 (س)، درست همسان رشد پيغمبر (ص) در دوران طفوليت بود كه در يك هفته به اندازه ى يك سال رشد مى كرد؛ اين رشد تنها مربوط به دست و پا و ظاهر بدن نبود بلكه ساختمان مغزى زهرا همچون يك كودك ده دوازده ساله اى كه كاملاً بتواند به رموز غالب جريانات و وقايع پى ببرد و در اندوه و خوشى زندگى، شريك پدر و مادر باشد، رشد كرد.

همزمان با پايان دوران شيرخوارگى آن حضرت، يكى از وخيم ترين نشيبهاى زندگى مادى پيغمبر (ص) و خديجه پيش آمد.

 7 ـ شیعه على در قیامت

پیـامبـر خـدا به علـى(ع) فـرمـود: اى ابـاالحسـن ، آگـاه بـاش كه تو و پیروانت در بهشت هستید. ( احقاق الحق ، ج 7، ص 307)8 ـ پیامبر در جمع اهل بیت

بر رسول خدا(ص) وارد شدم، جامه اى را گستراند و فرمود: بنشین. در این وقت حسن(ع) آمد ، فرمـود: نزد مادرت بنشیـن، بعداً حسیـن (ع) آمـد. فـرمـود: با اینها بنشین. پـس على (ع) آمد . فرمود: تـو نیز با اینان بنشیـن، آن گاه اطراف جامه را گرفت و روى ما انداخت.( بهجه ،ج 1، ص 277)9ـ نتیجه صلوات بر زهراء(س)

رسـول خدا(ص) به مـن گفت: اى فاطمه هر كه بر تـو صلـوات فرستـد، خداوند او را بیـامـرزد و به مـن ، در هـر جـاى بهشت بـاشـم ملحق گـردانـد. ( بهجه ، ج 1، ص 287 )10 ـ حجاب فاطمه

پیامبـر اكـرم (ع) همـراه بـا مرد نابینایى به خانه فاطمه(س) آمد، بلافاصله فاطمه(س) خود را كاملاً پوشاند. رسول خدا(ص) فرمود: چرا خود را پوشاندى با ایـن كه او تـو را نمى بیند؟ فاطمه (س) فرمـود: اى پیامبر خدا اگر او مرا نمـى بیند، مـن كه او را مى بینـم و او بوى مرا حس مى كند پیامبر اكرم فرمود: گواهى مى دهـم كه تو پاره دل منى . ( همان ، ج 1، ص 274.)11 ـ نتیجه سلام و تحیت بـر رسـول خـدا و دختـرش زهـراء

پدرم در زمان حیاتش به من فرمود: هـر كه بـر مـن و تـو تا سه روز تحیت و سلام بفرستد، بهشت بر او واجب گـردد. ( همان، ج 1، ص 267)12 ـ پیامبر ، پدر فرزندان زهرا

فـاطمه (س) از پیـامبـر اكـرم نقل كـرده كه فـرمـود:

همانا خـداوند عزوجل ذریه هر یك از فرزندان مادرى را سبب ارتباط و خـویشاوندى قرار داده كه به وسیله آن ذریه به او منسـوب مى شوند مگر فرزندان فاطمه كه مـن سـرپـرست و خـویشـاونـد آنها هستـم (و به مـن منسـوب مـى شـونـد). ( فـرائد السمطین، ج 2، ص 77)13 ـ خوشبخت واقعى

فاطمه (س) از پیامبراكرم(ص) نقل كرده كه فرمود: این جبرئیل (ع) است كه مرا خبر مى دهد: همانا خـوشبخت واقعى كسـى است كه على را، در زندگى ام و پس ازمرگم دوست داشته باشد. ( بهجه، ج 1،ص 271)14 ـ بخشى از خطبه زهرا (س)

حضـرت زهـرا(س) در آن سخنزانـى معروفـش در مسجـد فـرمـود:

خـداونـد ایمـان را بـراى تطهیـر شمـا از شـرك قـرار داد،

و نماز را براى پاك شدن شما از تكبر،

و زكـات را بـراى پـاك كـردن جـان و افزونـى رزقتان،

و روزه را براى تثبیت اخلاص،

و حج را براى قوت بخشیدن دین ،

و عدل را براى پیراستن دلها،

و اطاعت ما را براى نظم یافتن ملت،

و امـامت مـا را بـراى در امـان مـانـدن از تفرقه،

و جهاد را براى عزت اسلام،

و صبر را براى كمك در استحقاق مزد،

و امـر به معروف را بـراى مصلحت و منـافع همگـانـى ،

و نیكـى كـردن به پـدر و مـادر را سپـر نگهدارى از خشـم ،

و صله ارحام را وسیله ازدیاد نفرات،

و قصاص را وسیله حفظ خون ها،

و وفـاى به نذر را بـراى در معرض مغفـرت قـرار گـرفتـن ،

و به انـدازه دادن تـرازو و پیمـانه را بـراى تغییـر خـوى كـم فـروشـى،

و نهى از شـرابخـوارى را بـراى پـاكیزگـى از پلیـدى ،

و دورى از تهمت را بـراى محفـوظ مـاندن از لعنت،

و تـرك سـرقت را بـراى الزام به پـاكـدامنى ،

و شـرك را حـرام كـرد بـراى اخلاص به پـروردگـارى او ،

بنابـرایـن ، از خـدا آن گـونه كه شایسته است بتـرسید و نمیرید، مگر آن كه مسلمان باشید،

و خـدارا در آنچه به آن امر كرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت كنید،

زیرا كه "از بندگانـش ، فقط آگاهان، از خـدا مـى ترسند."( سـوره فاطر آیه28 )  (احتجاج طبرسى ، ص 99، چاپ سعید.)15 ـ موقعیت اهل بیت در نزد خدا

خـدایـى را حمـد و سپاس گـوییـد كه به خاطـر عظمت و نـورش هر كه در آسمان ها و زمیـن است به سوى او وسیله مى جـوید، و ما وسیله او در میان مخلوقاتـش و خاصان درگـاه و جـایگـاه قـدس او و حجت غیبـى و وارث پیـامبـرانـش هستیـم. ( فـاطمه الزهـراء بهجه قلب المصطفـى، ج 1، ص 265)16  ـ دستورالعملى جامع

در وقتى كه بستر خواب را گسترده بودم ، رسول خدا(ص) بر من وارد شد ، فرمـود:

اى فـاطمه نخـواب مگـر آن كه چهار كار را انجـام دهـى: قـرآن را ختـم كنـى، و پیامبران را شفیعت گردانى، و مؤمنیـن را از خود راضى كنى، و حج وعمره اى را به جا آورى. ایـن را فرمـود و شروع به خـواندن نماز كرد، صبر كردم تا نمازش تمام شد، گفتـم: یا رسول الله به چهار چیز مرا امر فرمودى در حالى كه بر آنها قادر نیستم آن حضرت تبسمى كرد و فرمود:

چون قل هو الله را سه بار بخوانى مثل این است كه قرآن را ختم كرده اى و چون بر من و پیامبران پیش از من صلوات فرستى، شفاعت كنندگان تو در روز قیامت خواهیـم بود، و چون براى مؤمنیـن استغفار كنى ، آنان همه از تو راضى خواهند شد، و چون بگـویـى: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر حج و عمره اى را انجام داده اى. (بهجه ، ج 1، ص 304)با پدر و مادر در دره ى تبعيدگاه

ظلم و جنايت مشركين- همچون آتشى كه مرتب بدان هيزم برسد- لحظه به لحظه افروخته تر مى شد؛ اما با حمايتهاى پيگير رئيس حرم- جناب ابوطالب- و حمزه ى قهرمان از وجود آسمانى پيغمبر (ص)، كفار نمى توانستند به حضرتش دست پيدا كنند؛ ولى تا آنجا كه قدرت داشتند به پيروان آن جناب آزار مى رساندند و از هيچ نوع ظلم و اذيت نسبت به آنان خوددارى نمى كردند تا اينكه عده اى از مسلمانان برحسب صوابديد پيغمبر (ص)، به طرف حبشه هجرت كردند.

مهاجرت اين عده از مسلمين، باعث طغيان جسارت و جنايت كفار گرديد تا اينكه ابوسفيان جلسه ى مشورتى در دارالندوه تشكيل داد و گفت: علت تشكيل اين جلسه اين است كه هر چه مى گذرد، قوت و قدرت محمد (ص) افزون مى گردد و بيشتر افراد خانواده ها به او متوجه مى شوند؛ مردم دهن به دهن تعريف مى كنند كه چه چيز باعث شده «عمر بن خطاب» كه با يك بغض و كينه ى شديد به قصد قتل پيغمبر (ص) از مسجدالحرام خارج شد، بزودى وضعش تغيير كرده و اسلام اختيار نمود. اين سخنان در متزلزل كردن افكار و عقايد عمومى مردم خيلى مؤثر است.

سخنان ابوسفيان پايان يافت. عتبه گفت: «پيشامد ديگرى رخ داده است كه شايد هنوز كسى بر آن مطلع نيست: طفيل بن عمرو الدوسى- آن شاعر بزرگ عرب كه حكمت و درايت او نزد تمام قبايل عرب مشهور است- به محمد (ص) ايمان آورده است». سپس عتبه اضافه كرد:

روزى كه طفيل وارد مكه شد، من و غالب اشخاصى كه اينجا حضور دارند ، 
به ديدن او رفتيم و به او تذكر داديم كه تو در موقعى به شهر ما آمدى كه اين مرد- پيغمبر (ص)- زندگى را بر ما دشوار ساخته و بين اهالى شهر تفرقه ايجاد كرده است. ما بر تو و قبيله ات خائف هستيم كه مبادا تحت تأثير او قر