ع به اهل ذكرند نه اهل علم . اگر اهل علم اهل ذكر باشند و انسان را متذكر كند ارزش دارد. (فاساءلوا اءهل الذكر)
7) مصداق ذكر در قرآن متعدد است از جمله :
الف - نماز جمعه (فاسعوا الى ذكر الله )(295)
ب - قرآن . (وهذا ذكر مبارك انزلناه )(296)
ج - شخص پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ). قد انزل الله اليكم ذكرا - رسولا يتلوا عليكم ...(297)
8) اگر پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) ذكر باشد پس خاندان آن حضرت از جمله حضرت فاطمه ى زهرا (عليها السلام ) اهل ذكر خواهند بود.
در محضر روايات :
1 - مقصود از اهل ذكر اهل كتاب نيست .
محمدبن مسلم به امام باقر (عليه السلام ) عرض كرد: ((بعضى از مردم گمان مى كنند كه مقصود خداى عزوجل كه مى فرمايد: فاساءلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون يهود و نصارى است . حضرت فرمود: در اين صورت آنان شما را به دين خود دعوت مى كنند. آن گاه حضرت به سينه ى خويش اشاره كرد و فرمود: ما اهل ذكر هستيم و از ما پرسش ‍ مى شود.))(298)
2 - حضرت رضا (عليه السلام ) در جلسه اى كه ماءمون تشكيل داده بود و علماى خراسان و عراق حضور داشتند، درباره ى ويژگى هاى عترت طاهره (عليها السلام ) اشاره به آيه ى مورد بحث كردند و فرمود: ((ما اهل ذكر هستيم ؛ زيرا ذكر رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) است و ما اهل او هستيم چون خداوند در سوره ى طلاق مى فرمايد: فاتقوا الله يا اولى الالباب الذين ءامنوا قد انزل الله اليكم ذكرا رسولا يتلوا عليكم ايات الله مبينات ... .(299)
3 - گر چه مردم مكلف به پرسش از اهل بيت (عليهم السلام ) هستند ولى آنان با رعايت مصالح جواب مى دهند و دادن پاسخ ‌بر آنان واجب نيست . وشاء از حضرت رضا (عليه السلام ) روايت مى كند كه على بن حسين (عليه السلام ) فرمود: ((چيزهايى بر امامان لازم است كه بر شيعيان آنان لازم نيست و بر شيعيان ما نيز امورى فرض است كه بر ما فرض نيست . خداوند به آنان فرمان داده كه از ما بپرسند فرمود: فاساءلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون پس به آنان دستور داد كه از ما بپرسند ولى جواب دادن بر ما لازم نيست اگر بخواهيم جواب مى دهيم و اگر بخواهيم از پاسخ دادن خوددارى مى كنيم .(300)
فاطمه (عليها السلام ) ذكر است و اعراض از او كورى را به دنبال دارد: 132 - آيه ذكر
ومن اءعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا ونحشره يوم القيامة اءعمى (301)
((و هر كس از ذكر من روى بگرداند پس بى ترديد زندگى تنگ (و سختى ) خواهد داشت و روز قيامت او را نابينا محشور مى كنيم .))
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) ذكر است :
در ذيل بحث از آيه ى 16 سوره ى نحل روايتى از حضرت رضا (عليه السلام ) ذكر كرديم كه حضرت فرمود: ما اهل ذكر هستيم ؛ زيرا رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) ذكر است آن گاه حضرت براى اثبات سخن خويش استشهاد به آيات 10 و 11 سوره ى طلاق فرمود.
اگر پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) ذكر است و انسان ها به وسيله او متذكر مى شوند و بالاتر اين كه خداوند او را تنها متذكر ناميد،(302) پس ‍ اهل بيتش (عليهم السلام ) از جمله حضرت فاطمه ى زهرا (عليها السلام ) نيز ذكر و هشدار ده و تذكر دهنده هستند و... همان طور كه اعراض و روى گرداندن از پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به كورى و انحراف از حق و در گرداب بلاها و مشكلات افتادن را دارد. و به تعبير قرآن نتيجه اش ‍ زندگى سخت و دشوار و كورى در قيامت را به دنبال دارد؛ اعراض از فاطمه و على و فرزندانشان (عليهم السلام ) خسارات دو دنيا را به دنبال دارد.
پرسش :
ممكن است كسى بگويد: گرچه خداوند در سوره ى غاشيه پيامبرش (صلى الله عليه و آله و سلم ) را تنها ((مذكر)) معرفى مى كند ولى در جاى ديگر او را تنها ((منذر)) معرفى مى كند از جمله در سوره ى رعد مى فرمايد: انما انت منذر ولكل قوم هاد تو تنها منذر و انذار ده و هشدار دهنده هستى و براى هر قومى هدايتگر است .(303)
حال آيا پيامبر تنها ذكر و مذكر و تذكر دهنده است يا منذر و هشدار دهنده است ؟
پاسخ :
مى توان در پاسخ به پرسش فوق گفت : كسى كه ديگرى را انذار مى دهد در حقيقت او را متذكر مى سازد و فرد انذار ده وقتى كارش به عنوان تذكر مورد توجه قرار گيرد مذكر خواهد بود و فرد تذكر دهنده ى به خطرها در حقيقت منذر خواهد بود. لذا خداوند در سوره ى شعراء مى فرمايد: وما اءهلكنا من قرية الا لها منذرون # ذكرى وما كنا ظلمين ، ((وما هيچ قريه (و منطقه و شهر)ى را نابود نكرديم جز آن كه برايش انذار دهندگانى بود (به عنوان ) يادآور، و ما ستمگر نبوديم .))(304) بنابراين مى توان بر چنين فردى نيز ذكر و ذكرى اطلاق كرد.
امام (عليه السلام ) چگونه تفسير مى كند؟
1 - معاوية به عمار مى گويد از امام صادق (عليه السلام ) درباره ى قول خداوند كه مى فرمايد: ((من اعرض ... ضنكا)). پرسيدم فرمود: به خداوند سوگند آن (زندگى سخت ) برى نصاب (دشمنان اهل بيت (عليهم السلام )) است . گفتم : فدايت شوم آنان در طول زندگيشان در راحتى به سر مى برند (و سختى و تنگناى در زندگى ندارند پس چگونه شما مى فرمايى اين آيه مربوط به آنان است )؟ فرمود: به خداوند سوگند آن در رجعت است .(305)
2 - ابى بصير نيز از امام صادق (عليه السلام ) روايت مى كند كه حضرت فرمود: (اعراض از ذكر)، يعنى ولايت اميرالمومنين (عليه السلام ) گفتم : (معناى اين قسمت آيه كه مى فرمايد) ونحشره يوم القيمة اعمى ، ((و روز قيامت او را كور محضور مى كنيم .)) چيست ؟ فرمود: يعنى در آخرت چشم بينايى او نابيناست و در دنيا چشم دل او نابينا از ولايت اميرالمومنين (عليه السلام ) است . فرمود: او در قيامت متحير است مى گويد: لم حشرتنى اعمى وقد كنت بصيرا، ((چرا مرا نابينا محشور كردى در حالى كه در دنيا بينا بودم ؟)) خداوند مى فرمايد: اين گونه آيات ما آمد و تو فراموش كردى (امام (عليه السلام )) فرمود: آيات ، امامان (عليهم السلام ) هستند. وكذلك اليوم تنسى ، ((امروز اين گونه فراموش شده اى ))، يعنى تو آنان را رها كردى و امروز تو رها شده در آتش هستى همان طور كه امامان (عليهم السلام ) را رها كردى و فرمان آنان را نبردى و به سخن آنان توجه نكردى .(306)
3 - حسكانى نيز در شواهد التنزيل از جابربن عبدالله انصارى روايت مى كند ((پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) براى ما خطبه خواند. شنيدم كه مى فرمود: هر كه نسبت به ما اهل بيت كينه بورزد خداوند او را روز قيامت يهودى محشور مى كند.))(307)
ثمره ى ولايت خاندان حضرت فاطمه (عليها السلام ): 133 - آيه من اهتدى
وانى لغفار لمن تاب وءامن وعمل صلحا ثم اهتدى (308)
((و بى ترديد من بسيار بخشنده ام براى كسى كه توبه كند و ايمان آورد و كار شايسته انجام دهد و بعد از آن هدايت را بپذيرد.))
مهتدين و پذيرفتگان هدايت كيانند؟
در آيه ى 136 و 137 سوره ى بقره كه بحث آن (در شماره ى 115) گذشت خداوند مهتدون را پيروان خاندان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) معرفى كرد و در آيه ى فوق عفو و بخشش خود را براى انسان توبه كننده و مؤ من و انجام دهنده كار شايسته قرار داد، آن هم به شرطى كه جز مهتدون شده باشد و به تعبير ديگر اگر انسان توبه كند و ايمان بياورد و كار شايسته انجام دهد ولى