امى كه ابوبكر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود:
خدا و ملائكه را گواه مى گيرم كه شما مرا خشمناك كرده و آزرده ايد، و مرا راضى نكرديد، و چنانچه رسول خدا را ملاقات كنم شكايت شما دو نفر را خواهم كرد.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:589.txt">حدیث 11</a><a class="text" href="w:text:590.txt">حدیث 12</a><a class="text" href="w:text:591.txt">حدیث 13</a><a class="text" href="w:text:592.txt">حدیث 14</a><a class="text" href="w:text:593.txt">حدیث 15</a><a class="text" href="w:text:594.txt">حدیث 16</a><a class="text" href="w:text:595.txt">حدیث 17</a><a class="text" href="w:text:596.txt">حدیث 18</a><a class="text" href="w:text:597.txt">حدیث 19</a><a class="text" href="w:text:598.txt">حدیث 20</a></body></html>11 قالَتْ عليها السلام : لاتُصَلّى عَلَيَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَاللّهِ وَ عَهْدَ اءبى رَسُولِ اللّهِ فى اءميرالْمُؤ منينَ عَليّ، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَاءخَذُوا إ رْثى ، وَخَرقُوا صَحيفَتى اللّتى كَتَبها لى اءبى بِمُلْكِ فَدَك .
ترجمه :
فرمود: افرادى كه عهد خدا و پيامبر خدا را درباره اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام شكستند، و در حقّ من ظلم كرده و ارثيّه ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدك پاره كردند، نبايد بر جنازه من نماز بگذارند.
شروع زندگى نوين

شش ماه بعد از عقد، جريان زفاف و عروسى خديجه و پيغمبر (ص) برگزار شد. در طول اين مدت خديجه دستور داد تمام زرگرهاى طائف به مكه آمدند.

آنها براى خديجه انواع زينتهاى طلايى درست مى كردند؛ تا هنگام زفاف فرارسيد. در شب عروسى، خديجه دستور داده بود شمعهايى به اندازه ى درخت تهيه كردند و يكراست، از دم كاخ تا تالار تشريفات، هر چند قدمى يك شمع نصب نمودند و در كنار هر شمعى، غلامى يا كنيزى با لباسهاى حرير ايستاده بود و ميهمانان را خوش آمد مى گفت. تختى از آبنوس براى پيغمبر (ص) ترتيب داده بود و آن تخت را طلاكارى كرده بودند و بر روى آن وساده اى از خز و ديباج انداخته شده بود.

از آن طرف، پيغمبر (ص) با لباسهاى زيبا- در حاليكه نور جمالش، شب تاريك را روشن نموده و شمعهايى كه در دست جوانان بنى هاشم بود، در مقابل روشنى چهره ى رسول اللّه (ص)، رنگ روشنايى چراغ را در برابر آفتاب گرفته بود- وارد خانه ى خديجه شد. در طول مسير رسول اللّه (ص)، مردم مكه در دو طرف راه اجتماع كرده بودند.

خديجه هم در حاليكه جامه ى حرير زيبايى در بر كرده، تاجى جواهرنشان از طلاى سرخ بر سر گذارده، خلخالهاى فيروزه نشان در دست و پا نموده و گردنبندى از زمرد و ياقوت در گردن داشت، با پيغمبر (ص) روبرو گرديد.


    مهوشان آينه دار رخ تابان همند مهوشان آينه دار رخ تابان همند

    آفتاب هم و ماه هم و حيران همند آفتاب هم و ماه هم و حيران همند

 


    همچو شمعند فروزان و گدازان با هم همچو شمعند فروزان و گدازان با هم

    آتش خرمن هم شبنم بستان همند آتش خرمن هم شبنم بستان همند

 


    چون گل و سبزه همه باعث رنگينى هم چون گل و سبزه همه باعث رنگينى هم

    مايه ى خوبى هم رونق دكان همند مايه ى خوبى هم رونق دكان همند

 


    همچو پروانه به گرد سر هم مى گردند همچو پروانه به گرد سر هم مى گردند

    بلبل زمزمه پرداز گلستان همند بلبل زمزمه پرداز گلستان همند

 

از آن ساعت، زندگى آميخته با عشق خديجه و پيغمبر (ص) شروع شد. در همان شب اول كه پيغمبر (ص) به خانه خديجه تشريف برد، خديجه با گواه گرفتن عموم رجال عرب و رؤساى قبايل، تمام هستى و ثروت خود را بعنوان پاانداز به خدمت رسول اللّه (ص) تقديم كرد.

از آن زمان به تعد، شخصيت مادى هم با موقعيت روحانى و ملكوتى پيغمبر (ص) ضميمه شد و حضرت را بعنوان باعظمت ترين افراد شبه جزيرةالعرب در انظار جلوه داد؛ و اگر افراد پستى- همچون ابوجهل- تا آن روز، نادارى را براى پيغمبر (ص) نقص مى شمردند، از آن به بعد كوچكترين نقطه ضعفى در وجود مقدسش نمى توانستند پيدا كنند. 12 قالَتْ عليها السلام : إ لَيْكُمْ عَنّى ، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَديرِكُمْ، وَالاَْمْرُ بعد تقْصيركُمْ، هَلْ تَرَكَ اءبى يَوْمَ غَديرِ خُمّ لاِ حَدٍ عُذْوٌ.
ترجمه :
خطاب به مهاجرين و انصار كرد و فرمود:
از من دور شويد و مرا به حال خود رها كنيد، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هايتان ، عذرى براى شما باقى نمانده است .
آيا پدرم در روز غدير خم براى كسى جاى عذرى باقى گذاشت ؟
13 قالَتْ عليها السلام : جَعَلَ اللّهُ الاْ يمانَ تَطْهيرا لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزيها لَكُمْ مِنَ الْكِبْرِ، وَالزَّكاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَالصِّيامَ تَثْبيتا لِلاْ خْلاصِ، وَالْحَّجَ تَشْييدا لِلدّينِ
ترجمه :
فرمود: خداوند سبحان ، ايمان و اعتقاد را براى طهارت از شرك و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد.
و نماز را براى خضوع و فروتنى و پاكى از هر نوع تكّبر، مقرّر نمود.
و زكات (و خمس ) را براى تزكيه نفس و توسعه روزى تعيين نمود.
و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده ، لازم دانست .
و حجّ را براى استحكام اءساس شريعت و بناء دين اسلام واجب نمود.
14 قالَتْ عليها السلام : يا اءبَاالْحَسَنِ، إ نَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ عَهِدَ إ لَىَّ وَ حَدَّثَنى أ نّى اَوَّلُ اءهْلِهِ لُحُوقا بِهِ وَلا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِ مْرِاللّهِ تَعالى وَارْضَ بِقَض ائِهِ.
ترجمه :
فرمود: اى ابا الحسن ! همسرم ، همانا رسول خدا با من عهد بست واظهار نمود: من اوّل كسى هستم از اهل بيتش كه به او ملحق مى شوم وچاره اى از آن نيست ، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش .
15 قالَتْ عليها السلام : مَنْ سَلَّمَ عَلَيْهِ اَوْ عَلَيَّ ثَلاثَةَ اءيّامٍ اءوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّةَ، قُلْتُ لَها: فى حَياتِهِ وَ حَياتِكِ؟
قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا.
ترجمه :
فرمود: هر كه بر پدرم رسول خدا و بر من به مدّت سه روز سلام كند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند، چه در زمان حيات و يا پس از مرگ ما باشد.
16 قالَتْ عليها السلام : ما صَنَعَ اءبُوالْحَسَنِ إ لاّ ما كانَ يَنْبَغى لَهُ، وَلَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسيبُهُمْ وَطالِبُهُمْ.
ترجمه :
فرمود: آنچه را امام علىّ عليه السلام نسبت به دفن رسول خدا و جريان بيعت انجام داد، وظيفه الهى او بوده است ، و آنچه را ديگران انجام دادند خداوند آن ها را محاسبه و مجازات مى نمايد.
17 قالَتْ عليه السلام : خَيْرٌ لِلِنّساءِ اءنْ لايَرَيْنَ الرِّجالَ وَلايَراهُنَّ الرِّجالُ.
ترجمه :
فرمود: بهترين چيز براى حفظ شخصيت زن آن است كه مردى را نبيند و نيز مورد مشاهده مردان قرار نگيرد.
18 قالَتْ عليها السلام : اءوُصيكَ يا اءبَاالْحَسنِ اءنْ لاتَنْسانى ، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى .
ترجمه :
ضمن وصيّتى به همسرش اظهار داشت : مرا پس از مرگم فراموش نكنى .
و به زيارت و ديدار من بر سر قبرم بيائى .
19 قالَتْ عليها السلام : إ نّى قَدِاسْتَقْبَحْتُ ما يُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إ نّهُ يُطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَةِ الثَّوبَ فَيَصِفُها لِمَنْ رَاءى ، فَلا تَحْمِلينى عَلى سَريرٍ ظاه