 با داشتن فرزند و نوه و بقاء و كثرت نسل رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ).
ز) در ذيل بحث سوره ى قدر از حضرت صادق (عليها السلام ) حديثى نقل شد كه آن حضرت شب قدرى را كه برتر از هزار ماه است به فاطمه زهرا (عليها السلام ) تفسير كردند. مى توان گفت : فاطمه زهرا (عليها السلام ) آن كوثر و خير كثيرى است كه شب قدر رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) است و همان طور كه در شب قدر همه امور تقدير مى گردد در فاطمه زهرا (عليها السلام ) نيز همه خيرات براى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) تقدير مى گردد و شايد سرو راز نهاده شده در فاطمه (عليها السلام ) آن گونه كه در دعا آمده كه اللهم انى اساءلك بحق فاطمة وابيها وبعلها وبنيها والسر المستودع فيها همان تقدير خيرات در حضرت زهرا (عليها السلام ) باشد.
زيرا تمام آنچه امت مرحومه دارد از علماى ربانى دارند و آنچه از اعمال صالح و معارف الهى بر قلم و بيان علما جارى شده و به آن عمل شده از سفره پر بركت ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) است و آنان آنچه دارند از دامن پربركت خير كثير و كوثر عظيم رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم )، يعنى حضرت زهراى اطهر (عليها السلام ) است .
خدايا! ما را چه رسد كه بتوانيم كوثر رسول را بشناسيم چه رسد كه بخواهيم او را به ديگران بشناسانيم !!! بى جهت نيست كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد: ان الله يغضب لغضب فاطمه ويرضا لرضاها(70) ((خداوند با خشم فاطمه خشمناك مى شود و با رضاى فاطمه خشنود مى شود.))
و يا فرمود:  فاطمة بضعة منى من سرها سرنى ومن ساءها فقد ساءنى فاطمة اعز الناس على  (71) ((فاطمه پاره تن من است هر كس او را شاد كند مرا شاد كرده است و هر كس او را ناراحت كند مرا ناراحت كرده است فاطمه عزيزترين مردم نزد من است .))فصل دوم : آيات الفضايل درباره ى حضرت ام الفضائل (عليها السلام )
مقدمات تولد حضرت فاطمه (عليها السلام )(72) 51 - آيه لعلك ترضى
فاصبر على ما يقولون وسبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس وقبل غروبها ومن ءاناء اليل فسبح واطراف النهار لعلك ترضى (73)
((پس بر آنچه مى گويند صبر كن و قبل از طلوع خورشيد و قبل از غروبش ‍ تسبيح بگو (خدايت را) منزه بشمار شايد راضى و خشنود شوى .))
نكاتى چند در اطراف آيه :
1) معلوم مى شود كه مشركان با سخنان خود پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را مى رنجانيدند و اين كار به طور قطع مربوط به گذشت زمانى قابل توجه از زمان بعثت است . (فاصبر على ما يقولون ).
2) ممكن است از جمله امورى كه موجب رنجش خاطر آن حضرت شده ، موضوع مرگ فرزندان آن حضرت و او را ابتر ناميدن و مسئله قطع وحى و سخنان مشركان و يا بعضى از مسلمانان ضعيف الايمان باشد (فاصبر على ما يقولون )
3) صبر و خدا را منزه دانستن و عيب ها را متوجه او ندانستن و او را در هر حال تحميد كردن راه رسيدن به خشنودى است . (فاصبر ... سبح ... ترضى )
4) خداوند رد سوره ى ضحى وعده داده كه خداوند پيامبرش (صلى الله عليه و آله و سلم ) را در آينده راضى مى كند (فلسوف يعطيك ربك فترضى )
در آيه ى مورد بحث راه رسيدن به عطيه ى الهى كه موجب خرسندى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است را بيان مى فرمايد (فاصبر ... ترضى )
5) در بحث هاى سوره هاى ضحى و كوثر معلوم شد عطيه ى الهى وجود مقدس حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام ) است . پس براى رسيدن به اين هديه اى الهى ، صبر و ذكر خدا و مناجات و تسبيح و تحميد الهى ، لازم است .
6) چگونگى ميلاد حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام ) معنى آيه را روشن تر مى كند.
مقدمات ميلاد حضرت فاطمه ى زهرا (عليها السلام ):
مرحوم علامه ى مجلسى در حياة القلوب از صاحب كتاب عدد، كيفيت حمل حضرت خديجه (عليها السلام )، به آن حضرت را نقل كرده است . او مى نويسد:
((روزى حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) در با اميرالمومنين ، عمار ياسر، منذر بن ضحضاح ، حمزه ، عباس ، ابوبكر و عمر. ناگاه جبرييل (عليه السلام ) نازل شد به صورت اصلى خود وبال هاى خود را گشود تا مشرق و مغرب را پر كرد. ندا كرد آن حضرت را كه : يا محمد! خداوند على اعلا تو سلام مى رساند و امر مى نمايد كه چهل شبانه روز از خديجه دورى اختيار كنى .
پس آن حضرت چهل روز به خانه خديجه نرفت و روزها روزه مى داشت و شب ها تا صبح عبادت مى كرد و عمار را به سوى خديجه فرستاد و گفت : او را بگو كه اى خديجه ، نيامدن من به سوى تو از كراهت و عداوت نيست و ليكن پروردگار من چنين امر كرده است كه تقديرات خود را جارى سازد و گمان مبر در حق خود مگر نيكى و بدرستى كه حق تعالى هر روز چند مرتبه با ملائكه خود به تو مباهات مى كند. بايد كه هر شب در خانه خود را ببندى و در رختخواب خود بخوبى و من در خانه فاطمه بنت اسد مى باشد تا مدت وعده ى الهى مقتضى گردد.
حضرت خديجه هر روز چند نوبت از مفارقت آن حضرت مى گريست و چون چهل روز تمام شد. جبرييل بر آن حضرت نازل شد و گفت : يا محمد! خداوند على اعلا سلام مى رساند و مى فرمايد كه مهيا شو براى تحف و كرامت من . پس ناگاه ميكاييل نازل شد و طبقى آورد و دستمالى از سندس ‍ بهشت بر روى آن پوشيده بودند و در پيش آن حضرت گذاشت و گفت : پروردگار تو مى فرمايد كه امشب به اين طعام افطار كن . و حضرت اميرالمومنين (عليه السلام ) گفت كه هر شب چون هنگام افطار آن حضرت مى شد مرا امر مى كرد كه در را مى گشودم كه هر كه خواهد بيايد و با آن حضرت افطار نمايد. در آن شب امر فرمود كه به در خانه بنشين و مگذار كسى داخل شود كه اين طعام بر غير من حرام است .
پس چون اراده افطار نمود طبق را گشود و در ميان آن طبق از ميوه هاى بهشت يك خوشه (خرما و يك خوشه ى ) انگور و جامى از آب بهشت . پس ‍ از آن ميوه ها آن قدر تناول فرمود كه سير شد و از آب آشاميد كه تا سيراب شد و جبرييل از ابريق بهشت ، آب بر دست مباركش ريخت و ميكاييل دستش را شست و اسرافيل دستش را از دستمال بهشت پاك كرد و طعام باقى مانده با ظرف ها به آسمان رفت و حضرت برخاست كه مشغول نماز شود. جبرييل گفت كه در اين وقت ، نماز جايز نيست (74) بايد كه الحال به منزل خديجه روى و با او مقاربت نماى كه حق تعالى مى خواهد كه در اين شب از نسل تو ذريه طيبه خلق نمايد.
پس آن حضرت متوجه خانه خديجه شد و خديجه گفت كه من با تنهايى الفت گرفته بودم و چون شب مى شد درها را مى بستم و پرده ها را مى آويختم و نماز خود را مى كردم و در جامه خواب خود مى خوابيدم و چراغ را خاموش مى كردم در آن شب ميان خواب و بيدارى بودم كه صداى در خانه را شنيدم ، پرسيدم : كيست كه مى كوبد درى را كه به غير از محمد ديگرى را روا نيست كوبيدن آن ؟ حضرت فرمود كه : منم محمد! چون صداى فرح افزاى آن حضرت را شنيدم از جا جستم و در را گشودم و پيوسته عادت آن حضرت ، آن بود كه چون اراده خوابيدن مى نمود آب مى طلبيد و وضو تجديد مى كرد و دو ركعت نماز به جا مى آورد و داخل رختخواب مى شد و در آن شب مبارك سحر، هيچ از اين اين ها نكرد و تا داخل شد دست مرا گرفته به رختخواب برد و چون از مواقعه فارغ شد من نور فاطمه را در شكم خود يافتم .(75)
فاطمه (عليها السلام ) در مباهله كنندگا