م.

خداوند مى فرمايد: اى اهل بيت، خداوند اراده كرده شما را از هر گناهى و چركى دور كند، و شما را پاك كند و پاك كردنى.

با توجه به اينكه پروردگار متعال، فاطمه عليهاالسلام را تطهير مى كند و شهادت به دورى فاطمه عليهاالسلام از هر آلودگى مى دهد، آيا مى توان از فاطمه عليهاالسلام شاهد خواست؟!

شاهد براى چه منظور مى خواهند؟ براى اينكه قاضى علم پيدا كند كه مدعى دروغ نمى گويد، و ادعاى او مقرون به واقع است.

آيا كسى كه خدا به تطهير و پاكى او شهادت داده است، دروغ مى گويد و شاهد مى خواهد؟

شايد بگويند بله محكمه و قضا احتياج به شاهد دارد.

با تعجب بسيار خواهم گفت اگر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم زنده مى شد و مى فرمود: فدك براى من است، شاهد مى خواستند؟!!

اگر بگويند: نه.

مى گوئيم: حضرت زهرا عليهاالسلام نيز به همين آيه تطهير از پليدى (دروغ و ادعاى باطل و...) شده است، چرا از او مطالبه ى شاهد كردند؟

شايد بگويند: بله از پيامبر نيز مطالبه شاهد مى شد، چرا كه خود پيامبر فرمودند: «در بين شما به شاهد و قسم قضاوت مى كنم» [ «انما اقضى بينكم بالبينات و الايمان.» (وسائل: 18/ 169). ]

در جواب بايد گفت: «يحرفون الكلم عن مواضعه» [ تحريف مى كنند كلمات را و جايگاه آن را عوض مى كنند. (مائده: 41.) ]، و يا بايد گفت: «كلمه حق يراد بها الباطل» [ كلام حقى است كه از آن اراده باطل كرده اند. اين كلام را اميرالمؤمنين عليه السلام در مقابل خوارج فرمود. نهج البلاغه: خ 40. ] چه اينكه اولين بار پيامبر ادعاى فدك كرد، چرا كسى نگفت: يا رسول الله شاهد بياور!

اگر در سنه ى هفتم، ادعاى پيامبر بدون شاهد قبول شد و اجماع بر اين قرار گرفت، «كانت فدك خالصه لرسول الله»، چرا در سنه ى يازدهم ادعاى پيامبر قبول نشود؟! و اگر ادعاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قبول مى شود، چرا ادعاى حضرت زهرا عليهاالسلام كه به حكم آيه ى تطهير، از هر پليدى و ظلم دور است، پذيرفته نشود؟!

چرا او احتياج به شاهد داشته باشد و حال آنكه خداوند شهادت به طهارت او داده است؟! غضب فاطمه غضب خدا و پيامبر است

در تحت اين عنوان به چند روايت كه از اهل سنت و شيعه به تواتر نقل شده توجه كنيد:

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «فاطمه عليهاالسلام پاره ى تن من است، هر كه او را آزار دهد مرا آزار داده است».

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «فاطمه عليهاالسلام پاره ى تن من است، آزار مى دهد مرا آنچه او را بيازارد، و غضب مى آورد مرا آنچه او را به خشم آورد.»

اين روايت را با متون مختلف با پنجاه و نه سند، مرحوم علامه امينى رحمه الله در «الغدير» آورده است.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «خدا غضب مى كند به غضب فاطمه عليهاالسلام و راضى مى شود به رضايت فاطمه عليهاالسلام». پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: خدا غضب مى كند به غضب تو و راضى مى شود به رضايت تو» [ اسدالغابه: 7/ 224. ذخائر العقبى: 39. تذكره الخواص: 310. تاريخ دمشق: 2/ 269، مجمع الزوائد: 9/ 203. الغدير 7/ 231. ]

اين سلسله روايات دو دلالت دارد 1- دلالت منطوقى. 2- دلالت مفهومى.

دلالت منطوق روايات مى گويد: غضب فاطمه عليهاالسلام غضب خدا و غضب پيامبر است، و شادى و رضايت او شادى و رضايت خدا و پيامبر است. هر جا غضب فاطمه عليهاالسلام بود، غضب خدا و پيامبر نيز هست، هر جا رضايت فاطمه عليهاالسلام بود رضايت خدا و پيامبر نيز هست.

با توجه به اين معنى كه غضب و رضاى ذات احديت، جز به حق نيست و معيارى جز حق ندارد، مفهومى روايت مشخص مى شود كه غضب فاطمه در اين است كه از حق تجاوز شده و رضايت فاطمه در اين است كه به حق عمل شده است.

با در نظر گرفتن منطوق و مفهوم آيه، معلوم شد كه فاطمه عليهاالسلام معيار حق است، غضب او علامت تجاوز از حق و رضايت او علامت چنگ زدن به حق است.

از فاطمه اى كه معيار حق است، مطالبه ى شاهد مى شود؟! از فاطمه اى كه حق است مطالبه شاهد مى شود؟! او غير حق چيزى نمى گويد. نه فقط كارهاى شخصى او بر طبق حق است، بلكه در هر امرى معيار حق است. و بالاخره آيا بعد از حق جز ضلالت و گمراهى خواهد بود. «فماذا بعد الحق الا الضلال» [ «با اين حال، بعد از حق، چه چيزى جز گمراهى وجود دارد». يونس: 32. ]

با توجه به اين دو دسته روايات، آيا جايگاهى براى عمل خليفه كه از حضرت شاهد مى خواهد باقى مى ماند؟ آيا از كسى كه گواهش خداوند است و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم او را معيار حق قرار داده است، شاهد خواستن جز اعمال نظر شخصى، مفهوم ديگرى دارد؟ اعمال نظر خود در مقابل نظر خداى تبارك و تعالى، اعمال نظر خود در مقابل نظر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم است. فاطمه دو شاهد اقامه مى كند

شاهدهاى فاطمه عليهاالسلام دو فرد معمولى از اصحاب نيستند، يكى اميرالمؤمنين عليه السلام است، و ديگرى ام ايمن (رحمه اللَّه عليها) است؛ آنان مقام مشخص نزد همه ى صحابه دارند كه اگر براى هر چيزى شهادت مى دادند، به يقين پذيرفته مى شود.

شايد علت اينكه فاطمه عليهاالسلام اين دو نفر را انتخاب مى كند نيز همين باشد، و الا افراد زيادى از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم شنيده ايد كه فدك مال فاطمه عليهاالسلام است.

بعيد است در سرزمين كوچك اسلام آن روز، كسى اين خبر را نشنيده باشد، تا چه رسد به كسانى كه با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مصاحبت هاى طولانى و مستمر داشتند.

امتيازات اين دو شاهد

ام ايمن كسى است كه پيامبر به او بشارت بهشت داده است [ طبقات الكبرى: 8/ 224. احتجاج: 1/ 91. ] اين مقام ام ايمن بسيار با ارزش بود، صحابه نيز به ديده ى ديگرى به او مى نگريستند.

اميرالمؤمنين عليه السلام كه احتياج به معرفى ندارد، اما در اين قسمت دو حديث را كه پيامبر عليهاالسلام در فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده و مربوط به بحث شهادت مى باشد متذكر مى شويم:

«على مع الحق و الحق مع على» [ نورالثقلين: 5/ 605، شرح ابن ابى الحديد: 2/ 297، مناقب خوارزمى: 104. ] در اين حديث شريف پيامبر على را با حق و حق را با على معرفى مى كند، و مى فرمايد: «هر جا كه على باشد حق نيز همانجا است.»

آيا كسى كه حق است، شهادت او با شهادت يك فرد عادى مساوى است؟!

«اقضى امتى على بن ابى طالب» [ المعجم الصغير: 241، مناقب خوارزمى: 81، احقاق الحق 4/ 321. ] در اين حديث شريف، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم اميرالمؤمنين عليه السلام را بهترين فرد براى قضاوت مى داند و به جامعه معرفى مى كند. بهترين قاضى كسى است كه علاوه بر دارا بودن علم كافى، مسلط بر هواهاى نفس باشد و نگويد جز حق.

آيا كسى را كه پيامبر بهترين قاضى معرفى مى كند؛ بهترين شاهد نخواهد بود؟!

شهادت ام ايمن

ام ايمن قبل از آنكه شروع به شهادت كند، دو نكته مهم را متذكر مى شود. ابتداء مى گويد: از پيامبر شنيدم كه: «فاطمه سيده نساء اهل الجنه».

سپس سؤالى طرح كرد: آيا كسى كه بزرگ زنان اهل بهشت است ادعاى بغير حق مى كند؟. و اين نكته مهمى است كه در عنوان «مطالبه كردن حضرت» آن را بررسى كرد