كايت كرده اند:
در آن هنگام كه حضرت فاطمه زهراء عليها السلام لحظات آخر عمر پر بركت خويش را سپرى مى نمود، به اطرافيان خطاب كرد و فرمود: مقدارى آب برايم بياوريد.
و چون آب آماده گشت ، حضرت بدن خود را شستشو و غسل داد و سپس فرمود: بهترين و تميزترين لباس هاى مرا بياوريد.
و وقتى لباس هاى مورد نظر آن مخدّره مظلومه در كنارش گذارده شد، آن ها را پوشيد.
پس از آن دستور داد كه رختخواب مرا در وسط اتاق بيندازيد؛ و حضرت بعد از آن با حالت مخصوصى ، آرام ، آرام وارد اتاق شد و در رختخواب خود، رو به قبله خوابيد و دست خود را زير سر گذاشت و اظهار نمود:
من در همين لحظات از ميان شما خواهم رفت و به سوى پروردگار خويش رحلت مى كنم و از اين دنياى فانى راحت مى شوم و به ميهمانى و ملاقات خداوند رحمان و همچنين ديدار پدرم رسول خدا مى روم .
از شما مى خواهم كه پس از وفاتم ، بدنم را برهنه و عريان نكنيد چون كه من خود را شستشو داده و تميز كرده ام ؛ و سپس پارچه اى روى خود كشيد.(48)
و شايد مقصود اين بوده باشد كه حضرت زهراء عليها السلام ، اين اوّلين مظلومه جهان بشريّت ، نخواسته است كه همسرش ، امام علىّ صلوات اللّه عليه از صدمات و شكنجه هاى وارده بر بدن نازنينش توسطّ دشمنان دوست و مسلمان نما آگاه شود و قلب حضرتش ‍ غمگين و دلخراش گردد.سفارشى مهمّ در آخرين لحظات
روزى امام محمّد باقر عليه السلام ضمن فرمايشاتى ، در جمع اصحاب حكايت فرمود:
حضرت فاطمه زهراء عليها السلام پس از رحلت پدرش ، رسول گرامى اسلام صلّلى اللّه عليه و آله بيش از مدّت شصت روز زندگى نكرد.(49 )
و چون مريضى آن مخدّره مظلومه كه به جهت صدمات وارده به وجود آمده بود شدّت يافت ، دست به سوى آستان مقدّس الهى بلند كرده و با خداوند متعال مناجات و راز و نياز مى نمود.
و از جمله مناجات ها و استغاثه هاى آن حضرت چنين بود:
((يا حَىُّ يا قَيُّوم ، بِرَحْمَتِك اءسْتَغيثُ، فَاءغِثْنى ، اللّهمّ زَحْزِحْني عَنِ النّارِ، واءدْخِلْنى الْجَنَّةَ، واءلْحِقْنى بِمُحمَّد (صلّى اللّه عليه وآله وسلّم )).
و هرگاه اميرالمؤ منين ، علىّ عليه السلام كنار بستر همسرش ، فاطمه زهراء عليها السلام مى آمد، براى او اين چنين دعا مى نمود:
اى فاطمه ! خداوند، تو را عافيت و سلامتى عنايت فرمايد، و تو را زنده و سالم نگه دارد.
وليكن حضرت زهراء مرضيّه عليها السلام در مقابل دعاى شوهرش ، چنين اظهار مى داشت : چه قدر خوب است كه هر چه زودتر به خداى خويش ملحق شوم و با او ملاقات كنم .
و سپس در آخرين لحظات عمر شريفش ، وصيّت خود را پيرامون مهريّه اش و همچنين اثاث و اسباب منزل كه متعلق به خودش بود مطرح كرد و در پايان به همسرش امام علىّ عليه السلام خطاب كرد و اظهار داشت :
يا علىّ! پس از من با اءمامه دختر ابوالعاص ازدواج نما، چون كه او همانند خودم نسبت به فرزندانم دلسوز و مهربان مى باشد.(50)گِلى آغشته با عطر بهشتى

تولد، لحظه ى آغاز زندگى آدمى نيست، آغاز فصلى نو در تاريخ اوست. پيش از تولد، پيشگوييها و ريشه ها هستند، پيشگوييهايى بسانِ آبستنى ابرها قبل از آن كه ببارند.

در زندگى زهرا عليهاالسلام، رازهايى است گشوده و رازهايى سر به مهر، همچون مرواريدى در صدف، خفته در بستر درياچه اى زلال.

جستجوگر آغاز زهرا، درمى ماند، نمى تواند آغاز و ريشه ها را بيابد. پيشگوييها و سرآغازهاى اين حضور بانوانه براى تمام بانوان تاريخ.

تنها محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم است كه راز فاطمه را مى داند، راز آغاز، ظهور و ريشه ها را.

همه چيز از يك ميوه در بهشت آغاز شد. از سيب و گلابى و از هر آنچه كه در آن سرزمينِ جاودانه در دوردست روييده است؛ جهانى كه جز پيامبران كسى آن را كشف نكرد.

فاطمه از آنجا آمد، دوشيزه اى از بهشت، «پَرى زمينى»، آن گونه كه محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم وى را ناميد. هنگام معراج، زهرا زاده شد در لحظه هايى دور از زمينِ پُر جاذبه، دور از ثقل مادّه، آنجا، نطفه كودكى بسته شد كه به زودى در زمين متولّد مى شد.

عناصر سازنده ى او زمينى و ملكوتى بودند، گِلى آغشته با عطر مينو، عناصرى از نور آسمانى.

آيا همين راز آن نيست كه هرگاه محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم دلش هواى بهشت مى كند زهرا را مى بوسد؟ عطرِ زهرا، عطر بهشت است، عطر سيب، عطر گلابى، بوى خوش نخل و همه ى ميوه هاى جاودانه [ اخبار الدّول، قرمانى، چاپ بغداد، ص 87- ذخائر العقبى، طبرى، چ مصر، ص 36- ينابيع المودّة شيخ سليمان، چ اسلامبول، ص 97- المستدرك، نيشابورى، چ حيدرآباد دكن، ج 3، ص 156- مقتل الحسين، خوارزمى، چ الغرى، ص 63- ميزان الاعتدال، ذهبى، چ حيدرآباد دكن، ج 2، ص 26- منتخب كنزالعمّال، متقى هندى، چ حيدرآباد دكن، ج 13، ص 94- مفتاح النّجاح، بذخشى، ص 98- لسان الميزان، عسقلانى، چ حيدرآباد دكن، ج 4، ص 36- تاريخ بغداد ابى بكر بغدادى، چ مصر، ج 5، ص 87- نظم درر السّمطين، زرندى، ص 177- مجمع الزّوائد، هيثمى، چ قاهره، ج 6، ص 202. ] در اين پديده لطيف حضور دارند. جلاى وطن، بدنبال پدر

رسول اللّه (ص)، از چنگال خونين ترين دشمنان رهيد. آرمانهاى شوم ابوجهل و ابوسفيان كافر با خاك يكسان شد و دنياى قريش به آنچه كه مدت سيزده سال هراس داشت، گرفتار گرديد. تمام مبارزات ابوسفيان، اميه، ابوجهل، عتبه و شيبه بخاطر اين بود كه ميان مسلمين تجمع صورت نگيرد؛ زيرا مسلم بود اگر اجتماعى بنام اسلام تشكيل يابد، زندگى آنان رنگ خاكستر به خود گرفته، جنايات و مظالم سيزده ساله ى آنان انتقام گرفته خواهد شد. تاكنون، كفار قريش، فقط بخاطر اينكه اگر نبوت آن حضرت مسلم شود، رياست و زعامت آنان به مخاطره مى افتد، با پيغمبر (ص) مى جنگيدند ولى از اين به بعد، تشكيل دولت مسلمين، ناموس هستى قريش را در معرض خطر قرار مى داد.

همه روزه، جلسه ى دارالندوه تشكيل مى شد؛ و عموم رؤساى مكه در آن حاضر مى شدند و درباره ى رفع خطر اسلام از زندگى و موجوديت خود و خدايان خويش، با هم تبادل نظر مى نمودند. همه روزه، جلسه بدون نتيجه پايان مى پذيرفت. آنها نمى توانستند چاره اى بينديشند زيرا دستشان از پيامبر (ص) كوتاه بود؛ ديگر با هيچ قدرتى، به حضرتش دسترسى نداشتند.

از آن طرف، يگانه ياور و يكتا برادر پيغمبر (ص)- يعنى اميرالمؤمنين (ع)- همه ى مأموريتهاى خطيرى را كه از طرف رسول اللّه (ص)، در قلب درياى دشمن، بعهده ى او محول شده بود، بنحو احسن اجرا كرد.

با توجه به تمام عوامل مذكور، سرانجام نتيجه ى مشاوره و تبادل نظر شوراى دارالندوه اين شد كه: «فرزندان و نواميس رسول اللّه (ص) را- كه در مكه باقى مانده اند- تحت آزار و شكنجه قرار دهند؛ تا حس ناموس پرستى و عواطف آن حضرت موجب شود كه به ديار خود مراجعت كند».

هنوز اين فكر سخيف در افكار نكبت بار رؤساى مكه برق نزده بود كه اميرالمؤمنين (ع) آماده ى حركت گرديد. دختران رسول اللّه (ص)- فاطمه زهرا (س) و ام كلثوم- را به اتفاق مادرش- فاطمه بنت اسد- و فاطمه- دختر زبير بن عبدالمطلب- از مكه حركت داده، به طرف مدينه روانه شد. ابوواقد ليثى و 