ى بن ابيطالب عليه السلام و عباس و حمزه- عموهاى حضرت- در خدمت آن جناب حضور داشتند، ناگهان پيك وحى (جبرئيل) با قيافه ى اختصاصيش بر پيغمبر (ص) فرود آمد؛ بالهايش مشرق تا مغرب را گرفته بود؛ صورت درخشنده اش- در حاليكه جمله ى «لااله الااللّه، محمد رسول اللّه» بين ابروانش منقوش بود- همانند شبح صافى در افق نمايان شد

[گويند در تمام دوران نبوت رسول اللّه (ص)، دو سه مرتبه بيشتر جبرئيل با قيافه ى حقيقى اش ظاهر نشده است: يكى در شب مبعث و مرتبه ى ديگر در شب معراج و وهله ى سوم در اين روز بود.]

 

 

 
پيغمبر (ص) از ديدن اين قيافه در شگفت شد كه يقيناً موضوع مهمى قرار است واقع شود و مأموريت خطيرى بعهده اش آمده. اطرافيان متوجه حالات وحى پيغمبر (ص) شدند.

جبرئيل عرضه داشت: «يا رسول اللّه! خدا به تو سلام مى رساند و امر مى فرمايد تا چهل روز بايد از خديجه كناره بگيرى و در منزل وى قدم نگذارى؛ در تمام اين روزها، روزه بگيرى و شبها را به عبادت بگذرانى».

البته اجراى اين مأموريت تا حدودى براى پيغمبر (ص) دشوار بود؛ زيرا در مقابل عشق سوزانى كه خديجه به پيغمبر (ص) داشت، رسول اللّه (ص) هم به پاس محبت و فداكارى اين خانم، به وى علاقمند بود و هجران و مفارقت چهل روزه از خديجه براى آن جناب بسيار گران بود؛ اما فرمان خدا است و بايد بدون چون و چرا مورد اجرا قرار گيرد.

رسول اللّه (ص) تصميم گرفت اين برنامه را اجرا كند. در درجه ى اول، براى اينكه فشار اضطراب و پريشانى خديجه با درد هجرانش توأم نگردد، پيغمبر (ص) عمار ياسر را به نزد خديجه فرستاد كه جريان نزول وحى و دستور آسمانى پروردگار را به سمع وى برساند و ضمناً حضرت به عمار فرمود: «به او بگو كه من اين ايام را در منزل عمويم- ابوطالب- بسر مى برم. خاطرت آسوده باشد كه فاطمه بنت اسد همچنانكه در گذشته از من با كمال محبت نگهدارى مى نمود، هم اكنون هم كاملاً مرا پذيرايى خواهد كرد. تو هم اى خديجه! شب كه مى شود، درب خانه را ببند و تنها در ميان منزل، در بستر خود بيارام و شبانگاه احدى را به خانه راه نده».

عمار ياسر به منزل خديجه آمد و پيام رسول اللّه (ص) را به وى رسانيد. خديجه در عين اينكه لحظه اى تاب و توان جدايى محبوب عزيزش- پيغمبر (ص) را نداشت ولى ايمان قوى و نيرومندى كه بر تمام هستى خديجه حاكم بود، او را در مقابل فرمان خدا چنان مطيع قرار داده كه شديدترين ناگواريها را به منظور اجراى دستور الهى تحمل مى كرد. هم اكنون درد فراق پيغمبر (ص)- كه از مرگ بر خديجه ناگوارتر است- او را مانند مارگزيده به خود مى پيچاند ولى در عين حال، چون اين هجران در مقام اجراى يك برنامه ى آسمانى نبوت است، خديجه هم در مقابل آن مقاومت مى ورزد. اين بانويى كه براى يك لحظه طاقت جدايى همسر عزيزش- رسول اللّه (ص)- را نداشت هم اكنون بايد چهل روز از ديدار محبوبش محروم بماند. هر روز و شبى از اين ايام براى خديجه يك سال مى گذرد ولى جز صبر چاره اى ندارد.


    مى خواست فلك كه تلخ كامم بكشد مى خواست فلك كه تلخ كامم بكشد

    ناكرده مى طرب به جامم بكشد ناكرده مى طرب به جامم بكشد

 


    بسپرد به شحنه ى فراق تو مرا بسپرد به شحنه ى فراق تو مرا

    تا او به عقوبت تمامم بكشد تا او به عقوبت تمامم بكشد

 

از آن طرف، رسول اللّه (ص)- بر حسب امر پروردگار- هر روز را روزه مى گرفت و شبها تا صبح عبادت مى كرد و منتظر نتيجه ى اين رياضت چهل روزه بود؛ تا اينكه يك اربعين كامل شد.

در شب چهل و يكم، هنگام مغرب، پيغمبر (ص) فريضه ى مغرب را بجا آورد. جبرئيل نازل شد و عرضه داشت: «يا رسول اللّه! از افطار خوددارى فرما تا هديه ى پروردگار فرود آيد».

پيغمبر (ص) سؤال كرد: «هديه ى خداوند چيست؟»

عرض كرد: «من هم نمى دانم».

اميرالمؤمنين (ع) مى فرمايد: «در اين چند روزه؛ من ملازم پيغمبر (ص) بودم و مرتب به خدمتگزارى و پذيرايى حضرتش، در منزل پدرم اشتغال داشتم. در شب آخر رسول اللّه (ص) نماز خود را خواند؛ سپس حالت وحى به او دست داد. در اين هنگام مشاهده كردم كه ظرفى مملو از انگور و خرما در حضور پيغمبر (ص) است. رسول اللّه (ص) به خود آمد. به من دستور داد: در منزل را ببند؛ خودت هم پشت در بنشين و مراقب باش كسى وارد نشود. رسول اللّه (ص) با ميوه ها مشغول افطار شد و در طى آن به من اظهار داشت: يا على! اين ميوه ى بهشتى است و بر غير من حرام است؛ از اين جهت به تو تعارف ننمودم».

افطار پيغمبر تمام شد. خواست نافله بجا آورد؛ جبرئيل عرضه داشت: «يا رسول اللّه! در اين ساعت براى شما نماز خواندن جايز نيست. هم اكنون موظف هستى به منزل خديجه بروى».

رسول اللّه (ص) از منزل فاطمه بنت اسد حركت كرده، به منزل خديجه رفت.

از آن طرف، خديجه- طبق معمول همه شب- نماز خوانده، در منزل را بست، چراغ را خاموش نمود و در بستر خود آرميد. هنوز خوابش نبرده بود كه صداى كوبه ى در بلند شد. خديجه با شنيدن صداى كوبه ى در- كه براى وى بزرگترين مژده بود- از جا جست، صدا زد: «كيست؟»

از پشت در، نواى دلنواز رسول اللّه (ص) بلند شد: «يا خديجة! افتحى. انا محمد» (خديجه! در را باز كن. من محمدم).

خديجه در را باز كرد. پس از چهل روز هجران و مفارقت، ديدگان رمه ديده ى خديجه به ديدار رسول اللّه روشن شد و با شور و نشاط فوق العاده اى به پيغمبر (ص) خير مقدم گفت:


    قدم بگذار بر چشمم مكن انديشه از مژگان قدم بگذار بر چشمم مكن انديشه از مژگان

    كه ننشيند بپا از سستى آن خارى كه نم دارد كه ننشيند بپا از سستى آن خارى كه نم دارد

 

پيغمبر از جلو و خديجه از عقب، وارد اطاق خواب شدند و گوهر تابناك وجود مقدس مهين دخت پيامبر اسلام، در صدف پاك رحم جناب خديجه جايگزين گرديد

[موضوع قابل توجهى كه ما از اين نكته ى تاريخى استفاده مى كنيم، رمز امتيازى است كه زهراى مرضيه (س) بر ساير فرزندان پيغمبر (ص) داشت و آن اينكه، نتيجه ى چهل روز عبادت پيغمبر اين است كه جنبه ى جسمانى و مادى پيغمبر (ص) با اين برنامه ى چهل روزه تضعيف گرديد و در مقابل، شخصيت روحانى رسول اللّه (ص) كه مقام وحى و نبوت بود تقويت شد و آنچه از نظر علم ثابت شده، اين است كه طبق قانون وراثت، عموم سجاياى يك پدر بويژه خصلتهايى كه در هنگام انعقاد نطفه ى فرزند در او قوى است، به فرزند منتقل مى شود. در هنگام انعقاد نطفه ى فاطمه زهرا (س) علاوه بر اينكه اصل مايه و سلول اوليه ى حياتى آن جناب از انرژيهاى ماوراى مواد خاكى (غذا و ميوه ى بهشتى) تركيب شده بود، جنبه ى روحانى پيغمبر (ص) رو اتصال وى به مبدأ در آن هنگام در فراز قدرت و توانايى بود و همين خصوصيت هم از رسول اللّه (ص)- طبق قانون وراثت- به فاطمه (س) منتقل شد؛ لذا امتيازى كه زهرا (س) در بين فرزندان پيغمبر (ص) داشت اين بود كه در وجود فاطمه (س)، خاصيت وحى و نبوت موجود بود.

در صفحات آينده، در مقام تشريح علم زهرا (س)، اين نكته را خواهيد خواند كه فاطمه (س) وحى را مى شنيد و برحسب برخى از روايات، جبرئيل بر آن حضرت هم نازل مى شد و اين مطلب هيچگونه اشكالى ندارد زيرا نعوذ باللّه ما ادعا نمى كنيم كه زهرا (س) 