 روزى كه مال و فرزندان سودى نبخشد / سوره ى شعراء / 88.
3- اى كاش با رسول راهى را انتخاب كرده بودم / سوره ى فرقان / 27.
4- تفسير الدارالمنشور، ج 6، ص 361 / كتاب كشف الاسرار وعدة الابرار، ج 10، ص 524 / مجمع البيان ، ج 10، ص 505.
5- تفسير الميزان ، ج 20، ص 446.
6- مجمع البيان ، ج 10، ص 504.
7- الذى اعطى كل شى ء خلقه ثم هدى ، سوره ى طه / 50.
8- انا اعطيناك الكوثر، سوره ى كوثر / 1.
9- لسان العرب ، ج 10، ص 196.
10- تفسير روح البيان ، ذيل سوره كوثر.
11- مجمع البيان ، ج 10، صص 406 - 405.
12- در اسات قرانيه (تاريخ القرآن )، صص 57 - 56.
13- سوره ى يوسف / 98 - 97.
14- الدرالمنشور، ج 3، ص 36.
15- بحار الانوار، جلد 43، ص 12.
16- بحار الانوار، جلد 43، ص 80.
17- سنن ترمزى ، ص 465، ح 3893 / صحيح مسلم ، ج 5، صص 2 و 9 / سنن ابى داود، ح 2، ص 188، ح 2017 و نيز بخارى در كتاب النكاح ، ج 2، ص 434 روايت مى كند: ((رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: فاطمة بضعة منى فمن اغضبها اغضبنى ، ((فاطمه پاره ى تن من است هر كس او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است )).
18- بحار الانوار، جلد 43، ص 12.
19- صحيح بخارى ، ج 2 ص 444 با كمى تفاوت در سنن ترمزى ، ج 5، ص ‍ 468، ح 3901 / صحيح مسلم ، ج 4، صص 9 - 1888 آنچه از اين روايت و روايات ديگر به دست مى آيد رشك و حسادتى است كه عايشه نسبت به حضرت خديجه (عليها السلام ) داشت به گونه اى كه اين حسادت موجب مى شد كه داد بر سر فاطمه زهرا (عليها السلام ) بكشد و مادر آن حضرت را تحقير كند.
مرحوم علامه مجلسى در حياة القلوب روايت مى كند كه در حديث معتبر از حضرت امام صادق (عليه السلام ) منقول است كه روزى حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) داخل شد ديد كه عايشه بر روى حضرت فاطمه (عليها السلام ) فرياد مى كند و مى گويد: اى دختر خديجه ! تو را گمان اين است كه مادر تو را بر ما فضيلتى بوده است او را چه زيادتى بر ما هست ؟ او مانند يكى از ماها بود. پس چون فاطمه آن حضرت را ديد، گريست . حضرت فرمود كه چه چيز تو را به گريه آورده است اى دختر محمد؟ فاطمه گفت كه عايشه نام مادر مرا برد و او را به نقص و كمى مرتبه نسبت داد. پس حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) در خشم شد و گفت : بس كن اى حميرا كه خدا بركت مى دهد زنى را كه بسيار شوهر را دوست دارد و بسيار فرزند آورد و خديجه خدا او را رحمت كند از من ، طاهر مطهر را بهم رساند كه او عبدالله بود و قاسم را آورد و فاطمه و رقيه و زينب و ام كلثوم از او بهم رسيدند و خدا رحم تو را عقيم كرده است كه هيچ فرزند از تو بهم نمى رسد. حياة القلوب ، ج 2، ص 87.
اهل تسنن تا آن جا كه برايشان مقدور بود از حكايت هاى مربوط به رفتارهاى به عايشه را مخفى كرده اند و اين مقدار خود نشان دهنده بخل و كينه ديرينه عايشه نسبت به حضرت فاطمه و على و حسن و حسين (عليهم السلام ) است . تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل .
20- نهج الحياة ، ص 328، ح 213.
21- احقاق الحق ، ج 10، ص 367.
22- كتابنامه حضرت زهرا (س )، ص 14 به نقل از صحيفه نور، ج 9، ص ‍ 185.
23- صحيفه نور، ج 12 ص 72.
24- تفسير الكشاف ، تفسير سوره هل اتى ، ص 670.
25- ينابيع المودة ، صص 108 - 107.
26- تفسير روح المعانى ، ج 29، ص 157.
27- تفسير البيضاوى ، ج 5، ص 428.
28- الغدير، ج 3، ص 107.
29- الغدير، ج 3، ص 110.
30- بحار الانوار، جلد 35، صص 240 - 237 / مناقب خوارزمى ، صص 271 - 267.
31- مجمع البيان ، ج 10 - 9، صص 440 و 405.
32- تفسير القمى ، ج 2، صص 9 - 398.
33- تفسير الصافى ، ج 2، صص 771 - 770.
34- تفسير الميزان ، ج 20، صص 3 - 222.
35- تفسير الكاشف ، ج 7 ص 483.
36- تفسير البيضاوى ، ج 5، ص 428.
37- التفسير الكبير، ذيل سوره
38- روح المعانى ، ج 29، ص 157.
39- تفسير الكاشف ، ج 4، ص 670.
40- كشف الاسرار، ج 10، صص 321 - 319.
41- الدرالمنشور، ج 6، ص 299.
42- بحار الانوار، جلد 35، ص 241.
43- بحار الانوار، جلد 35، ص 242.
44- الغدير، ج 3، ص 109 و 110 به نقل از الكافية ، ص 201.
45- الميزان ، ج 2، ص 221.
46- بحار الانوار، جلد 35، ص 254.
47- ابن حزم ظاهرى اندلسى از متعصبين سرسخت سنى است كه منكر بسيارى از بديهيات در اسلام شده است و شيعه را جزو مسلمانان نمى داند و آنان را طايفه اى چون يهود و نصارى مى پندارد ر.ك الغدير، ج 3، ص ‍ 92. همچنين او معتقد است كه افضل امت بعد از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) عايشه است ر.ك الغدير، ج 3، ص 106. 48- ابن تيميه كه در واقع افكار وهابيت برخواسته از اوست و سرتاسر كتابش ‍ هتاكى است از دروغ پردازان دوران خويش است و در دشمنى با خاندان اهل بيت (عليهم السلام ) گوى سبقت را از ديگران ربوده است ابن حجر در كتاب ((الفتاوى الحديثية )) صفحه 86 مى نويسد: ابن تيميه بنده اى كه خداوند او را خوار و گمراه و كور و كر و ذليل كرده است و پثيشوايان قبلى كه فساد حالات و دروغ سخنانش را بيان كردند به آن تصريح دارند. ر.ك الغدير، ج 3، صص 148 تا 217.
49- بحار الانوار، جلد 35، ص 255.
50- الغدير، ج 3، صص 111 - 107.
51- تفسير روح المعانى ، ج 29، صص 8 - 157.
52- سوره ى بقره / 219.
53- سوره ى بقره / 219.
54- ابطال الباطل از فضل بن روزهان در رد نهج الحق علامه حلى مذكور در كتاب دلائل الاصدق ، ج 2، ص 112.
55- سوره ى آل عمران / 92.
56- سوره ى حشر / 9.
57- دلايل الصدق ، ج 2، صص 115 - 114.
58- مجمع البيان ، ج 10 - 9، ص 405.
59- مفاتيح الجنان ، دعاى ندبه .
60- على فى القرآن ، ج 2، ص 530 به نقل از ذخائر العقبى ، ص 61.
61- بحار الانوار، جلد 25، ص 98.
62- بحار الانوار، جلد 25، ص 97.
63- ابتداى صحيفه سجاديه كامله قبل از دعاى اول .
64- مجمع البيان ذيل سوره كوثر.
65- الميزان ، ج 20، ص 521.
66- الميزان ، ج 20، ص 522.
67- تفسير نوين ، ج 2، ص 285.
68- التفسير الكبير، ج 31، ص 124.
69- الدرالمنشور ذيل سوره كوثر.
70- بحار الانوار، جلد 43، ص 19 / جلاءالعيون ج 1، ص 131.
71- بحار الانوار، جلد 43، ص 19 / جلاءالعيون ج 1، ص 133.
72- لازم به ذكر است كه در مدينه منوره بعد از ميلاد با سعادت حضرت زهرا (عليها السلام ) اين آيه به ذهن حقير درباره حضرت زهرا (عليهما السلام ) رسيد و آن را يك لطفى از آن حضرت نسبت به اين كتاب مى دانم .
73- سروه ى طه / 130.
74- مرحوم محدث قمى بعد از اين جمله در داخل پرانتز مى نويسد: معلوم است كه مراد نمازهاى نافله و مستحبى است نه نماز فريضه ، چون ذات نبى و امام بر آن است (يعنى وجود پيامبر و امام (عليهما السلام ) براى نماز است ) كه نماز را مقدم بر افطار مى دارد.
75- حياة القلوب ، ج 2، صص 105 - 104 / منتهى الامال ، صص 158 - 157.
76- سوره ى آل عمران / 61.
77- مجمع البيان ، ج 1 و 2، ص 452.
78- التفسير الكبير، ج 5، ص 85.
79- الامام على بن ابى طالب (من حبه عنوان الصحيفه ) به نقل از مطالب المسؤ ول ، ص 7.
80- تفسير كشاف ، ج 1، ص 283 / بحار الانوار، جلد 21، ص 282.
81- سوره ى احزاب / 33.
82- الدرالمنثور، ج 5، صص 9 - 198 / سنن ترمذى ، ج 5، ص 141 / صحيح مسلم ، ج 4، ص 1883 / باب فضايل اهل بيت النبى و... .
83- سنن ترمذى ، ج 5، ص 142 / الدرالمنثور، ج 5، ص 199.
84- سنن ترمذى ، ج 5، ص 142 / الدرالمنثور، ج 5، ص 199.
85- تفسير صافى ، ج 2، ص 352.
86- سوره طه / 132.
87- شواهدالتنزيل ، ج 1، صص 2 - 381.
88- شواهدالتنزيل ، ج 1، صص 2 - 381.
89- سوره ى اسراء / 26.
90- سوره ى روم / 38.
91- شواهدالتنزيل ، ج 2، ص 134.
92- الدرالمنثور، ج 4، ص 176.
93- الدرالمنثور، ج 4 ص 177.
94- على فى القرآن ، ج 1، صص 9 - 467، به نقل از وفاء الوفاء، ج 2، ص 15