در آينده مأموريت نگهبانى و پاسدارى قرآن را دارند- از خديجه بوجود آورد؛ تا خصايص قهرمانى و روح مجاهده، از اين بانوى مردآفرين- طبق قانون وراثت انفعالى- به آنها ارث برسد. و روى اين حساب، بزدگ آزادزن جهان- صديقه كبرى (س)- كه فداركاريهاى ارزنده اش، حيات بخش مبانى عاليه ى اسلام بود، بايد در دامن اين مادر گرانقدر پرورش بيابد و دلاورى را از سينه ى اين مام بمكد. 21 قالَتْ عليها السلام : أ صْبَحْتُ وَ اللّهِ! عاتِقَةً لِدُنْياكُمْ، قالِيَةً لِرِجالِكُمْ.
ترجمه :
بعد از جريان غصب فدك و احتجاج حضرت ، بعضى از زنان مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وى را جويا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنيا را آزاد كردم و هيچ علاقه اى به آن ندارم ، همچنين دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.
22 قالَتْ عليها السلام : إ نْ كُنْتَ تَعْمَلُ بِما اءمَرْناكَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناكَ عَنْهُ، قَاءنْتَ مِنْ شيعَتِنا، وَ إ لاّ فَلا. 
ترجمه :
فرمود: اگر آنچه را كه ما اهل بيت دستور داده ايم عمل كنى و از آنچه نهى كرده ايم خوددارى نمائى ، تو از شيعيان ما هستى وگرنه ، خير.
23 قالَتْ عليها السلام : حُبِّبَ إ لَيَّ مِنْ دُنْياكُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَةُ كِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْ نْفاقُ فى سَبيلِ اللّهِ.
ترجمه :
فرمود: سه چيز از دنيا براى من دوست داشتنى است : تلاوت قرآن ، نگاه به صورت رسول خدا، انفاق و كمك به نيازمندان در راه خدا.
24 قالَتْ عليها السلام : اءُوصيكَ اَوّلاً اءنْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى بِإ بْنَةِ اُخْتى اءمامَةَ، فَإ نَّها تَكُونُ لِوُلْدى مِثْلى ، فَإ نَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.
ترجمه :
در آخرين لحظات عمرش به همسر خود چنين سفارش نمود:
پس از من با دختر خواهرم اءمامه ازدواج نما، چون كه او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متديّن است .
همانا مردان در هر حال ، نيازمند به زن مى باشند.
25 قالَتْ عليها السلام : الْزَمْ رِجْلَها، فَإ نَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ اءقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّةَ.
ترجمه :
فرمود: هميشه در خدمت مادر و پاى بند او باش ، چون بهشت زير پاى مادران است ؛ و نتيجه آن نعمت هاى بهشتى خواهد بود.
26 قالَتْ عليها السلام : ما يَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِيامِهِ إ ذا لَمْ يَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ.
ترجمه :
فرمود: روزه دارى كه زبان و گوش و چشم و ديگر اعضاء و جوارح خود را كنترل ننمايد هيچ سودى از روزه خود نمى برد.
27 قالَتْ عليها السلام : اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ يُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ يَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ.
ترجمه :
فرمود: تبسّم و شادمانى در برابر مؤ من موجب دخول در بهشت خواهد گشت ، و نتيجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ايمنى ازعذاب خواهد بود.
28 قالَتْ عليها السلام : لايَلُومَنَّ امْرُءٌ إ لاّ نَفْسَهُ، يَبيتُ وَ فى يَدِهِ ريحُ غَمَرٍ.
ترجمه :
فرمود: كسى كه بعد از خوردن غذا، دست هاى خود را نشويد دست هايش آلوده باشد، چنانچه ناراحتى برايش بوجود آيد كسى جز خودش را سرزنش نكند.
29 قالَتْ عليها السلام : اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ، فَإ نْ رَأ يْتَ نِصْفَ عَيْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأ عْلِمْنى حَتّى أ دْعُو.
ترجمه :
روز جمعه نزديك غروب آفتاب به غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو، هر موقع نصف خورشيد غروب كرد مرا خبر كن تا براى خود و ديگران دعا كنم .
30 قالَتْ عليها السلام : إ نَّ اللّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعا وَلايُبالى .
ترجمه 
فرمود: همانا خداوند متعال تمامى گناهان بندگانش را مى آمرزد و از كسى باكى نخواهد داشت .
گوهرى در صدف

مدت پنج سال از بعثت رسول اكرم (ص) گذشت. تا سه سال بعد از بعثت، اجراى مأموريت پيغمبر مخفيانه بود. البته موضوع نبوت رسول اللّه (ص) را تمام اهالى مكه و قبايلى كه به اين شهر مسافرت مى كردند، شنيده بودند؛ بعضى از آنها با خوش بينى و عده اى هم با عناد اين موضوع را تلقى مى كردند.

برخى روشن انديشان جامعه ى عرب هم، از گوشه و كنار به نزد رسول اللّه مى آمدند و به آيين جديد مى گرويدند. عده اى از گردنكشان عرب- كه اين موضوع را بزرگترين خطر براى شئون رياستى خود مى ديدند- در اطراف و جوانب، سعى مى كردند مردم را از آن حضرت برانند و افكار عمومى را نسبت به مقام آسمانيش بدبين سازند؛ حتى در يكى دو نوبت كه رسول اللّه (ص) با تعداد كمى از مسلمين، فريضه ى اسلامى- نماز- را در مسجدالحرام بجا مى آوردند، شديداً مورد حمله قرار گرفت؛ لذا مأمور شد اين فريضه را در منزل و يا خارج شهر، در ميان دره ها و دامنه هاى اطراف مكه اجرا فرمايد.

در تمام اين مراحل، خديجه دوشادوش پيغمبر (ص) همانند يك نگهبان از وى حفاظت مى فرمود و مايه ى تسلى خاطر رسول اللّه (ص) بود؛ در ملازمت حضرت به خارج شهر مى رفت و با آن حضرت، در صحرا و دامنه ى كوههاى اطراف نماز مى خواند؛ آنگاه با آن جناب مراجعت نمى نمود؛ تا اينكه بعد اول مأموريت پيغمبر (ص)- كه دعوت مخفيانه بود- به پايان رسيد و رسول اللّه (ص) مأمور شد علناً مردم را بسوى توحيد و يكتاپرستى دعوت كند.

با اين مأموريت جديد پيغمبر (ص)، خديجه هم وظيفه ى خود را خطيرتر احساس مى كرد. هرگاه كه رسول اللّه (ص) از منزل خارج مى شد، به مجرد اينكه كمى ديرتر مراجعت مى فرمود، خديجه به اتفاق اميرالمؤمنين (ع) از خانه بيرون آمده و در تعقيب رسول اللّه (ص) برمى آمد. تاكنون خديجه به مقتضاى عشق ملكوتيش، لحظه اى تاب مفارقت و جدايى پيغمبر (ص) را نداشت ولى هم اكنون با اين عشق، يك نگرانى هم توأم شده؛ به همين جهت، به مجرد اينكه لحظه اى رسول اللّه (ص) را نمى ديد، علاوه بر دلتنگى فراق، يك نوع پريشانى خاصى هم به خديجه دست مى داد: ناراحت بود كه نكند از ناحيه ى دشمنان نابكار، آسيبى به حضرتش برسد.

دو سال از مأموريت تازه ى پيغمبر (ص) گذشت. در مدت اين دو سال، رسول اللّه (ص) با مبارزات شديد كفار قريش دست به گريبان بود و در اين موقعيت كه تمام عناصر ماده پرست قريش و مكه عليه پيغمبر (ص) فعاليت داشتند، رسول اكرم (ص) از نظر اجتماع و زندگى ماديش، فقط دو پشتوانه و پناهگاه براى خود مى ديد: يكى عموى گراميش- ابوطالب- كه شخصيت قومى و اجتماعى وى، همواره حامى پيغمبر (ص) بوده و از هر نوع آسيب و زيان دشمنان جلوگيرى مى كرد و دوم همسر وفادارش- خديجه- بود كه آغوش پرمهر و عاطفه اش، بزرگترين آرامگاه براى پيغمبر (ص) محسوب مى شد و در مقابل ضربات و لطماتى كه از دشمن مى ديد، هنگامى كه به خانه برمى گشت، با يك دنيا عشق و عاطفه و فداكارى اين بانوى مهربان، مورد استقبال قرار مى گرفت. محمد (ص) با آرميدن در سايه ى محبت و وفادارى اين همسر گرامى، تمام نگرانيها ناراحتيها را فراموش مى كرد.

در اين موقعيت، يكى از روزها، پيغمبر اكرم (ص) در ابطح نشسته بود. عمار ياسر و منذر بن ضحضاح و عمر و ع