نئك هو الابتر بدون فايده بود.(66)
پيامبران بزرگى چون ابراهيم و زكريا (عليهما السلام ) در سن پيرى با گريه و زارى و دعا و اشك از خداوند مهربان فرزند خواستند تا به آنان فرزند عطا فرمود؛ همان طور كه در سوره هاى مريم و آل عمران و هود و ذاريات سرگذشتشان بيان شده است ؛ ولى خداوند به پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) بدون تضرع و طلب و دعا، فرزندانى عطا فرمود، آن هم به وسيله ى يك دختر، (دخترى كه در جامعه ى جاهل عرب دختر، فرزند بلكه انسان محسوب نمى شد). آن هم دخترى كه در آغاز جوانى زندگى را بدرود گفت .
خداوند آن قدر اولاد فراوان به او عنايت فرمود و محبت نسبت به حبيبش ‍ را به جايى رسانيد كه جوابگويى دشمنان او را خود به عهده گرفت .
امروز در روى زمين نمى توان كسى را يافت كه به اندازه ى پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم )، فرزند معلوم و مشخصى داشته باشد قطع نظر از كسانى كه فرزند مجهول آن حضرت هستند و اجدادشان در دوره ى خلفاى ستم ، سيادت خود را مخفى كردند و حتى بر فرزندانشان اين امر مشتبه شد و حتى بعضى ذكر كرده اند كه در حدود 30 سال قبل يكى از وعاظ معروف در سن حدود 55 سالگى بر حسب مدارك معتبر، سيادتش ‍ را اثبات و اعلام كرد و عمامه مشكى بر سرگذاشت .(67)
ضمن اين كه كشتار بى رحمانه از آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) در دوران خلفاى جور اموى و عباسى را نبايد فراموش كرد كه از جمله ى آن حادثه دلخراش كربلا است كه در آن جا مردى جز على بن الحسين (عليه السلام ) باقى نگذاشتند، با تمام اين قضايا خداوند به نسل نبى اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) چنين بركتى عطا فرمود.
و از اين بالاتر وجود شخصيت هاى عظيم القدر امامان معصوم (عليهم السلام ) و گسترش فضايل و پاكى ها به وسيله ى آنان و بقاى اسلام از بركت مجاهدت هاى آنان است كه نبايد فراموش كرد.
امام فخر رازى از علماى متعصب اهل تسنن در كتاب تفسير خود در اين باره مى گويد: ((وقول سوم (در معناى ) كوثر، فرزندان اوست . گفته اند: چون سوره بر رد كسى نازل شد كه به آن حضرت (عليه السلام ) عيب گرفت كه فرزند ندارد. پس معناى كوثر اين است كه خداوند به او نسلى را عطا مى كند كه با گذشت زمان باقى مى مانند. پس ببين چقدر از اهل بيت كشته شدند باز جهان از آنان پر است و كسى از بنى اميه در دنيا كه مورد توجه قرار گيرد احدى باقى نمانده است آن گاه بنگر كه چه اندازه از بزرگان از علما در ميان آنان چون باقر و صادق و كاظم و رضا (عليهم السلام ) و نفس زكيه و امثال آنان وجود دارد.(68)
نكاتى چند در ذيل سوره ى كوثر:
1 - خداوند به پيامبر عزيزش (صلى الله عليه و آله و سلم ) كوثر و خير فراوان عطا مى كند. ولى مردم تكاثرى هستند و تكاثر از باب تفاعل به معناى فزون طلبى و زياده خواهى است . يعنى خداوند به پيامبرش خير كثير عطا مى كند، گرچه ابتدا به ظاهر كم است . يك دختر است ولى بركت فراوان از جهت كميت و كيفيت در او و نسلش قرار مى دهد ولى ديگران تكاثرى هستند و مرتب فزون طلبى مى كنند و اين فزون طلبى تا مرگ آنان را بازى مى دهد و از آنان جدا نمى شود همان طور كه خداوند مى فرمايد: بسم الله الرحمن الرحيم الهيكم التكاثر حتى زرتم المقابر... ((شما را فزون طلبى سرگرم كرد تا مقابر را زيارت كرديد.)) كنايه از اين كه تا لب مرگ سرگرم به اين فزون طلبى شديد و اين فزون طلبى در مال و مقام و مدرك و غير آن مى باشد كه امروزه از بلاهاى رايج ميان مردم است . البته چيزى چون علم مى تواند براى انسان خير كثير و كوثر و منبع فضايل باشد.
2 - كوثر و خير كثير از ناحيه ى خدا و عطيه ى الهى است ؛ ولى فزون طلبى از ناحيه خداوند نيست لذا درباره كوثر مى فرمايد: انا اعطيناك الكوثر ((ما به تو كوثر عطا كرديم .)) در ضمن ، داشتن كوثر فضيلت است و بر عكس نه تنها تكاثر و زياده خواهى ارزش و فضيلت نيست ، بلكه رذيلت و پستى است كه موجب سقوط انسان مى شود بدين جهت خداوند فرمود: ((الهيكم الكتاثر))، ((فزون طلبى شما را به بازى گرفت .)) و همچنين آنچه بد است زيادى خواهى است و گرنه اصل زيادى و فراوانى بد نيست ؛ زيرا زيادى نيز از نعمت هاى الهى است .
3 - هر چه نعمت بزرگ تر باشد شكر آن نيز بايد افزون باشد. گاهى نعمتى متوسط است انسان الحمدلله مى گويد و گاهى بزرگ است براى آن سجده شكر به جا مى آورد. ولى نعمت كوثر الهى براى حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) از همه اين ها بالاتر است ، و لذا خداوند نمى فرمايد ((فاسجد لربك ))، ((سجده شكر به جا آور)) بلكه مى فرمايد: ((فصل لربك ))، ((پس براى خدايت نماز (شكر) به جا آور.)) و اين نعمت آن قدر بزرگ است كه نه تنها سجده شكر بلكه نماز شكر نيز كفايت نمى كند بلكه بايد در كنار نماز شكر، قربانى هم داشته باشد و قربانى در برابر نعمت متوسط، مثل كشتن مرغ و خروس است و براى نعمت بزرگ ، گوسفند قربانى كردن است ولى براى كوثر بى نظيرى كه خداوند به رسولش ‍ مرحمت فرموده است در كنار نماز شكر، بايد قربانى داشته باشد آن هم نه قربانى گوسفند و گاو بلكه قربانى شتر و لذا فرمود: ((فصل لربك وانحر))، ((پس (به شكرانه اين خير كثير فاطمى (عليها السلام )) نماز (شكر) بخوان و شتر را نحر كن و قربانى نما.))
4 - در اين سوره كه كوچك ترين سوره هاى قرانى است بزرگترين نعمت ها آمده است و براى شناسايى بزرگى و عظمت آن چندين راه را ارائه فرموده است از آن جمله :
الف ) نفرمود: انى اعطيتك الكوثر به صورت متكلم وحده نفرمود بلكه به صورت متكلم مع الغير و فرمود: ((انا اعطيناك الكوثر))، ((بى شك ما به تو كوثر عطا فرموديم .)) تا عظمت و فضيلت آن عطيه را برساند.
ب ) خداوند كلمه ى عطا را به كار برد و اين كلمه را در قرآن فقط در چند مورد خاص آمده است . همان طور كه بحث آن در ضمن آيات سوره ى ضحى گذشت .
ج ) كلمه ى كوثر كه به معناى خير كثير است . خداوند فقط يك بار در قرآن به كار برد و آن را به حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام ) اطلاق كرد. و آيا مى توان همتايى براى حضرت زهرا (عليها السلام ) در مجموعه خلقت يافت ؟ خداوند على اعلى بر برترين خلقش بهترين عطيه را مرحمت فرمود.
د) از دستورى كه خداوند براى شكرگزارى اين عطيه به رسولش (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى دهد نيز مى توان پى به عظمت آن برد؛ زيرا اين نعمت با بقيه ى نعمت ها تفاوت دارد و نياز به نماز شكر و قربانى كردن شتر دارد و بدون نماز شكر و قربانى كردن شتر كه بالاترين مراتب شكرگزارى است حق اين نعمت ادا نشده است . در حقيقت شكر اين نعمت دو مرحله دارد يك مرحله مربوط به خداست كه نماز است ديگرى مربوط به خلق خدا كه قربانى كردن شتر براى آنان است .
ه‍) پايان سوره نيز مى تواند نشان دهنده ى عظمت اين هديه ى الهى باشد؛ زيرا بدگوى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه عاص بن وائل پدر عمروبن عاص بود بعد از مرگ پس آن حضرت او را ابتر ناميد؛ زيرا مى گفت : نسل او قطع شده است پس ابتر است (69) و خداوند خبر داد كه نسل تو ادامه دارد و بدگوى تو ابتر و مقطوع النسل است .
و) اين سوره اخبار از آينده است مبنى بر قطع شدن نسل عاص بن وائ