د مرا به محمد و آل پاك او بخوانى ؟!
آدم گفت : آرى پروردگارا! خداى عزوجل فرمود: پس به محمد و على و فاطمه و حسن و حسين بخوان تا خواسته ات را برآورده كنم و تو را به فوق مرادت برسانم .
پس آدم گفت : پروردگارا! آيا آنان به جايگاهى رسيده اند كه با توسل به آنان توبه ى مرا مى پذيرى و خطايم را مى بخشى در حالى كه من كسى هستم كه فرشتگانت را به سجده واداشتى و مرا در بهشت خويش جاى دادى و حواء را همسرم قرار دادى و ملائكه ى بزرگوار را به خدمتم گماشتى ؟!
خداوند فرمود: اى آدم ! همانا دستور دادم به ملائكه كه به عنوان تعظيم ، تو را سجده كنند؛ زيرا تو ظرف اين انوار بودى و اگر پيش از لغزش ، از من مى خواستى تا تو را حفظ كنم و تو را زيركى بخشم تا از حيله ى شيطان دور بمانى حتما چنين مى كردم ولى آنچه مى دانستم مطابق آن انجام شد. پس ‍ الان مرا به آنان بخوان تا تو را اجابت كنم .
آدم گفت : خدايا به آبروى محمد و على و فاطمه و حسن و حسين و پاكان از آل آنان كه بر من عنايت بفرماى و توبه ام را بپذيرى و لغزشم را ببخشى و مرا به مرتبه ام بازگردانى .
پس خداى عزوجل فرمود: بى ترديد توبه ات را پذيرفتم و با خشنوديم از تو، به تو روى كردم (از تو راضى شدم ) و نعمت هايم را به سويت جهت دادم و تو را به مرتبه ات از كرامات خودم بازگرداندم و سهمت را از رحمت هايم فراوان قرار دادم . (پس امام (عليه السلام ) فرمود:) اين است معناى آيه ى شريفه : فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه انه هوالتواب الرحيم .(125)
جلال الدين سيوطى نيز در تفسير خود از ابن عباس روايت مى كند كه مى گويد: ((از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) سوال كردم درباره كلماتى كه آدم از خدايش گرفت تا خداوند توبه اش پذيرفت (آن چه كلماتى بود) فرمود: از خدا خواست به حق محمد و على و فاطمه و حسن و حسين كه بر او توبه كند. پس خداوند بر او توبه كرد (و توبه اش را پذيرفت ).(126)
نمونه ى روايت سيوطى شافعى را ابن مغازلى در مناقبش ذكر كرده است .(127)
فاطمه (عليها السلام ) در شجره : 70 - 67 - آيات شجره ممنوعه
ويا آدم اسكن اءنت وزوجك الجنة فكلا من حيث شئتما ولا تقربا هذه الشجرة فتكونا من الظالمينَ فوسوس لهما الشيطان ليبدى لهما ما ورى عنهما من سوءتهما وقال ما نهيكما ربكما عن هذه الشجرة الا ان تكونا ملكين اءو تكونا من الخلدينَ وقاسمهمآ انى لكما لمن النصحينَ فدلهما بغرور فلما ذاقا الشجرة بدت لهما سوءتهما وطفقا يخصفان عليهما من ورق الجنة ونادهما ربهمآ اءلم اءنهكما عن تلكما الشجرة واءقل لكمآ ان الشيطن لكما عدومبين (128)
((و (خداوند فرمود:) اى آدم تو و همسرت در بهشت سكنى گزينيد واز هر چه خواستيد بخوريد و نزديك اين درخت نشويد كه از ستمگران خواهيد بود # پس شيطان آنان را وسوسه كرد تا آنچه از زشتيهايشان پوشيده شده بود آشكار سازد و گفت : خدايتان شما را از اين درخت نهى نكرد مگر (به خاطر خاصيتى است كه در اين درخت قرار دارد و آن اين كه اگر از اين درخت بخوريد) فرشته شويد يا جاودانه گرديد (و هرگز نمى ميريد) # پس آنان را با غرور و نيرنگ فريب داد پس چون از درخت چشيدند، زشتى هايشان برايشان آشكار شد و شروع كردند به چيدن برگ هاى (از درختان ) بهشت تا خود را با آن بپوشانند و خداوند ندا داد آنان را كه آيا شما را از آن درخت نهى نكردم و (آيا) نگفتم به شما كه شيطان دشمن آشكار شماست (و نبايد سخن او را بشنويد)؟))
نكاتى چند از آيات فوق :
1) يك نقطه ى ضعف در آدم و حوا (عليهما السلام ) مخفى بود و شيطان دست روى آن گذاشت . (ما ورى عنهما من سوءتهما)
2) ظاهرا آن نقطه ى ضعف ، طمع انسانى و ترس از مرگ است . ان تكونا ملكين اءو تكونا من الخلدين
3) حتى انبياء (عليهم السلام ) از وسوسه شيطان در امان نيستند. (فوسوس ‍ لهما الشيطان )
4) آدم (عليه السلام ) قبل از خوردن از شجره ى ممنوعه نزديك و كنار درخت بود و بعد از خوردن از آن دور شد. (هذه الشجرة ... تلكما الشجرة )
5) آدم قبل از خوردن به خدا نزديك بود (يا آدم ) و بعد از خوردن دور شد. (نادهما ربهمآ)
6) دشمن براى رسيدن به مقصد از هر وسيله اى استفاده مى كند (وقاسمهمآ...)
 شجره ى ممنوعه چه درختى بود؟
خداوند آدم و حواء (عليهما السلام ) را بعد از اسكان در بهشت دستور مى دهد حتى نزديك به درخت نشوند، چه رسد به اين كه از آن درخت بخورند. اين نهى چه مقدمى باشد (نزديك نشويد تا نخوريد) يا نفسى باشد (اصلا خود نزديك شدن ممنوع است )؛ به اطمينان مى توان گفت كه اين شجره و درخت ، شجره ى خبيثه و پست نيست ؛ زيرا در بهشت جاى خبائث و پستى و درختان پليدى نيست . آدم (عليه السلام ) نيز با خوردن از آن درخت ممنوعه از بهشت بيرون نرفت بلكه از درخت دور شد و دورى از درخت نيز مساوى با دورى از ساحت قدس ربوبى و الهى است ؛ زيرا خداوند كه آنان را مورد خطاب قرار مى دهد مى فرمايد: ((وناديهما ربهما))، ((خدايشان آنان را با ندا مورد خطاب قرار داد.)) (ندا مربوط به كسى است كه از ديگرى دور است وگرنه كلمه قول و گفتار به كار گرفته مى شود.) از درخت نيز دور شدند؛ زيرا به آنان فرمود: الم انهكما عن تلكما الشجرة ، ((آيا شما را از آن درخت نهى نكردم .)) تا قبل از خوردن از درخت تعبير ((هذه الشجرة ))، ((اين درخت )) است و بعد از خوردن ((تلكما الشجرة ))، ((آن درخت )).
اما دليل اين كه آنان همچنان در بهشت بودند و تنها از درخت دور شده بودند جمله شريفه : وطفقا يخصفان عليهما من ورق الجنة ((شروع به چيدن برگ هاى از بهشت كردند تا خود را بپوشانند.))
مراتب بهشت و مرتبه ى آدم و حواء (عليهما السلام ) و تجاوز از حدشان :
مى شود از آيات شجره ى ممنوعه استفاده كرد كه بهشت داراى مراتبى است و آدم در مرتبه بالاى بهشت در قرب الهى و در نزديكى شجره ى ممنوعه قرار داشته است و با خوردن از آن درخت هبوط كرد و از آن مرتبه رانده شد و سپس با هبوط ديگرى به زمين آمد.
شجره ى ممنوعه اى كه استفاده از آن موجب دورى آدم شد، چيزى است كه بايد در كنار آن پاكى باشد و زشتى ها مستور و پوشيده بماند و نمى شود در نزد آن زشتى ها آشكار باشد. لذا چون آدم و حواء از ميوه آن درخت خوردند زشتى آنان آشكار شد و از آن جا رانده شدند.
معلوم مى شود آن شجره ى ممنوعه ، درخت كمال و فضيلتى است كه انسانى چون آدم (عليه السلام ) تاب تحمل آن را نداشته است و چون از حد خود تجاوز كرده و خواستار مقامى بوده كه لياقتش را نداشته است ، در نتيجه سقوط كرده است .
به نظر مى رسد آن شجره ى ممنوعه كه برترين فضيلت است ، مقام محمد و آل محمد (عليهم السلام ) است و آدم و حواء كه در قرب الهى بودند و مقام محمد و آل محمد (عليهم السلام ) را ديدند تمنى و آرزوى چنين مقامى را كردند و به مقامى كه نمى توانستند نزديك شوند و تحمل آن را نداشتند، نزديك شدند و از آن چشيدند با اين كه خداوند مى فرمايد: ولا تتمنوا ما فضل الله بعضكم على بعض (129)، ((هرگز تمنى و آرزو نكنيد آنچه خداوند به وسيله آن بعضى را بر بعضى ديگر فضيلت بخشيده است .))
در نتيجه سقوط كردند همچنان كه از روايات استفاده مى شود و نمونه آن را بعدا ذكر مى كنيم .
به هر حالى از آن