د: از پيامبر شنيدم كه فرمود:

«فدك رزقى است كه خداوند به من در طول زندگى عطاء كرده است و هر گاه از دنيا رفتم مال مسلمين خواهد شد.»

در اين روايت خليفه قبول مى كند كه فدك را خداوند به پيامبر عنايت كرده و مال پيامبر است، تنها چيزى كه هست هر گاه پيامبر از دنيا رفت، فدك مال مسلمين خواهد شد.

تناقض گوئى؛ در روايت قبل، خليفه مى گويد: مال پيامبر نيست. در اينجا مى گويد: فدك مال پيامبر است. و هر دو را نيز نسبت به پيامبر مى دهد، كداميك از اين نسبتها درست و صحيح و كدام غير واقعى است؟ و كدام كلام را پيامبر فرموده است؟! و اگر اضطراب در نقل، موجب ضعف روايت شود، تناقض گوئى در نقل، چگونه موجب ضعف نخواهد شد؟ و آيا به ذهن نمى آيد كه هيچيك از اين دو كلام، از پيامبر نباشد...؟!

النبى لا يورث

دليل ديگرى كه خليفه به آن تمسك كرده و آن را به عبارات مختلف نقل كرده اين كلام است، مى گويد: از رسول خدا شنيدم كه از پيامبر ارث برده نمى شود و هر آنچه باقى مى گذارد، صدقه خواهد بود.

در اين روايت قبول مى كند فدك مال پيامبر است، اما چيزى كه هست از پيامبر شنيده كه آن حضرت ارثى باقى نمى گذارد، و هر آنچه باقى مى گذارد صدقه است.

دقت شود؛ در آن روايت نقل مى كند كه فدك مال مسلمين مى شود و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم اين كلام را درباره ى فدك فرمود، در اين روايت همه اموال پيامبر صدقه خواهد شد!

لست تاركا شيئا كان رسول اللَّه يعمل فيها در اين روايت كه عده اى از اهل سنت نقل مى كنند، حضرت زهرا عليهاالسلام نزد خليفه مى آيد و مطالبه فدك و غير فدك مى كند. خليفه در جواب از پيامبر كلامى نقل نمى كند؛ بلكه مى گويد: من هر كارى كه پيامبر انجام مى داد، انجام خواهم داد و پيامبر آن را در تجهيز قوا و موارد ديگر مصرف مى كرده، من هم انجام خواهم داد و اگر خلاف آن را انجام دهم، مى ترسم از حق دور شوم. [ صحيح مسلم: 5/ 153 باب الجهاد. صحيح البخارى: 5/ 82 باب فتح خيبر. جامع الاصول: 10/ 386. سنن كبرى 6/ 300. صواعق 14. بحارالانوار، 29/ 11. ]

در اين استدلال، خليفه مستند عمل خويش را كلامى از پيامبر قرار نداده، بلكه اجتهاد و نظر خود را معيار قرار داده است.

تحليل مجموع ادله

و قتى ادله خليفه را با دقت بررسى مى كنيم، مى بينيم خليفه كلام و عقيده و روش خاصى ندارد:

گاهى مى گويد: نظر و اجتهاد من اين است ، گاهى مى گويد: فدك مال پيامبر نبود ، گاهى مى گويد: فدك مال پيامبر بود، اما پيامبر در خصوص فدك فرمود: بعد از من مال مسلمين خواهد بود، و گاهى مى گويد: فدك مال پيامبر بود، ولى تمام اموال پيامبر بعد از حضرت صدقه خواهد بود.

آيا بعد از اين اضطراب و تناقض گوئى، به ذهن نمى آيد كه خليفه مقصدى داشت و آن گرفتن فدك بود و براى رسيدن به آن، به هر طريقى و راهى تمسك مى جست؟! خليفه تنها راوى

جالب اينكه راوى اين اخبار فقط خليفه اول است [ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16/ 221- 227. ]، و كسى ديگر از پيامبر آن را نشنيده و نقل نكرده است. و قتى اين خبر را كنار خبر «ابن شهر آشوب» قرار مى دهيم كه مى گويد: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم هر سال به كارگزاران فدك اعلام مى كرد كه فدك مال حضرت زهرا عليهاالسلام مى باشد، چه چيزى به ذهن مى آيد؟! و آيا اين خبر را كنار آن اخبار كثيره اى كه مى گفت فدك را پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به زهرا عليهاالسلام داده است قرار دهيم، چه چيزى به ذهن مى آيد؟!

آيا اين سؤال به ذهن نمى آيد- در حالى كه پيامبر در بين مردم اعلام كرده و هر سال نيز تكرار مى كرد- چگونه مى شود كه درباره تبديل آن به بيت المال چيزى به مردم نفرموده باشد؟! حداقل به يگانه يادگار خود اين خبر را بايد اعلام مى كرد.

آيا ممكن است اين خبر را اگر واقعيت داشته باشد، پيامبر از حضرت زهرا عليهاالسلام مخفى كند؟!

آيا اگر اين خبر را از حضرت زهرا عليهاالسلام مخفى مى كرد، به ذهن نمى آمد كه مى خواهد دختر خود را در مشكلات و رنج و تعب قرار دهد؟! و اين از پيامبر محال است كه با آن همه علاقه به دخترش، اين همه مصيبت را براى او فراهم سازد؟! و قتى تاريخچه فدك را تا زمان وفات پيامبر، با اسناد صحيح و تمام، از شيعه و اهل سنت بررسى كرديم و ثابت كرديم فدك مخصوص پيامبر و حضرت آن را به فاطمه عليهاالسلام هديه كرد، ديگر براى ما راهى نمى ماند، مگر اينكه در خبر خليفه تشكيك كنيم و اگر تشكيك در كلام خليفه نكنيم بايد قائل شويم، همه مشكلات را پيامبر براى يگانه دختر خود آماده كرد!!

لا نورث ما تركناه صدقه

در اين روايت نيز خليفه تنها است. آنگاه كه در اولين بار اين جمله را نقل مى كند، خود تنها نقل كننده ى آن است- البته در مجلس ديگرى كه به حسب ظاهر مجلس بعدى بوده، عمر و عائشه را نيز شاهد مى گيرد- و بعدها هر كسى نقل كرده از طريق خليفه بوده است. خبر؛ مخالف دو دسته از آيات

دسته اول:

«للرجال نصيب مما ترك الوالدان و الاقربون و للنساء نصيب مما ترك الوالدان و الاقربون مما قل منه او كثر نصيبا مفروضا.» [ «براى مردان، از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان از خود بر جاى مى گذارند، سهمى است؛ و براى زنان نيز، از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان مى گذارند، سهمى؛ خواه آن مال، كم باشد يا زياد؛ اين سهمى است تعيين شده و پرداختنى» نساء: 7. ]

«يوصيكم اللَّه فى اولادكم للذكر مثل حظ الانثيين.» [ «خداوند درباره ى فرزندانتان به شما سفارش مى كند كه سهم (ميراث) پسر، به اندازه ى سهم دو دختر باشد...» نساء: 11. ]

اين دسته از آيات دلالت دارد بر اينكه هر كسى كه از دنيا مى رود ورثه او، از او ارث مى برند، و بعد از بيان آيات ارث در سوره نساء مى فرمايد: اينها از حدود الهى هستند و هر كه از حدود الهى تجاوز كند، خدا او را داخل آتش خواهد كرد و براى او عذاب و خوارى قرار مى دهد.

اين آيات ارث، و اين هم تهديد كسى كه از آن عدول كند.

اگر در سر تا سر قرآن آيه به آيه دقت كنيد، انبيا و يا پيامبر ما از آن تخصيص نخورده و استثنا نشده است. نه فقط در آيات قرآن مخصص (استثناء) پيدا نمى كنيم، بلكه در روايت نيز هيچ مخصصى (استثنائى) پيدا نمى شود، وقتى كه مخصصى نبود، انبياء نيز مانند بقيه مردم ارث باقى مى گذارند و فرزندان آنها نيز، مانند فرزندان ديگر انسانها، ارث مى برند.

دسته دوم از آيات:

«و ورث سليمان داود.» [ «و سليمان وارث داود شد» نمل: 16. ]

«و انى خفت الموالى من ورائى و كانت امرأتى عاقرا فهب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب.» [ «و من از بستگانم بعد از خودم بيمناكم (كه حق پاسدارى از آيين تو را نگاه ندارند) و (از طرفى) همسرم نازا و عقيم است؛ تو از نزد خود جانشينى به من ببخش كه وارث من و دودمان يعقوب باشد؛...» مريم: 5. ]

در اين آيات، تصريح شده است كه از پيامبران در اموال و نبوت و علوم [ شافى: 4/ 60- 65، بحار: 29/ 351- 394. ] آنها، ارث برده مى شود. و در آيات قرآن و روايات هيچ مخصصى (استثنائى) براى آن ديده نشده است.

بعد از دلالت اين دو دسته آيات بر اينكه انبيا ارث برده مى شوند، آيا مى توان خبر خليفه را پذيرفت؟

خبر بر خلا