 عليه و آله و سلم ) است : 79 - 78 - آيات ايذا
ان الذين يؤ ذون الله ورسوله لعنهم الله فى الدنيا والاخرة واءعدلهم عذابا مهيناَ والذين يؤ ذون المومنين والمومنات بغير ما اكتسبوا فقد احتملوا بهتانا واثما مبينا(152)
((بى ترديد كسانى كه خدا و رسول را آزار مى دهند خداوند آن را در دنيا و آخرت لعنت كرده است و برايشان عذابى اهانت آميز فراهم نموده است - و كسانى كه مردان و زنان مؤ من را آزار مى دهند بى آن كه چيزى (جرمى مرتكب شده و گناهى ) كسب كرده باشند بى شك متحمل بهتان (نسبت دروغ و ناروا) و گناهى آشكار شده اند.))
نكاتى قابل توجه :
1) همچنان كه انسان رنجيده مى شود، خدا نيز از گفتار و رفتار و افكار بعضى ها مى رنجد و رنجش خداوند دور كردن ديگران از رحمت خويش ‍ است . (يوذون الله ... لعنهم الله )
2) اذيت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آن قدر خطرناك است كه هم ردى ايذاى الهى است . (يؤ ذون الله و رسوله )
3) اذيت كردن رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) به تنها موجب دورى از رحمت الهى در دنيا و آخرت است بلكه عذابى را به دنبال دارد. (واءعدلهم عذابا)
4) كسى كه خدا و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را برنجاند در حقيقت به خدا و رسولش توهين كرده است . در نتيجه عذابش همراه با اهانت و توهين خواهد بود. (عذابا مهينا) گذشته از آن كه عذابشان دردآور نيز خواهد بود. (لهم عذاب اليم )(153)
5) كسانى كه از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) باشند اگر مورد اذيت قرار گيرند براى آنان نيز لعنت الهى در دنيا و آخرت و عذابى وهن آميز و دردآور خواهد بود.
روايات چه مى گويند؟
مرحوم فيض (رحمه الله ) در تفسير صافى و مرحوم علامه مجلسى (رحمه الله ) در بحار از تفسير على بن ابراهيم روايت مى كنند كه آيه ى ((ان الذين يؤ ذون الله ورسوله ... .)) نازل شد درباره ى كسى كه حق اميرالمومنين (عليه السلام ) را غصب كرد و حق فاطمه (عليها السلام ) را گرفت و او را اذيت كرد و حال آن كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: هر كه فاطمه را اذيت كند در حيات و زندگيم مانند كسى است كه بعد از مرگم او را آزرده است و هر كه او را بعد از مرگم بيازارد مانند كسى است در حيات و زندگيم آزرده است و اين سخن خداست كه مى فرمايد: ان الذين يؤ ذون الله ورسوله الايه (154) وقول خداوند كه مى فرمايد: والذين يؤ ذون المومنين والمومنات ، يعنى (كسانى كه ) على و فاطمه (را بيازارند) بغير ما اكتسبوا فقد احتملوا بهتانا واثما مبينا و اين قاعده (حرمت ايذاى مردان و زنان مؤ من ) در همه مردم جارى است .(155)
چه كسانى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را رنجاندند؟
1 - در كتاب تهذيب از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده است كه فرمود: ((پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) شبى از شبها نماز عشا را بسيار تاءخير انداخت ، عمر آمد و درب را كوبيد و گفت : اى رسول خدا! زنان خوابيدند. بچه ها خوابيدند. (چرا نمى آيى تا نماز عشا را بخوانى ؟) رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بيرون آمد و فرمود: شما حق نداريد. به من دستور دهيد بر شما لازم است كه سخنان مرا بشنويد و فرمان ببريد.))(156)
2 - بخارى در صحيح خود از عروه پسر زبير نقل مى كند: ((عايشه ام المومنين رضى الله عنها به او خبر داد كه فاطمه (عليها السلام ) دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بعد از وفات رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از ابابكر صديق خواست تا ميراثش را از آنچه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از فى ء الهى بر رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) باقى گذاشته است ، بپردازد. ابوبكر به او گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ما چيزى را به ارث نمى گذاريم . آنچه ما باقى گذاشتيم صدقه است . پس فاطمه دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) غضبناك شد. پس از ابابكر روى گردان شد و روى گردانيش از او تا وفاتش ادامه يافت (157) و در روايت ديگر دار با او سخن نگفت .
3 - محمد فواد عبدالباقى نويسنده سنى مصرى در كتاب خود به نام ((مناقب على و الحسنين و امهما فاطمة الزهراء)) دو باب ذكر مى كند با عنوان ؛ ((خصومتها لابى بكر و خصومتها لعمر)) و در اين دوباب 10 روايت از كتاب هاى اهل سنت ذكر مى كند كه حضرت زهرا (عليها السلام ) با ابوبكر و عمر دشمنى داشت و تا وفاتش اين خصومت و دشمنى ادامه داشت .(158)
ابن قتيبه دينورى در تاريخ الخلفاء در باب چگونگى ((بيعة على بن ابى طالب كرم الله وجهه )) مى نويسد:
ابوبكر و عمر از فاطمه اجازه ورود گرفتند حضرت به آنان اجازه نداد سپس ‍ به واسطه ى على اجازه گرفتند حضرت از آنان روگرداند تا اين كه از آنان پرسيد: شما دو نفر را به خدا سوگند مى دهم آيا نشنيديد از رسول خدا كه فرمود: رضا فاطمه من رضاى وسخط فاطمة من سخطى فمن احب فاطمة ابنتى فقد احبنى ومن ارضى فاطمة فقد ارضانى ومن اسخط فاطمة فقد اسخطنى ، ((خشنودى فاطمه از خشنودى من و خشم فاطمه از خشم من ، پس هر كه فاطمه دخترم را دوست بدارد مرا دوست دارد و هر كه فاطمه را راضى كند مرا راضى كرده است و هر كه فاطمه را به خشم آورد مرا به خشم آورده است .)) گفتند: آرى ! شنيديم از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) (فاطمه ) گفت : پس من خدا و ملائكه را گواه مى گيريم كه شما دو نفر مرا به خشم آوريد و مرا راضى نكرديد و چون به ملاقات پيامبر رفتم از شما دو نفر حتما شكايت خواهم كرد.(159)
آيا غير از آن دو نفر، كه چنين وضعيتى دارند كسانى كه به جنگ على (عليه السلام ) آمدند و زمينه شهادت او را فراهم كردند و معاويه كه زمينه ساز قاتل امام مجتبى (عليه السلام ) بود يا بنى اميه و بنى عباس با اين همه جنايات كه مرتكب شدند و خاندان رسالت (عليه السلام ) و ارادتمندان آنان را كشته يا به اسارت برده يا زندان كرده يا آواره نمودند آيا با اين فجايع رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را اذيت نكردند؟ و آيا مستحق لعن خدا و رسول خدا نيستند؟ و آيا خداوند برايشان عذاب دردآور و اهانت آميز فراهم نكرده است ؟ اگر نه ، پس چه كسانى مصداق آيه ى شريفه خواهد بود؟!
فاطمه (عليها السلام ) در درجه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ): 87 - 80 - آيات الحاق ذريه
والذين ءامنوا واتبعتهم ذريتهم بايمان اءلحقنا بهم ذريتهم وما اءلتناهم من عملهم من شى ء...(160)
((و كسانى ايمان آوردند و ذريه ى آنان در ايمان تابعشان بودند ما ذريه ى آنان را به ايشان ملحق مى كنيم و چيزى از عمل آنان را نمى كاهيم ...))
 چند نكته :
1) در صورتى انسان در قيامت با پدران و مادران صالح خواهد بود كه در مسير آنان باشد. (واتبعتهم )
2) صرف پيروى كافى نيست بلكه بايد با ايمان و اعتقاد صحيح همراه باشد. (بايمان )
3) هر كسى در گروه اعمال خوش است و صرف انتساب به بزرگان براى او كافى نيست . (كل امرء...)
4) گر چه ممكن است فرزندان به مقدار پدر و مادر عمل صالح نداشته باشند ولى براى روشنايى چشم پدر و مادر فرزندان را به آنان ملحق مى كنند. (اءلحقنا...)
5) الحاق به پدر و مادر موجب نمى شود چيزى از ثواب آنان كاسته شود تا در اختيار فرزندان قرار گيرد. (وما اءلتناهم من عملهم )
على 