. ] در اين موضوع كسى شكى ندارد. همه نقل كرده اند كه حضرت فدك را مطالبه كرد و در اين مطالبه پافشارى نمود، و حتى به آن دو نفر فرمود: «با شما صحبت نخواهم كرد».

علماء شيعه و عده ى زيادى از اهل سنت نوشته اند: «حضرت از دنيا رفت در حالى كه از آن دو نفر خشمگين و ناراحت بود».

آيا ادعاى فاطمه عليهاالسلام كافى نبود؟!

در ابتدا روايتى را كه بخارى نقل كرده است، دقت كنيد:

جابر گفت: پيامبر به من فرمود: هرگاه اموال بحرين برسد، من فلان مقدار به تو خواهم داد، اين اموال نرسيد تا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از دنيا رفت.

چون مال از بحرين رسيد ابوبكر اعلام كرد: هر كه از پيامبر وعده اى گرفته يا طلبى دارد، پيش ما بيايد.

من نزد او رفتم و گفتم: همانا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چنين وعده اى به من داده است. آنگاه ابوبكر مقدارى پول به من داد (مشتى پول به من داد)، شمردم دريافتم كه پانصد است.

سپس گفت: دو برابر آن را نيز بردار [ فتح البارى: 4/ 474. سنن كبرى 6/ 302. ]

دقت كنيد! جابر يكى از صحابه پيامبر است. نزد ما بسيار محترم و جايگاه خاص خود را دارد. اما چگونه شد؟! او مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وعده اى به من داده است؛ كسى نمى گويد شاهد بياور! حتى نمى پرسد در كجا و چه موقعى حضرت فرمودند؟! و حال آنكه آيه اى در تطهير او نازل نشده! و پيامبر درباره ى او نفرموده پاره ى تن من است!، رضايت او رضايت خدا و رضايت من است! و... و جالب تر آنكه ابن حجر عسقلانى، بعد از نقل اين روايت مى گويد: اين روايت دلالت مى كند، قول صحابى را بايد پذيرفت اگر چه نفعى را براى خود ادعا كند، چرا كه ابوبكر از جابر شاهدى نخواست؛ اين عمل را دليل براى فتوى گرفته است.

به هر حال آنچه از اين عمل خليفه معلوم مى شود اين است كه بايد فدك را به فاطمه عليهاالسلام مى داد. و چرا كه او حداقل يك صحابه است و خليفه ادعاى صحابه (جابر) را بدون شاهد قبول كرد، اما خليفه چه كرد؟!...

در اينجا به بخارى چيزى نمى گويم، به ابن حجر خطاب نمى كنم، نيش قلم را به طرف عباس محمود عقاد [ مصرى (1889- 1964 ميلادى) المنجد فى الاعلام. ] مى برم و مى گويم تو كه در قرن بيستم بودى چرا؟! تو كه ادعاى آزار مردى مى كنى چرا؟!

آيا اين را نديده اى كه جابر را بدون شاهد تصديق مى كنند، مال مى دهند؛ و مى گويند دو برابر بردار