 قبول هدايت نكند غفران و رحمت الهى شامل آنان نخواهد شد و همه اعمالش بى نتيجه خواهد بود.
در روايات چه معنايى آمده است ؟
قندوزى حنفى در كتابش مى نويسد: ((از ابى سعيد همدانى از باقر از پدرش از جدش از على (رضى الله عنهم ) (روايت شده است ) كه فرمود: به خدا سوگند اگر مردى توبه كند و ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد و به ولايت ما و دوستى ما و شناخت فضيلت ما هدايت نشود ذره اى براى او سودى ندارد.))(309)
همچنين وى در روايت ديگر مى نويسد: ((از حارث بن يحيى از باقر (رضى الله عنه ) (روايت شده است ) كه فرمود: اى حارث ! آيا نمى بينى چگونه خداوند شرط كرد (ولايت ما را) هيچ يك از توبه و ايمان و عمل صالح سودى ندارد تا (آن فرد) هدايت به ولايت ما شود و ولايت ما را بپذيرد.(310)
محبت فاطمه (عليها السلام ) و خاندان حسنه است : 135 - 134 - آيات حسنه
من جآء بالحسنة فله خير منها وهم من فزع يومئد ءامنونَ ومن جآء بالسيئة فكبت وجوههم فى النار هل تجزون الا ما كنتم تعملون (311)
((هر كه خوبى آورد براى او بهترش خواهد بود و آنان در آن روز در امنيت هستند. و هر كه بدى آورد از روى در آتش افتند آيا به جز آنچه انجام مى دهيد پاداش مى گيريد؟#))
دو روايت از كتاب اهل سنت :
در ينابيع المودة آمده است كه ابى عبدالله جدلى گفت : على - كرم الله وجهه - فرمود: اى اباعبدالله ! آيا به تو خبرى دهم تو را به خوبى و حسنه اى كه هر كه آن را بياورد خداوند او را داخل بهشت مى كند؟ و (آيا تو را خبر دهم ) به سيئه و بدى كه هر كه آورد از رو به آتش جهنم افتد و عملى با آن سيئه پذيرفته نيست ؟ گفتم : آرى ! فرمود: حسنه دوستى ماست و سيئه دشمنى ماست .(312)
در حديث ديگرى از جابر جعفى روايت شده كه از حضرت باقر (عليه السلام ) نقل مى كند كه حضرت درباره ى آيه ى شريفه ى ومن يقترف حسنة نزدله فيها حسنا ((هر كه حسنه و كار خوبى انجام دهد برايش ‍ در نيكش بيفزاييم .))(313) فرمود: هر كه ولايت جانشينان از آل محمد صلى الله عليه و عليهم را بپذيرد و از آثار آنان پيروى كند، خداوند ولايت او را به پيامبران و اهل ايمان پيشين (متصل مى كند و) اضافه مى كند تا ولايتشان به آدم (عليه السلام ) برسد و اين همان سخن خداى عزوجل است كه فرمود: هر كه حسنه اى بياورد پس برايش بهتر خواهد بود و آن داخل شدن در بهشت است .(314)
آخرين سخن :
مجموعه ى كتاب را با حديث زيبايى از حضرت صادق (عليه السلام ) درباره ى حضرت فاطمه ى زهرا (عليها السلام ) و خدمت به او و فرزندان (عليهم السلام ) خاتمه مى دهيم :
سئل الصادق (عليه السلام ) عن معنى حى على خيرالعمل فقال : خيرالعمل بر فاطمة وولدها
از امام صادق (عليه السلام ) از معناى ((حى على خيرالعمل )) پرسيده شد؟ فرمود: ((بهترين عمل ، نيكى به فاطمه و فرزندانش ‍ است .))(315)
بعد از مادر

مرگ خديجه براى پيغمبر (ص)، نه تنها اندوه از دست دادن همسر و غصه ى فقدان يك محبوبه ى عزيز را ببار مى آورد، بلكه زندگى را بر آن جناب، تنگ و ناگوار ساخت.

با وجود چنين همسر مهربان، گذشته از اينكه رسول اللّه (ص)، اندوه جمع آورى زندگى و فرزند را نداشت، بلكه بسيارى از نگرانيها و اضطرابات اجتماعيش، با تسلى دادن و پناه آوردن به آغوش عاطفه ى اين بانوى باصفا برطرف مى شد.

هم اكنون علاوه بر اينكه در مقابل گرفتاريهاى اجتماعى، عامل تسلى بخشى ندارد؛ بايد تمام مشكلات زندگى و جمع آورى فرزندان را خود متحمل گردد.

نگهدارى سه اختر دردانه اى كه مادر را از دست داده اند، براى مردى داراى مسؤوليت خطير اجتماعى، كار بسيار دشوارى است؛ مخصوصاً تكفل مريم اين امت- زهرا (س)- كه بعهده ى آن جناب است.

از آن طرف، دختر چهار ساله اى كه در اولين وهله ى زندگى در اين جهان، خود را يكه و تنها و دور افتاده از دامن مهر مادر مشاهده مى كند؛ گرد يتيمى صورت و گيسوانش را فراگرفته؛ با حالت خمود و قيافه ى شكسته و پژمرده، تمام ساعات روز و شب را در گوشه ى منزل تنها بسر مى برد؛ چشم به درب خانه دوخته كه پدر از در وارد شود و با نوازشهاى مهرانگيز خود، عطش دختر را نسبت به محبت از دست رفته ى مادر فرونشانده، خواسته هاى عاطفى وى را اشباع كند.

پدرى كه مهربانيش تنها ويژه ى فرزندان و افراد خانواده اش نيست، بلكه عموم جهانيان از رحمت و محبت او برخوردارند. با يك رنج روحى و كوفتگى جسمى، قدم در ميان خانه مى گذاشت و مقيد بود با باز كردن ابروان و نقش بستن لبخند بر لبان، كارى كند كه فرزندان مادرمرده اش از درد درونى پدر آگاه نگردند؛ تا بتواند با اين اظهار محبت، از اين داغديدگان ستمكش دلجويى كند. و لى مشاهده ى جاى خالى خديجه در كانون خانواده، نمكى بود كه بر جراحتهاى پوشيده شده در پس قيافه ى بشاش تصنعى پيغمبر (ص) پاشيده مى شد و آن حضرت چاره اى جز مقاومت در مقابل اين مصيبت و داغ دردناك نداشت؛ مخصوصاً گاهى از اوقات، دختران اطراف پدر را مى گرفتند و با سؤالات كودكانه ى خود- «مادر ما كجاست؟ چرا ديگر در منزل نيست؟ او را كجا بردند؟»- بيشتر آتش نهاد رسول اللّه (ص) را دامن مى زدند؛ اما پيغمبر (ص) بدون كوچكترين اظهار نگرانى، جوابهاى قانع كننده اى به آنها مى داد و با اظهار محبتهاى شديد، آنان را از فكر مادر منصرف مى كرد.

يك روز دردانه ترين دختران و عزيزترين عزيزانش- فاطمه (س)- از او، در مورد مادر، سؤالى كرد كه رسول اللّه (ص) در مقام جواب، جز سكوت راهى ديگر نداشت. فاطمه (س) دامن پدر را گرفت؛ با قيافه اى غمگين و حالتى محزون- كه از يك داغ آتشين حكايت مى كرد- سؤال نمود: «يا ابة اين امى؟» (پدر! الان مادر من كجاست؟)

اگر يك دختر مادرمرده ى عادى اين سؤال را مى كرد، جوابش ساده بود و شايد با يكى دو جمله ى كوتاه قانع مى شد؛ ولى هم اكنون، اين پرسش مربوط به يك موجود آسمانى است كه با مبدأ خلقت اتصال دارد و نمى شود با يك جواب كودكانه، او را قانع كرد؛ لذا پيغمبر (ص) در مقابل اين سؤال ساكت شد و جوابى نفرمود.

اما فاطمه (س) از اين سؤال خود منصرف نشد و دامن پدر را رها ننمود؛ اطراف بابا مى گشت و پرسش خود را تكرار مى فرمود. در اين هنگام، جبرئيل فرود آمد و به پيغمبر (ص) عرضه داشت: «خداوند به تو فرمان مى دهد كه به دخترت فاطمه (س)، سلام برسان و به او بگو كه مادرت هم اكنون ميان كلبه اى از نى قرار دارد كه نى هاى آن از نقره ى سفيد است و استوانه اى از ياقوت سرخ دارد. اين كلبه در باغستانى بين بوستان آسيه و بين كاخ اختصاصى مريم قرار دارد». و حى پايان پذيرفت. بلافاصله فاطمه (س)- درست مثل كسى كه اين گفتگوى پيغمبر (ص) و جبرئيل را شنيده- در مقابل جواب، فرمود: «ان اللّه هو اسلام و منه السلام و اليه السلام».

پيشامد اينگونه امور، در بحران غم و اندوه، براى پيغمبر (ص) مايه ى دلگرمى بود و آن حضرت را متوجه آينده ى اسلام و قرآن مى كرد كه بوسيله ى رهبرانى بزرگ و نگهبانانى كه از وجود مقدس اين دوشيزه ى ملكوتى ظاهر مى شوند، حقايق اسلام از گزند دشمنان و شهوت پرستيهاى بى بند و بارانه ى عفريتان درنده محفوظ مى ماند.  1- صحيح مسلم ، ج 4، كتاب فضايل الصحابه ، باب 15، ج 94، ص 1903، ج 4.
2-