ان دعا كرد. ابتدا بايد كارى انجام مى داد بعد از خدا چيزى مى خواست . (انى اءسكنت ... فاجعل )
8) خواست و دعاى ابراهيم به نسل خود جذب دل ها به سمت آنان و بهره مندى از ثمرات بود. (فاجعل اءفئدة )
9) حضرت ابراهيم از خداوند خواست كه بعضى از مردم گرايش به نسل او داشته باشند، نه همه ى مردم . (من الناس )
10) ترديدى نيست كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) و اهل بيت او (عليهم السلام ) از ذريه ى ابراهيم و از نسل اسماعيل (عليهما السلام ) هستند كه در كنار خانه ى خداوند سكنى گزيد و گرايش مردم به آنان در حقيقت اجابت دعاى ابراهيم خليل (عليه السلام ) است .
رعايت حرمت فاطمه و ذريه اش (عليهم السلام ) شرط قبولى اعمال :
مرحوم بحرانى در كتابش از مسير نقل مى كند كه گفت : ما حدود 50 نفر بوديم كه زير چادرى نزد امام باقر (عليه السلام ) نشسته بوديم . حضرت بعد از سكوت طولانى كه مجلس را فراگرفته بود فرمود: چه شده سخن نمى گوييد؟ گويا مرا پيامبر مى بينيد؟! نه به خدا من چنين نيستم ولى من قرابتى نزديك به حضرت دارم و تولدم از اوست و اتصالى بين ماست كه خداوند آن را بر قرار كرده است . هر كس آن قرابت و خويشى را دوست بدارد خدا را دوست داشته است و هر كسى آن را محرم شمارد خداوند او را محترم مى شمارد.
(آن گاه فرمود:) آيا مى دانيد كدام بقعه نزد خداوند افضل است ؟ كسى سخنى نگفت (و همه ساكت بودند). حضرت خود پاسخ داد: آن بقعه و محل ، مكه است كه آن را خداوند براى خودش حرم قرار داد و پيامبرش را در آن قرار داد. بعد فرمود: آيا مى دانيد كجاى مكه افضل است ؟ كسى پاسخى نداد پس خود آن حضرت فرمود: از حج الاسود تا درب كعبه كه آن حطيم ابراهيم است كه در آن جا نماز مى كرده است پس به خدا سوگند اگر بنده اى در آن محل برود و از صبح تا شب به حالت نماز بايستد و شب تا صبح به نماز در آن جا بايستد ولى حق ما اهل بيت را نشناسد و ما را از حقمان محروم سازد، خداوند هيچ از او نمى پذيرد؛ زيرا پدر ما ابراهيم شرط كرد بر خداوند كه گفت : اجعل افئدة من الناس تهوى اليهم ، ((دل هاى بعضى از مردم را به سمت آنان مايل گردان .)) بدانيد كه او (ابراهيم ) نگفت (دل هاى ) همه مردم را.
(آن گاه حضرت خطاب به ارادتمندانش كه در خدمتش بودند فرمود:) شما و امثال شما آنان هستيد. خداوند شما و امثالتان را رحمت كند نظير شما در ميان مردم (از جهت معلوم بودن و كمى نفرات ) نظير موى سفيد در گاو سياه و موى سياه در گاو سفيد هستيد و بايد مردم به حج اين خانه بيايند و آن را به خاطر تعظيم الهى بزرگ شمارند و به ديدار ما هر جا كه هستيم بيايند؛ زيرا ما هدايتگران به سوى او هستيم .(275)
سوال از محبت فاطمه (عليها السلام ) در قيامت : 126 - 125 - آيات سوال
وقفوهم انهم مسئولون (276)
((آنان را باز داريد؛ زيرا بايد از آنان سوال شود.))
ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم (277)
((سپس در آن هنگام (قيامت ) حتما از شما درباره ى نعمت پرسش ‍ مى شود.))
چند نكته :
1) از قرآن استفاده مى شود كه همه ى انسان ها حتى پيامبران (عليهم السلام ) در روز قيامت مورد سوال قرار مى گيرند. يوم يجمع الله الرسول فيقول ما ذا اءجبتم ؛ روزى كه خداوند پيامبران را جمع كند پس بگويد: (از طرف مردم در برابر دعوت به سوى من ) چه جوابى داده شديد؟)(278)
2) هر كسى به فراخور حال و نعمتى كه به او داده شده است بازخواست مى شود. (وقفوهم انهم مسئولون )
3) مسلمانان نيز در صحنه ى قيامت مانند بقيه ، بازجويى و بازخواست مى شوند (لتسئلن ...)
4) بازجويى درباره نعمتى خاص است ؛ زيرا با الف و لام آمده است . (النعيم )
بزرگان و تفسير آيه :
1 - حافظ قندوزى حنفى در كتابش روايت مى كند كه حضرت كاظم (عليه السلام ) فرمود، ما نعمت مؤ من و تلخى كافر هستيم و تفسير وقفوهم انهم مسئولون هستيم .(279)
2 - ابى هريره از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت مى كند كه فرمود: ((به خدايى كه جانم به دست اوست روز قيامت بنده اى قدم بر نمى دارد تا اين كه از او سوال مى شود كه چگونه عمرش را فنا كرده است و بدنش را در چه چيزى به كار گرفته است و مالش را چگونه به دست آورده و چگونه مصرف كرده است ؟ و از (او درباره ى ) محبت ما اهل بيت (پرسيده مى شود).(280)
همين روايت را با اندكى تفاوت ابى سعيد خدرى و معصومين (عليهم السلام ) از آن حضرت روايت كرده اند.(281)
3 - قندوزى حنفى از حاكم بن احمد بيهقى با سندش از ابراهيم بن عباس ‍ صولى نويسنده در اهواز در سال 217 روايت مى كند كه گفت :
((روزى در نزد على بن موسى الرضا ((رضى الله عنهما)) بوديم بعضى از فقها(ى حاضر در آن جا كه درباره ى آيه ى سوره ى صافات و تكاثر بحث مى كردند) گفتند: نعمت در اين آيه همان آب خنك است . حضرت صدايش را بلند كرد و فرمود: اين گونه آن را تفسير مى كنيد و آن را دسته دسته مى كنيد!! جمعى مى گويند: آن (نعمت ) آب خنك است و جمعى ديگر مى گويند: آن ، خواب است و گروه سوم مى گويند: غذاى پاك (!!!) پدرم از پدرش جعفر بن محمد (عليهم السلام ) برايم حديث كرد كه چون اين سخنان شما در نزد او ذكر شد غضبناك شد و فرمود: خداى عزوجل از بندگانش درباره ى آنچه به آنان تفضيل فرموده است سوال نمى كند و بر آنان منت نمى گذارد و اين كار در نزد مردم كه مخلوق خدايند زشت است ؛ چگونه به خدايى كه داراى عظمت است چيزى كه براى بندگان پسنديده نيست ، نسبت داده شود؟! ولى نعمت ، محبت و ولايت ما اهل بيت است كه خداوند بعد از توحيد و نبوت رسولش (صلى الله عليه و آله و سلم ) از آن مى پرسد و چون بنده به آن وفا كند (و درست جواب دهد آن نعمت ،) او را به نعمت بهشتى كه زوال پذير نيست مى رساند... .(282)
4 - مرحوم مجلسى از تفسير امام عسكرى (عليه السلام ) روايت مى كند:
((خداى تعالى چون در روز قيامت خلايق را زنده كرد؛ منادى از طرف او ندا سر مى دهد به گونه اى كه همه مردم ، ايمان و كفرشان معلوم مى شود؛ پس منادى مى گويد: الله اكبر الله اكبر منادى ديگر مى گويد: اى خلايق شما اين صدا را مساعده كنيد (و شما نيز الله اكبر بگوييد). پس دهريه (كسانى كه معتقد به خدا نبودند) و معطله (كسانى كه شك در خدا داشتند) گنگ مى شوند و چيزى نمى گويند و بقيه مردم آن (الله اكبر) را مى گويند. پس ‍ منادى مى گويد: اشهد ان لااله الاالله . پس همه خلايق آن را تكرار مى كنند به جز كسانى كه به خدا شرك ورزيدند مانند مجوسيان و مسيحيان و بت پرستان كه گنگ مى شوند. در نتيجه از ساير مخلوقات جدا مى شوند. آن گاه منادى مى گويد: اشهد ان محمدا رسول الله پس همه مسلمانان آن را مى گويند و يهوديان و مسيحيان و بقيه ى مشركان لال مى شوند. سپس ‍ منادى ديگرى از عرصات قيامت مى گويد: اينان (مسلمانان ) را به سوى بهشت راهنمايى كنيد؛ زيرا شهادت بر نبوت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) دادند. ناگهاه ندايى از طرف خداى عزوجل آيد كه : خير، بلكه وقفوهم انهم مسئولون ((آنان را باز داريد بايد از آنان سوال شود.)) ملائكه اى كه نداى حركت به بهشت سر داده بودند گويند: پروردگارا براى چه آنها بمانند؟ ندا از طرف خداوند آيد: آن را نگهداريد؛ زيرا بايد از آنان درباره ى ولايت على بن ابى طالب