بر كن .))
حافظ حسكانى حنفى در شواهدالتنزيل از ابى الحمراء، خادم پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت مى كند كه گفت : چون اين آيه واءمر اءهلك بالصلوة واصطبر عليها نازل شد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) براى هر نمازى مى آمد درب (خانه ) على و فاطمه پس مى فرمود: نماز، خداى شما را رحمت كند (آن گاه اين آيه را تلاوت مى كرد): انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس ... تطهيرا(87)
و نيز ابى سعيد خدرى از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت مى كند كه چون نازل شد: وامر اهلك بالصلوة واصطبر عليها (اهل خويش ‍ را به نماز فرمان بده و بر آن صبر كن ) پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) هشت ماه براى نماز صبح به درب (خانه ) على مى آمد (و) مى فرمود: (بشتابيد به سوى ) نماز، خداى شما را رحمت كند، انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس ... تطهيرا.(88)
خداوند براى فاطمه (عليها السلام ) حق قرار داده است : 56 - 55 - آيات آت ذاالقربى حقه
واءت ذاالقربى حقه (89) فات داالقربى حقه والمسكين وابن السبيل (90)
((و (پس ) بده (بياور و تحويل ده ) حق ذى القربى و فقرا و در راه ماندگان را... .))
چند نكته در ارتباط با آيه :
1) معلوم مى شود قبل از نزول آيه ، سهم و حقى براى ذى القربى اختصاص ‍ داده شده است . (واءت ذاالقربى حقه )
2) حق ذى القربى بر مساكين و ابن السبيل تقدم دارد.
3) نبايد او را به سراغ حقش فرستاد بلكه بايد حق او را محترمانه برايش ‍ آورد و به او داد. (واءت )
ذى القربى چه كسانى هستند؟
حسكانى حنفى از ابن عباس در حديثى نقل مى كند كه ابن عباس گفتند: ((گفتند: اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) چه كسانى قربانى شماست ؟
(آن حضرت (صلى الله عليه و آله و سلم )) فرمود: على و فاطمه و دو پسرانشان .))(91)
سيوطى شافعى در تفسير خود مى نويسد: ابن جرير از على بن الحسين رضى الله عنه روايت مى كند كه به مردى از اهل شام فرمود: آيا قرآن خوانده اى ؟ گفت : آرى . فرمود: آيا خوانده اى در (سوره ى ) بنى اسراييل ((واءت ذاالقربى حقه ))؟ گفت : (آرى ) آيا براستى شما همان (خويشان و) قربايى هستيد كه خداوند دستور داده حقشان را برايشان بياورند؟ فرمود: آرى .(92)
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) چگونه حق فاطمه (عليها السلام ) را داد؟
در روايات متعدد آمده است كه چون آيه ى فوق نازل شد پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) فدك را كه مزرعه بزرگى بود به حضرت زهرا (عليها السلام ) بخشيد به عنوان نمونه به دو روايت اشاره مى كنيم :
1) سيوطى در تفسيرش از ابن مردويه از ابن عباس و ابى سعيد خدرى روايت مى كند كه گفتند: چون (آيه ى ) ((واءت ذاالقربى حقه )) نازل شد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فاطمه را خواست و فدك را به او عطا كرد.(93)
2) سمهودى در وفاء الوفا روايت مى كند كه محمد بن كعب گفت : صدقات رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) اموال مخيريق يهودى بود (او حبر و عالم يهودى بود كه به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) ايمان آورد و اموالش را در اختيار آن حضرت قرار داد) روز يكشنبه بود كه به يهود گفت : اگر محمد را يارى نمى كنيد پس به خدا سوگند شما مى دانيد يارى او حق (و سزاوار) است . (گفتند): امروز سبت (بسته ) است . (گفت ): سبتى براى شما نيست . آن گاه شمشير خود را برداشت و با پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) رفت پس آن قدر جنگيد تا جراحت تمام بدن او را فراگرفت . پس ‍ چون مرگ او فرا رسيد، گفت : (اموالم براى محمد است هر كارى خواست با آن ها انجام دهد) و او داراى مال (فراوان ) بود. پس آن (اموال ) صدقات پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است . و اموالش كه وصيت كرد هفت باغ بود به نام هاى : دلال ، برفه ، صافيه ، ميثب ، مشربه ام ابراهيم ، اعوف و حسنى و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آنها را بر خصوص فاطمه وقف كرد و آن حضرت (رسول ) براى ميهمانان و نيازمنديهايش از آن مى گرفت و در هنگام وفات حضرت فاطمه (عليها السلام ) سفارش كرد اين باغ ها و آنچه دارد از اميرالمومنين على (عليه السلام ) باشد.(94)
چرا پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) فدك را به حضرت زهرا (عليها السلام ) بخشيد و ديگران آن را غصب كردند؟
از آن جا كه مردم موظف هستن به نزد اهل بيت (عليهم السلام ) بيايند و معارف الهى را بياموزند و در ضمن مشكلات خود اعم از مادى و معنوى را به وسيله ى آنان رفع كنند، پس بايد خاندان رسالت (عليهم السلام ) از جهت اقتصادى دستشان باز باشد تا مشكلات مادى مردم را رفع كنند و مردم نيز اطراف آنان حضور داشته باشند و با حضور مردم ، اهل بيت (عليهم السلام ) مى توانند اسلام را حفظ كنند و ترويج دهند. به همين جهت خداوند گذشته از خمس وفى ء حق ديگرى براى آنان قرار داده است تا آنان بتوانند پاسخگويى مراجعات مردم باشند و دشمنان اسلام نيز به اين نكته به خوبى واقف بودند. لذا اولين حركتى كه بعد از غصب خلافت صورت گرفت ، غصب فدك و گرفتن حق اهل بيت (عليهم السلام ) بود تا مردم در اطراف آنان حضور نداشته باشند.
اميرالمومنين على (عليه السلام ) به طور سربسته به داستان غمبار فدك اشاره مى كند و مى فرمايد: بلى كانت فى ايدينا فدك من كل ما اظلته السماء فشحت عليها نفوس قوم وسخت عنها نفوس قوم آخرين ونعم الحكم الله ، ((آرى تنها در دست ما از تمام آنچه آسمان بر آن سايه مى اندازند فدك بود پس جمعى بر آن بخل ورزيدند (و از ما گرفتند و ما را از آن محروم ساختند) و گروهى ديگر باسخاوت از كنارش گذاشتند (شايد اين جمله ى امام (عليه السلام ) اشاره به عدم پيگرى آن از طرف خاندان رسالت (عليهم السلام ) به خصوص بعد از شهادت حضرت فاطمه (عليها السلام ) باشد) و خداوند خوب حكم كننده اى است .))(95)
فدك مظهر حكومت :
على بن اسباط مى گويد:
((امام هفتم (عليه السلام ) ديد كه مهدى عباسى رد مظالم مى كند. به او فرمود: اى اميرمومنان ! چه شده رد مظالم مى كنى ولى مظلمه و حق ما را رد نمى كنى ؟ گفت : اى اباالحسن آن چيست ؟ فرمود: چون خداوند تبارك و تعالى فدك و اطرافش را براى پيامبرش (صلى الله عليه و آله و سلم ) فتح كرد؛ چون مسلمانان اسبى را سوار نشده بودند و (جنگى نكرده بودند) خداوند بر پيامبرش نازل كرده ((واءت ذاالقربى حقه ))، ((حق ذى القربى را بپرداز.)) رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نمى دانست كه متصور از ذى القربى (كه بايد فدك را به عنوان حقش به او بپردازد) كيست ؟ پس از جبرييل (عليه السلام ) پرسيد و جبرييل (عليه السلام ) از خداوند پرسيد. خداوند وحى كرد به آن حضرت كه فدك را به فاطمه (عليها السلام ) بده .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فاطمه را خواست و به او فرمود: اى فاطمه بى ترديد خداوند به من فرمان داده است كه فدك را به تو بدهم . (فاطمه (عليها السلام )) گفت : اى رسول خدا آن را از خدا و شما پذيرفتم . نمايندگان حضرت فاطمه (عليها السلام ) در زمان حيات رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مرتب در آن جا (فدك ) حضور داشتند.
چون ابوبكر حكومت را به دست گرفت ؛ نمايندگان حضرت فاطمه (عليها السلام ) را از آن جا اخراج كرد. حضرت به نزد ابوبكر آمد و از او خواست 