وره از نعمت هاى بهشت ، زنان بهشتى كه حورالعين باشد ذكر نكرد با اين كه از مهم ترين نعمت هايى است كه خداوند در نزد وصف نعمت هاى بهشت در ساير جاها ذكر مى كند و ممكن است اين گونه برداشت كرد كه در ميان اين ابرارى كه آيات در شاءن آنان نازل شده است زنان قرار داشته است (و خداوند به حرمت او از سخن از زنان بهشتى به ميان نياورده است .)(45)
5 - تمام اين سوره مربوط به اصحاب كساء (عليهم السلام ) است :
آخرين آيه ى سوره ى دهر چنين است يدخل من يشآء فى رحمته والظالمين اءعدلهم عذابا اءليما ((هر كه را بخواهد در رحمت خويش ‍ وارد مى كند و براى ستمگران عذاب درد آورى آماده كرده است .))
در تفسير فرات از حضرت صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: قول خداوند كه مى فرمايد: يدخل من يشاء فى رحمته ابوجعفر (امام باقر) (عليه السلام ) فرمود: ولاية على بن ابى طالب (عليهم السلام )(46)
بنابراين مى توان اين روايت نيز به مجموعه سخنان قبل ضميمه كرد و استنباط كرد كه مجموعه سوره درباره ى اصحاب كساء (عليهم السلام ) است .
6 - ايراد بر نزول سوره درباره اهل بيت (عليهم السلام ):
گر چه بعضى از متعصبين اهل سنت نظير ابن حزم (47) وابن تيميه (48) منكر اختصاص اين سوره به اهل بيت (عليهم السلام ) شده اند؛ ولى به قول مرحوم علامه ى مجلسى (رحمه الله ) اجماع مفسرين و محدثين بر نزول اين سوره بر اصحاب كساء (عليهم السلام ) است .(49) مرحوم علامه ى امينى از بيش از 30 تن از بزرگان اهل تسنن روايت مى كند كه سوره ى ((هل اتى )) در شاءن على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام ) نازل شده است از جمله آنان حافظ ابومحمد عاصمى است كه كتابى به نام ((زين الفتى فى تفسير هل اتى )) در 2 جلد بزرگ به اين اختصاص داده است .(50)
7 - سخن آلوسى در پاسخ به ايراد:
آلوسى بغدادى از مفسرين بزرگ اهل تسنن بعد از نقل شاءن نزول از ابن عباس مطالب قابل توجه ى دارد كه قسمت هايى از آن را ذكر مى كنيم او مى نويسد: در روايت عطا آمده است كه جو، مزد آبيارى نخلستان بوده ... ابن مردويه از ابن عباس نقل مى كند كه گفت : قول خداى سبحان ((ويطعمون ... الخ )) نازل شد در على كرم الله تعالى وجهه و فاطمه بنت رسول الله صلى الله عليه و عليهما و سلم و قصه را ذكر نكرده و خبر مشهور بين مردم است .
آن گاه آلوسى مى نويسد: ((امر در اين كه اين سوره مكى است يا مدنى جدا اختلاف در آن است پس نمى توان به صورت قطع آن را مكى دانست ... پس احتمال اصل نزول در امير (المومنين على (عليه السلام ) و) كرم الله تعالى وجهه و فاطمه رضى الله تعالى عنها قائم است و نمى توان به صورت يقينى در نفى يا اثبات آن سخن گفت ؛ زيرا روايات تعارض دارند و با قيل و قال و سروصدا نمى توان مرجح درست كرد... و حتى بنابر عدم نزول در شاءن آن ها (حضرت على (عليه السلام ) و فاطمه سلام الله عليها) چيزى از مقام آنان كسر نمى شود؛ زيرا بودن آنان در جمع ابرار امرى روشن است بلكه دخولشان سزاوارتر است ؛ زيرا آنان ، آنان هستند (يعنى آن دو همچون على و فاطمه (عليهما السلام ) همان ابرار هستند) و كسى چه مى تواند درباره ى آن دو بگويد؛ جز اين كه على مولاى مومنين و وصى نبى است و فاطمه بضعه احمدى و جزو محمدى است .
و اما حسنان ، پس روح و ريحان و سرور جوانان بهشت هستند و اين سخن سخن بيهوده اى نيست . بلكه هر كس جز اين بگويد آن ستم است . بعد شعرى را مى سرايد كه ترجمه اش چنين است :
من بنده حق هستم نه بنده هوى . خداوند لعنت كند هوى (و هوس ) را در كسى كه لعن كرده است .))
نكته لطيف در كلام آلوسى :
آلوسى در ادامه مى نويسد ((و از نكات لطيف بنابر قول نزول سوره درباره ى آنان ، اين كه خداوند در اين سوره حورالعين را ذكر نكرده و تنها تصريح به غلامان مخلد بهشتى كرد تا حرمت بتول و قرة عين الرسول را رعايت كند... .))(51)
8 - اشكال ديگر و پاسخ آن و كلام لطيف مرحوم مظفر:
بعضى از افرادى كه براى هر يك از فضايل اهل بيت (عليهم السلام ) ايرادى مى تواشند گفته اند:
((آيا جايز است انسان در انفاق به ديگران به اين حد برسد كه خود و خانواده اش را مشرف بر هلاكت و نابودى كند در حالى كه خداوند در قرآن مى فرمايد: ويساءلونك ماذا ينفقون قل العفو(52) ((مى پرسند چه چيز انفاق كنيم بگو عفو را))(53) و عفو آنچه از نفقه ى خانواده اضافه تر است مى باشد.(54)
جواب اين اشكال اين است كه اولا، حضرت اميرالمومنين (عليه السلام ) غذاى افراد خانواده را به ديگران انفاق نكرد، بلكه غذاى خود را داد و ديگران به آن حضرت اقتدا كردند و غذاى خود را ((لوجه الله )) به مسكين و يتيم و اسير اطعام كردند.
ثانيا؛ عفو زيادى از مخارج عيال نيست بلكه همان طور كه مرحوم مظفر متذكر مى شود ((عفو مال )) با ارزش ترين و پاكيزه ترين اموال است نه زيادى آن . خداوند در قرآن ، افرادى كه مال خوب و دوست داشتنى خود را انفاق مى كنند مى ستايد و مى فرمايد: لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون (55) ((هرگز به نيكى نمى رسيد مگر از آنچه دوست داريد انفاق كنيد.))
ثالثا؛ قرآن كسانى را كه از آنچه خود بدان نيازمند هستند و به ديگران مى دهد مى ستايد و كار آنان را ايثار مى نامد و مى فرمايد: ويؤ ثرون على اءنفسهم ولو كان بهم خصاصة (56) ((ديگران را بر خود مقدم مى دارند و ايثار مى كنند گرچه به آن خود نيازمند باشند.)) آيا كار اهل كساء (عليهم السلام ) كه خداوند در سوره ى ((هل اتى )) مورد تمجيد قرار داده است ايثار نيست ؟! به نظر بعضى از حضرات گويا به خداوند ايراد است كه چرا اين كار را مجاز مى داند؟!!
مرحوم مظفر بعد از ذكر اشكال و ذكر بعضى از جواب هاى فوق بيانى دارند كه ملخص آن چنين است : ((تعجب است از اين گروه كه تمام همت خود را بر محو فضيلت هاى آل رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) با اوهام بى اعتبار و تصورات فاسد به كار گرفته اند ولى درباره ى آنچه از فضيلت هايى كه براى ديگران ذكر مى كنند ذره اى توجه نمى كنند، گرچه دروغ و بهتان آن آشكار باشد. چگونه فضل بن روزبهان اشكال به جواز صدقه ى اهل بيت (عليهم السلام ) مى كند؟ در حالى كه در بحث حلول ذكر مى كند كه ابا يزيد بسطامى براى خودسازى يك سال نوشيدن آب را ترك كرد و آن را برايش منقبت مى شمارد. اى كاش مى دانستم چگونه براى اهل بيت (عليهم السلام ) صدقه دادن و ايثار ديگران برخود براى به دست آوردن ثواب جايز نباشد با اين كه ديگران از آثار درخواست كردند؛ ولى ننوشيدن آب آن هم به مدت يك سال كه محال است ، بدون درخواست احدى و بدون وجود ايثار و بدون رسيدن كارى از سيدالمرسلين و انبياى پيشين و نبودش در كتاب و سنت جايز است و براى او منقبت به شمار مى آورد؟!!!(57)
9 - نگاهى كوتاه به سوره ى دهر (هل اتى ):
الف ) ابتداى سوره بعد از اشاره به خلقت و هدايت انسان به اختيار او در انتخاب راه اشاره مى كند و شاكر بودنش و بى راهه رفتن و ناسپاسى او را متذكر مى شود و نتيجه اين انتخاب را متذكر مى شود.
ب ) ارايه ى راه به انسان به وسيله ذكر داستان اصحاب كساء (عليهم السلام ) در انجام كار ((خالصا لوجه الله )) است و در آيه 29 مى فرمايد: ان هذه تذكرة فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا ((