ه فدك را به او بازگرداند. ابوبكر به او گفت : يك فرد سياه پوست يا سرخ پوستى بياور تا آن فرد براى تو گواهى دهد كه فدك از آن توست . حضرت ، اميرمؤ منان (عليه السلام ) و ام ايمن را آورد و آنان گواهى دادند. ابوبكر نامه اى نوشت كه كسى متعرض او نشود (و فدك در اختيارش باشد) چون بيرون آمد در حالى كه نامه را با خود داشت ، عمر آن حضرت را ديد و گفت : اى دختر محمد اين چيست كه با خود دارى ؟ فرمود: نامه (و سند)ى است كه ابن ابى قحافه (ابوبكر) برايم نوشته است . گفت : آن را به من نشان بده . حضرت امتناع كرد. آن را از دستش كشيد و در آن نگاه كرد آن گاه آب دهان در آن انداخت و آن را پاره و نابود كرد و به او گفت : آيا اين (فدك ) را پدرت برايش سوار بر مركب شده و برايش جنگيده است ؟ (اى مهدى عباسى ) اين گونه (عمربن خطاب ) ريسمان برگردن ما نهاد (و ما را مجبور كرد به نزد حاكمان برويم و به اين شكل ما را تحقير كرد).
مهدى عباسى گفت : اى اباالحسن حد آن را برايم بگو (تا آن را تحويلت دهم ) فرمود: حدى از آن كوه احد و حد ديگر آن عريس مصر و حد سوم آن سيف البحر و حد چهارم آن دومة الجندل است (مهدى عباسى ) گفت : همه اينها؟ فرمود: آرى اى اميرمؤ منان همه اين هاست ... .(96)
خدا به مردم فرمان به دادن حق فاطمه (عليها السلام ) مى دهد: 57 - آيه ايتاء ذى القربى
ان الله ياءمر بالعدل والاحسان وايتآء ذى القربى وينهى عن الفحشاء والمنكر والبغى يعظكم لعلكم تكرون (97)
((خدا امر مى كند به داد و نيكى و بخشش به خويشاوندان و نهى مى كند از فحشاء و ناشايست و ستم ، اندرز مى دهد شما را شايد يادآور شويد.))
چند نكته در آيه :
1) امر و نهى الهى به اميد اثر بخشى است . (...ياءمر ... لعلكم تذكرون )
2) اگر خداوند به امورى فرمان مى دهد نهى از نقطه ى مقابلش مى كند. (ياءمر بالعدل ... ينهى عن الفحشآء)
3) گرايش به عدل و احسان هم امر تكوينى و فطرى است و هم تشريعى ؛ زيرا عقل نيز آن را مى پسندد.
4) عقل ، خوبى عدل احسان را مى فهمد و خداوند آن را با دستور به دادن حق ذى القربى تكميل كرد. (وايتآء ذى القربى )
5) پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز موظف است حق ذى القربى را بياورد و بپردازد (اءت ذالقربى حقه )(98)
6) نبايد گذاشت تا ذى القربى درمانده شوند تا بيايند و حق خود را بگيرند بكله بايد حق آنان را محترمانه به آنان تقديم كرد. (ايتآء ذى القربى )
7) با دست خالى نبايد به نزد ذى القربى رفت : (ايتآء ذى القربى )
8)نتيجه به سراغ ذى القربى نيامدن غفلت است . (لعلكم تذكرون )
9) به قرينه آيات 26 سوره ى اسراء و 38 سوره ى روم و 23 سوره ى شورى مقصود از ذى القربى خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) هستند و پيشاپيش آنان حضرات على و فاطمه (عليهما السلام ) هستند و بدين منظور پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) فدك را به حضرت زهرا (عليها السلام ) بخشيد.
10) حقى كه بايد به ذى القربى داد مى تواند مختلف باشد از قبيل ابراز محبت و اعلان ولايت و اعلان ولايت و پشتيبانى سياسيى و كمك هاى اقتصادى از قبيل خمس و فى ء و انفال (همان طور كه بحث آن خواهد آمد).
11) كلمه ايتاء به معنى آوردن است كه دو مفعول مى گيرد. همان طور كه در آيه ى شريفه ى ((اءت ذالقربى حقه )) دو مفعول براى فعل ((اءت ) آمده است يكى ((ذالقربى )) و ديگرى ((حقه )) و در آيه ى مورد بحث (در سوره ى نحل ) يك مفعول محذوب است . و آن مفعول محذوف مى تواند كلمه ((حقه )) باشد كما اين كه در قرائت از امام صادق (عليه السلام ) است كه فرمود: آن طور كه من به تو مى گويم بخوان : ان الله ياءمر بالعدل والاحسان وايتاء ذى القربى حقه (99)، ((خداوند دستور به عدل و نيكى و آمدن و دادن حق ذى القربى را به ايشان مى دهد.))
مى تواند مفعول دوم چيزى ديگرى باشد مثلا ايتاء ذى القربى لاداء الامانة والحكومة اليهم معنى آيه اين باشد كه : بياييد به نزد ذى القربى و آنان را بياوريد تا امانت و حكومت را به آنان بدهيد همان طور كه در سوره ى نساء مى فرمايد: ان الله ياءمركم ان تؤ دوا الامانات الى اءهلها،(100) ((خداوند به شما دستور مى دهد تا امانت ها را به اهلش واگذار كنيد.)) و چه امانتى از حكومت و ولايت برتر است و چه كسانى جز اهل بيت (عليهم السلام ) سزاوار بر آن هست ؟
مى تواند مفعول دوم مطلب سومى باشد، مثلا: ايتاء ذى القربى وسيلة عندالله معنى آيه اين باشد بياوريد ذى القربى و خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را به نزد خداوند و به وسيله آنان خواسته هاى خود را برآورده كنيد و در حقيقت آنان را شفيع درگاه خداوند قرار دهيد همان طور كه در ذيل آيه ى وسيله 1 بحث آن مى آيد.
12) همان طور كه احسان ، برتر از عدل است چه بسا ايتاء ذى القربى از احسان برتر باشد و در حقيقت اجراى عدالت و احسان به وسيله ايتاء ذى القربى صورت مى گيرد و شايد بدين جهت باشد كه خداوند آن را بعد از آن دو ذكر كرده است : ان الله يامر بالعدل والاحسان وايتاء ذى القربى
چند روايت مناسب با نكات فوق :
1 - عبدالاعلى ابن ابى المساور مى گويد از مغيرة بن سعيد شنيدم كه مى گفت : ((ان الله يامر بالعدل )) على (عليه السلام ) ((والاحسان )) فاطمه ((وايتاء ذى القربى )) الحسن و الحسين ((وينهى عن الفحشاء)) قال : فلان افحش الناس ((والمنكر)) فلان .
مقصود از عدل على (عليه السلام ) است والاحسان فاطمه وايتاء ذى القربى حسن و حسين است و مقصود از فحشاء فلانى است كه فاحش ترين و بدترين مردم است و منكر فلان است .))(101)
2 - امام باقر (عليه السلام ) فرمود: ((عدل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) است هر كه از او پيروى كند پس به عدالت رسيده است و احسان على (عليه السلام ) است پس هر كه ولايتش را بپذيرد پس احسان كرده است و نيكوكار در بهشت است و (مقصود از) ايتاء ذى القربى قرابت و نزديكى ما (اهل بيت ) است كه خداوند دستور به دوستى ما را به بندگان داده و به آنان فرمان داده به نزد ما بيايند و آنان را از فحشا نهى كرده است و منكر كسى است كه ستم به ما اهل بيت كند و دعوت به سوى غير ما كند.))(102)
3 - سدير مى گويد: ((من در كنار مسجد الاحرام بودم امام باقر (عليه السلام ) دست مرا گرفت به داخل مسجد الحرام برد و رو به كعبه كرد. پس ‍ فرمود: اى سدير! بى شك مردم ماءمور شدند كه بيايند كنار اين سنگ ها و دور آنان طواف دهند آن گاه به نزد ما بيايند و ولايت و پيرويشان را براى ما اعلام دارند.
بعد حضرت فرمود: اى سدير! آيا به تو نشان دهم آنان كه مانع دين خدا مى شوند؟ آن گاه به ابو حنيفه و سفيان ثورى كه حلقه اى در مسجد داشتند نظر كرد و فرمود: اينان بازدارندگان از دين خدا هستند بدون اين كه هدايتى از طرف خداوند يا كتاب آشكارى داشته باشند. اگر اين گروه خبيث و پست در خانه هايشان مى نشستند و مردم را رها مى كردند؛ مردم كسى را نمى يافتند تا آنان را از خداى تبارك و تعالى و رسولش (صلى الله عليه و آله و سلم ) خبر دهند تا آنان به نزد ما مى آمدند و ما آنان را از خداى تبارك و تعالى و رسولش (صلى الله عليه و آله و سلم ) خبر مى داديم .))(103)
فاطمه (عليها السلام ) در خمس سهم دارد: 58 - آيه خمس
واعلموا اءنما غنمتم من شى ء ف