وشانى در حالى كه او تو را نمى بيند؟ حضرت (عليها السلام ) گفت : اگر او مرا نمى بيند من او را مى بينم و او بو را احساس مى كند. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: گواهى مى دهم تو پاره ى تن من هستى .(219)
و يا در پاسخ اين سؤ ال رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه از اصحابش پرسيد: چه زمان زن بيش از هر زمانى به خدايش نزديك است ؟ پاسخ مناسبى مطرح نشد چون فاطمه (عليها السلام ) آن را شنيد فرمود: ((آن زمان كه زن در خانه مى ماند (و به امور زندگى و تربيت فرزند مى پردازد) به خدا نزديك تر است .))(220)
حضور اهل بيت (عليهم السلام ) و حضرت زهرا (عليها السلام ) لب مرگ : 110 - آيه ارجعى
يا اءيتها النفس المطمئنةَ ارجعى الى ربك راضية مرضيةَ فادخلى فى عبادىَ وادخلى جنتى (221)
((اى جان آرامش يافته # به سوى خدايت بازگرد در حالى كه تو راضى هستى و او نيز از تو خشنود است # پس داخل در جمع بندگانم شو # و به بهشتم وارد شو.))
سدير صيرفى مى گويد:
((به امام صادق (عليه السلام ) عرض كردم : فدايت شوم ! اى پسر رسول خدا! آيا مؤ من از قبض روح (و مردن ) بدش مى آيد؟ فرمود: نه به خدا سوگند! چون فرشته مرگ براى قبض روح بيايد مؤ من به جزع و ناراحتى مى افتد. فرشته ى مرگ به او مى گويد: اى ولى خدا! ناراحت نباش و بى تابى نكن به خدايى كه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) را به پيامبرى برانگيخته ، من براى تو بهتر و مهربان تر از پدر مهربان و دلسوزى هستم كه كنارت حاضر باشد، چشمت را باز كن و بنگر.
حضرت فرمود: و براى او رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم )، اميرالمومنين ، فاطمه ، حسن ، حسين ، و امامان از ذريه ى آنان (عليهم السلام ) متمثل مى شوند. پس به او گفته مى شود اين رسول خدا، اميرالمومنين ، فاطمه ، حسن ، حسين و امامان (عليهم السلام ) رفيق هاى تو هستند. حضرت فرمود: پس مؤ من چشم باز مى كند پس مى بيند (آنان را) آن گاه منادى از طرف رب العزه ندا مى دهد و مى گويد: يا ايتها النفس ‍ المطمئنة الى محمد و اهل بيته ،  ((اى جان آرامش يافته به محمد و اهل بيتش )) به سوى پروردگارت باز گرد كه به وسيله (و بركت ) ولايت ، تو خشنود هستى و او نيز از تو خشنود است به وسيله ثواب (خشنودى خود را به تو نشان مى دهد) پس داخل در جمع بندگانم ، يعنى محمد و اهل بيتش و داخل در بهشت من شو. (حضرت فرمود:) در آن حال هيچ چيز در نزد مؤ من محبوب تر از جان دادن با راحتى و پيوستن به منادى نيست .))(222)
على و فاطمه (عليها السلام ) در كنار محتضر: 111 - آيه بلغت الحلقوم
فلولا اذا بلغت الحلقومَ واءنتم حينئذ تنظرونَ ونحن اقرب اليه منكم ولكن لا تبصرون (223)
((پس چون جان به گلوگاه رسد # و شما در اين لحظه نگاه مى كنيد # و ما به او نزديك تر هستيم ولى شما نمى بينيد.))
عبدالحميد بن عواض مى گويد: از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود: ((آن زمان كه جان شما به اين جا رسيد به او گفته مى شود: آنچه از گرفتارى و غصه ى دنيا داشتى از آنها امان يافتى و به او گفته مى شود: (بنگر كه ) رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و على (عليه السلام ) و فاطمه (عليها السلام ) روبرويت هستند.))(224)
ابان بن عثمان از عقبه نقل مى كند كه گفت : ((از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود: ((چون مرد جانش به سينه اش برسد مى بيند. گفتم : فدايت شوم ! چه مى بيند؟ فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را مى بيند به او مى گويد: من رسول خدايم تو را بشارت باد. آن گاه على بن ابى طالب هستم كه دوست داشتى ، مى خواهم امروز به تو سود برسانم . عقبه مى گويد: ببه حضرت گفتم : آيا كسى هست كه چنين ببيند پس ‍ به دنيا باز گردد؟ فرمود: نه چون اين را ببيند، براى هميشه مى ميرد. خداى عزوجل در اين باره در قرآن مى فرمايد: الذين امنوا وكانوا يتقون لهم البشرى فى الحيوة الدنيا وفى الاخرة لا تبديل لكلمات الله .(225)
داستانى شنيدنى از مرحوم حاج آخوند ملاعباس تربتى :
به جاست درباره ى حضور حضرات معصومين (عليهم السلام ) در موقع احتضار به واقعه اى كه در زمان نه چندان دور براى پدر مرحوم راشد، آقاى حاج آخوند تربتى اتفاق افتاد، اشاره مى كنيم . وى مى گويد:
از جمله چيزهايى كه ما (افراد خانواده ) از او ديديم و همچنان براى ما مبهم ماند اين كه پدرم در روز يكشنبه 24 مهرماه سال 1322 شمسى هجرى مطابق با 17 شوال سال 1362 قمرى هجرى در حدود دو ساعت از آفتاب گذشته در گذشت ... و تا آخرين لحظه هوشيار بود و آهسته كلماتى مى گفت ...بعد از نماز صبح رو به قبله خوابيد و عبايش را بر روى چهره اش ‍ كشيد. ناگهان مانند آفتابى كه از روزنه اى برجايى بتابد يا نور افكنى را متوجه جايى گردانند روى پيكرش از سر تا پا روشن شد و رنگ چهره اش كه به سبب بيمارى زرد گشته بود، متلالى ء و شفاف گرديد. چنان كه از زير عباى نازك كه بر رخ كشيده بود ديده مى شد و تكانى خورد و گفت : سلام عليكم يا رسول الله ! شما به ديدن اين بنده بى مقدار آمديد؟ پس از آن درست مانند اين كه كسانى يك يك به ديدنش مى آيند بر حضرت اميرالمومنين على (عليه السلام ) و يكايك ائمه تا امام دوازدهم سلام مى كرد و از آمدن آنها اظهار تشكر مى كرد. پس به حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام ) سلام كرد. سپس بر حضرت زينب سلام كرد و در اين جا خيلى گريست و گفت : بى بى من براى شما خيلى گريه كرده ام . پس بر مادر خودش سلام كرد و گفت : مادر از تو ممنونم به من شير پاكى دادى و اين حالت تا دو ساعت از آفتاب برآمده دوام داشت ...
مرحوم راشد در ادامه مى گويد: اين حالت براى من و مادر و برادر و خواهرم و عمه ام همچنان مبهم باقى مانده و تا كنون هم كه اين مطالب را مى نويسم و هم اكنون كه به اين جا رسيده ام ساعت 30/9 صبح سه شنبه 24 تير 1354 شمسى و پنجم ماه رجب 1395 هجرى قمرى است چيزى از اين موضوع نمى دانم فقط مى گويم كه چنين حالتى ديده شد.(226)
مويد داستان فوق سخن امام اميرالمومنين على (عليه السلام ) كه به حارث همدانى فرمود:
يا حار همدان فمن يمت يرنى 	  	من مؤ من او منافق قبلا
يعرفنى طرفه واعرفه 	  	بعينه واسمه وما فعلا(227)
((اى حارث همدانى هر كس بميرد مرا مى بيند. چه مؤ من باشد چه منافق ، مرا با چشم مى شناسد و من او را به عينه و اسم و آنچه انجام داده است مى شناسم .))
مناجات فاطمه (عليها السلام ) در هجرت : 112 - آيه اولواالباب
الذين يذكرون الله قياما وقعودا وعلى جنوبهم ويتفكرون فى خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا ...
فاستجاب لهم ربهم اءنى لا اءضيع عمل عامل منكم من ذكر اءواءنثى بعضكم من بعض (228)
((آنان كه خدا را در حال ايستاده و نشسته و بر پهلو خوابيده ياد مى كنند و در آفرينش آسمان ها و زمين فكر مى كنند (و مى گويند:) پروردگارا اين را باطل نيافريدى ...
پس پروردگارشان برايشان (دعايشان را) اجابت كرد؛ زيرا من (كه خدايشان هستم ) كار انجام دهنده اى از شما را، چه مرد و چه زن كه بعضى از بعض ‍ ديگر هستند ضايع نمى كنم .))
على (عليه السلام ) از فاطمه (عليها السلام ):
مرحوم فيض از كتاب امالى نقل مى كند كه اميرالمومنين (عليه السلام ) چون از مكه به سوى مدينه هجرت كرد تا به پيامبر