وكان ربك قديرا(140)
((و او كسى است كه از آب بشرى را خلق كرد پس او را (داراى خويشاوندى ) نسبى و دامادى قرار داد و پروردگار تو همواره تواناست .))
مرحوم طبرسى در ((مجمع البيان )) از ابن سيرين نقل مى كند كه گفت :
((اين آيه نازل شد درباره پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و على بن ابى طالب كه پيامبر، فاطمه (عليها السلام ) را به ازدواج على (عليه السلام ) درآورد. پس او پسر عموى پيامبر و شوهر دختر اوست پس (بين پيامبر و على عليهما والهمالسلام ارتباط) نسبى و دامادى است .(141)))
مرحوم مظفر در دلائل الصدق مى نويسد:
اين روايت را مرحوم مصنف (علامه حلى ) در ((منهاج الكرامة )) از ثعلبى ذكر كرده و غير او نيز از ابن مردويه نقل كرده است (142) و صاحب ينابيع المودة در كتابش مى گويد: ((ابونعيم حافظ و ابن مغازلى با سندشان از سعيدبن جبير از ابن عباس (رضى الله عنهما) روايت كرده اند كه گفت : نازل شد اين آيه در پنج تن اهل عبا. آن گاه ابن عباس گفت : مراد از آب ، نور پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است كه قبل از خلقت آفرينش ‍ بود سپس خداوند آن را در صلب آدم (عليه السلام ) وديعه نهاد پس از صلب او به صلب ديگرى منتقل كرد تا متصل به صلب عبدالمطلب شد پس آن دو قسم شد: قسمى به صلب ابى طالب (منتقل شد) كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) (از آن ) متولد شد و قسمى به صلب ابى طالب (منتقل شد) كه على (عليه السلام ) (از آن ) متولد شد. آن گاه الفت و دوستى ازواج را ايجاد كرد. پس على با فاطمه ازدواج كرد. در نتيجه حسن و حسين را به دنيا آورد. ((رضى الله عنهم ))(143)
مثل اين روايت را مرحوم فيض از امالى از انس بن مالك روايت مى كند.(144)
فاطمه (عليها السلام ) روشنايى چشم : 76 - آيه روشنى چشمان
والذين يقولون ربنا هب لنا من اءزواجنا وذرياتنا قرة اءعين واجعلنا للمتقين اماما(145)
((و آنان كه مى گويند پروردگار به ما از همسران و فرزندانمان آن را بده كه روشنى چشمان (باشد) و ما را پيشواى اهل تقوى قرار بده .))
قمى در تفسيرش از ابان بن تغلب روايت مى كند كه مى گويد: از حضرت صادق درباره آيه ى فوق پرسيدم . فرمود: ما همان اهل بيت هستيم (كه آيه ، درباره ى ما نازل شده است .) و غير او روايت كرده است كه (فرمود: مقصود از) ((ازواجنا)) خديجه است (و مقصود از) ((وذرياتنا)) فاطمه است . (و مقصود از) ((وقرة اعين )) حسن و حسين هستند (و مقصود از) ((واجعلنا للمتقين اماما)) على بن ابى طالب (عليه السلام ) است .(146)
مرحوم فيض از كتاب مناقب از سعيد بن جبير نقل مى كند كه گفت : ((به خدا سوگند! اين آيه اختصاص به اميرالمومنين (عليه السلام ) دارد و حضرت بيشترين دعايش اين بود كه مى فرمود: ((ربنا هب لنا من ازواجنا))، فاطمة و ذرياتش (يعنى ) حسن و حسين (عليهم السلام ) قرة اعين (روشنى چشمان ). اميرالمومنين (عليه السلام ) فرمود: ((به خدا سوگند من از خدا فرزندى زيبا رو و راست قامت نخواستم بلكه فرزندى فرمانبر الهى اهل خوف و ترس از خدا خواستم تا اين كه (خداوند چنين كرد) نگاه كردم ، ديدم او فرمانبر خداست . در نتيجه چشمم روشن شد.(147)
حسكانى حنفى در شواهدالتنزيل از ابى سعيد روايت مى كند كه در رابطه با آيه ى ((هب لنا)) پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: به جبرييل گفتم : (مقصود از) ازواجنا كيست ؟ گفت : خديجه . (پيامبر) (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: (((گفتم مقصود از) ومن ذرياتنا؟ گفت : فاطمه و (گفتم :) قرة اعين ؟ گفت : حسن و حسين . (پيامبر) (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: (گفتم : مقصود از) واجعلنا للمتقين اماما گفت (جبرئيل ): على .(148)
نكته : تفسير به ترترين مصداق
گرچه در آيه ى فوق و بسيارى از آياتى كه در اين كتاب مورد بحث قرار مى گيرد آيات عام است و موارد متعددى را شامل مى شود ولى اهل بيت (عليهم السلام ) آيات را برخاندان رسالت تفسير كرده اند و اين از چند جهت مى تواند باشد:
جهت اول : تفسير به برترين مصداق ؛ اهل بيت (عليهم السلام ) بدين وسيله خواستند به مردم بياموزند كه شما هر چه از كمالات را كسب كنيد در عين حال دست پرورده ى محمد و آلش (عليهم السلام ) هستد و يك زمانى خود را بى نياز از آنان نپنداريد.
جهت دوم : تفسير به فرد انحصارى ؛ اهل بيت (عليهم السلام ) گر چه در ضمن بيان معارف قرآنى راه كمال را به مردم ياد مى دهند، نظير روايتى كه از امير مومنان (عليه السلام ) درباره ى درخواست فرزند از خداوند، در بالا ذكر شد؛ ولى در عين حال بيان مى كنند كه اين آيات اختصاص به اهل بيت (عليهم السلام ) دارد، يعنى در مرتبه اعلى وبرتر ديگران با اهل بيت (عليهم السلام ) شريك نيستند و به عبارت ديگر آنچه مردم و مومنين و اهل تقوا از كمالات دارند اهل بيت (عليهم السلام ) در آن كمالات با آنان شريك و همه آنها را دارا هستند و خودشان از همان كمال ، امرى برتر و بالاتر را داراهستند كه ديگران در آن شريك نيستند. شايد به خاطر همين جهت باش كه ما را از مقايسه با اهل بيت (عليهم السلام ) نهى كرده اند و اميرمومنان (عليهم السلام ) در نهج البلاغه مى فرمايد: لا يقاس بآل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) من هذه الامة احد...، ((احدى از مردم اين امت با خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مقايسه نمى شوند.))(149)
جهت سوم : اين گونه تفسير از اهل بيت (عليهم السلام ) براى اين است كه هرگز انسان خود را در كمال مطلق تصور نكند و بداند، راه همچنان براى رشد و كمال بيشتر باز است و هميشه براى او الگو و نمونه هاى برتر وجود دارند.
خداى مولاى فاطمه (عليها السلام ): 77 - آيه مولى
ذلك باءن الله مولى الذين ءامنوا واءن الكافرين لا مولى لهم (150)
((آن بدان جهت است كه خدا مولاى كسانى است كه ايمان آوردند و كافران مولايى برايشان نيست .))
چند نكته :
1) ولايت اهل ايمان تنها از آن خداست . (اءن الله مولى الذين ءامنوا)
2) ولايت الهى امتيازى است كه ديگران از آن محروم هستند. مولى الذين ءامنوا واءن الكافرين لا مولى لهم
3) نفى مولا و سرپرست براى كافران از آن جهت است كه بخواهند آنان را در مسير سعادت كمك كند وگرنه شيطان ولايت بر آنان دارد. انما سلطانه على الذين يتولونه
4) خداوند با ولايت خويش انسان و مسيرش را نورانى مى كند. الله ولى الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الى النور
5) نبود ولايت الهى ، يعنى ظلمت و تاريكى ...يخرجونهم من النور الى الظلمات
6) خروج از ولايت الهى دخول در ولايت طاغوت و شيطان است . والذين كفروا اوليائهم الطاغوت
ولايت خدا براى فاطمه (عليها السلام ) و بستگانش :
حافظ حسكانى با سند خود از سعيد بن جبير از ابن عباس روايت مى كند كه گفت : قول خداوند تعالى كه مى فرمايد: ذلك باءن الله مولى الذين ءامنوا يعنى : (خداوند) ولى على ، حمزه ، جعفر، فاطمه ، حسن و حسين است و ولى محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) اس كه با پيروزى بر دشمنانشان آنان را يارى مى كند (و مقصود از) ((واءن الكافرين ))، يعنى اباسفيان بن حرب و ياران اوست . ((لا مولى لهم )) مى گويد: ولى (و كمكى ) براى آنان نيست تا آنان را از عذاب باز دارد.(151)
ايذاى على و فاطمه (عليها السلام ) ايذاى رسول الله (صلى الل