

اما فاطمه عليهاالسلام با آنكه «انما يريد الله» دارد، با آنكه «بضعه منى» دارد، با آنكه...، مى گويند: شاهد بياور، و شهادت شاهد را نيز قبول نمى كنند.

بعد تو مى نويسى بالاترين چيزى كه دلالت به برائت ذمه ى ابوبكر مى كند اين است كه او مى توانست رضايت فاطمه عليهاالسلام و رضايت عده اى از صحابه را جلب كند. اين كار را نكرد و به اجتهاد خود عمل نمود [ فاطمه الزهراء و فاطميون: 43. ]

آيا هيچ از خود سؤال كرده اى، چرا به اين اجتهاد رسيده بود؟

آيا به خود اجازه دادى كه فكر كنى ريشه ى اين اجتهاد از كجا است؟

آيا هيچ از خود سؤال كردى، چرا به جابر عطاء مى كنند و از دختر پيامبر منع مى نمايند؟

آيا اين است رسم تاريخ نگارى؟

آيا اين است رسم تحليل در تاريخ؟

آيا در قرن بيستم نيز بايد توجيه گر بدون دليل كار ديگران باشيم؟

آيا وقت آن نرسيده كه تاريخ را آنطور كه هست ثبت و بررسى كنيم؟ سه حق مطالبه شد

ابن ابى الحديد مى نويسد: مردم گمان مى كنند اختلاف فاطمه عليهاالسلام با ابوبكر فقط در ارث پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و هديه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بوده است و حال آنكه در حديث ديده ام زهرا عليهاالسلام مطالبه سومى داشت كه سهم «ذى القربى» بود و ابوبكر آن را نيز رد نمود [ شرح ابن ابى الحديد 16/ 230. ]

بعد از خروج خلافت از خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، بيت المال كه بايد به دست حضرت على عليه السلام مى بود از دست او خارج شد، اما اموال ديگرى در دست حضرت بود كه عبارت بودند:

1- ارث پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه عبارت بود از باغهاى هفت گانه ى مدينه [ مثيب، صافيه، دلال، حسنى، برقه، اعواف، ام ابراهيم. (مغازى 378.) ] (هديه مخيريق يهودى به شخص پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بعد از اسلام آوردنش)، اموال بنى نضير، خمس بنى قريضه، و خيبر و...

2- سهم ذى القربى كه آيه ى شريفه ى «و اعلموا انما غنمتم من شى ء فان لله خمسه و للرسول و لذى القربى» سهمى از خمس را مخصوص خويشان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قرار داده بود [درباره منع سهم خويشان پيامبر، هيثمى چنين مى نويسد:

ابوبكر خمس را مثل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تقسيم مى كرد، ولى در سهم ذى القربى از خمس، بر خلاف روش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عمل كرد و آن را به خاندان پيامبر پرداخت نمى نمود. مجمع الزوائد و منبع الفوائد 5/ 341. و حال آنكه در زمان رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم، سهم ذى القربى بين بنى هاشم و بنى المطلب تقسيم مى شد.

ابن مطعم مى گويد: چون پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را از خمس خيبر اختصاص داد بنى هاشم و بنى عبدالمطلب، من و عثمان خدمت حضرت رسيديم و عرض كرديم: اى رسول خدا! ما مقام فرزندان عبدالمطلب را انكار نمى كنيم، ولى ما هم مثل بنى عبدالمطلب از قريش، و نسبت به شما در يك رتبه هستيم، جگونه سهم قربى شامل آنها شد و براى ما نيست؟

پيامبر فرمود: بنى هاشم و بنى عبدالمطلب يك گروه هستند. مغازى واقدى، 2/ 696. انساب الاشراف، ص 517 دقت كنيد اختصاص سهم ذى القربى به بنى هاشم مقبول همه بود، فقط در بنى عبدالمطلب سؤال كردند.

از ابن عباس نقل است: عمر خواست مشكلات ما را با سهم ذى القربى حل كند، ولى ما گفتيم يا همه ى سهم ذى القربى را بدهيد يا هيچ نمى گيريم. مغازى واقدى، 2/ 697.

عمر بن عبدالعزيز سهم ذى القربى از خمس را به بنى هاشم برگردانيد. يعقوبى 2/ 305.]

3- فدك را كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در زمان حيات به فاطمه عليهاالسلام هديه كرده بود.

بعد از وفات پيامبر ابتدا آمدند خدمت حضرت از آنها سؤال كردند و سپس آن را تصاحب كردند [ ص 26 و 27 همين كتاب. ]

فاطمه عليهاالسلام مطالبه هر يك از اين سه حق را نمود. اين است كه گاهى از نحله و هديه پيامبر مى گويند و گاه از ارث پيامبر و گاهى از سهم ذى القربى [ به بخش روايات كتاب رجوع شود. ]

البته درباره ى فدك كه هديه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به حضرت بود، در مواردى تعبير به ارث مى كنند كه دو احتمال در اين تعبير داده مى شود:

1- حضرت دعواى فدك را به دو صورت طرح نمود؛ گاهى به صورت هديه ى پدر، و گاه به صورت ارث پدر، كه اگر هديه را قبول ندارند ارث قابل انكار نيست. و در بين علما اختلاف است كه آيا ابتدا به صورت هديه ادعا نموده است يا ارث [ شرح ابن ابى الحديد 16/ 277. سيره حلبيه 487. ]

2- از باب مسامحه در تعبير، از هديه تعبير به ارث شده است. زيرا گاهى به چيزى كه از پدر- ولو به هر صورتى- به انسان برسد، اطلاق ارث مى كنند. ابوبكر مطالبه شاهد مى كند

فريقين نوشته اند: وقتى كه حضرت زهرا عليهاالسلام درخواست فدك نمود، ابوبكر از حضرت مطالبه شاهد كرد. سؤالى به دهن مى آيد كه آيا فاطمه عليهاالسلام احتياج به شاهد دارد؟

در اينجا به بررسى دو حديث كه از اهل سنت و شيعه به ما رسيده است مى پردازيم:

حديث كساء (آيه ى تطهير)

اين حديث را شيعه و سنى به تواتر نقل كرده اند. ما متنى را كه از ام المؤمنين «ام سلمه» نقل شده ذكر مى كنيم، او مى گويد:

آيه ى «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» [ «خداوند فقط مى خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد» احزاب: 33. ] در خانه من نازل شد و در خانه هفت نفر بودند: جبرئيل، ميكائيل، على، فاطمه، حسن و حسين؛ و من بر در خانه بودم، گفتم يا رسول الله آيا من از اهل بيت نيستم؟ حضرت فرمودند: تو بر خير مى باشى و از همسران پيامبر هستى [ در المنثور 5/ 199. مستدرك صحيحين: 2/ 416. مسند احمد: 6/ 292. اين روايت را عبدالله بن جعفر و عمر بن ابى سلمه و ابوسعيد الخدرى و سعيد بن ابى وقاص و انس بن مالك و ديگران نقل كرده اند كه هر يك از آنها اسناد زيادى دارند، اهل تحقيق مى توانند به الغدير، معالم المدرستين و احقاق الحق مراجعه كنند. ] سلام پيامبر به اهل بيت

امام حسن و امام زين العابدين عليهماالسلام نقل مى كنند: بعد از نزول اين آيه، پيامبر ماهها كنار در خانه ى على و فاطمه عليهاالسلام مى آمد و سلام به آنها مى داد و آيه را تلاوت مى فرمود [ مستدرك الصحيحين: 3/ 172. مجمع الزوائد: 9/ 146. تاريخ يعقوبى: 2/ 303. ] و ابن عباس مى گويد: پيامبر نه ماه هنگام هر نماز، كنار خانه ى على مى آمد و مى فرمود: «السلام عليكم و رحمه الله و بركاته اهل البيت انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس...» در هر روز پنج مرتبه [ در المنثور ذيل آيه «و أمر اهلك». ]

با توجه به اين سه روايت كه در منابع زيادى از اهل سنت موجود است، معلوم مى شود آيه ى شريفه به اجماع شيعه و قول كثيرى از اهل سنت، درباره ى فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش عليهم السلام نازل شده است و در اين معنى هيچ شكى نيست. به اندازه اى روايت در ذيل اين آيه در كتب اهل سنت و شيعه موجود است كه اگر كسى تشكيك كند جز زورگو و معاند نخواهد بود.

اما دلالت آيه بر عصمت اهل بيت دلالت مى كند، و اهل سنت مى گويند: آيه بر عدم آلودگى به گناه دلالت مى كند؛ و ما در اين بحث به اندازه استفاده ى اهل سنت از اين آيه بسنده مى كن