 باز جواب، منفى بوده است. [ البته در اين مرحله آنچه كه از روايات معلوم است حضرت چند بار به مسجد آمده اند. ]

اينجاست كه حضرت زهرا عليهاالسلام به مسجد مى آيد، البته نه براى يك مكالمه و جلسه معمولى، بلكه براى يك سخنرانى طولانى، مهيج و مستدل كه در تاريخ ثبت شود، سخنرانى كه تمام مسائل در آن مورد عنايت قرار مى گيرد، به گونه اى كه اگر كسى آن را بشنود يا بخواند، چيزى از فدك و خلافت و غربت خاندان پيامبر و روحيات مسلمانان آن زمان و... بر او مخفى نماند و به مظلوميت حضرت زهرا عليهاالسلام گواهى دهد. تهييج عواطف

از آن جايى كه حضرت مى خواهد اين سخنرانى در جامعه اثر معجزه آسا داشته و به گونه اى باشد كه در دلها اثر كند، و آثارش در قلبها باقى بماند. و از طرفى سخنرانى، تمام جامعه اسلامى را تحت پوشش بگيرد، و محدوديت زمان را شكسته، براى هميشه باقى بماند؛ به گونه اى باشد كه ناخودآگاه مردم براى يكديگر نقل كنند و نسل به نسل منتقل شود از مقدماتى استفاده مى كند.

حضرت همراه عده اى از زنان بنى هاشم حركت مى كند، زيرا اثر تبليغى وارد شدن يك نفر به مسجد با ورود عده اى به مسجد بسيار متفاوت مى باشد. و همچنين از روايات برمى آيد كه حضرت از كوچه و راه عمومى به مسجد وارد مى شود [ فدك صدر: 21. ]، در حالى كه درى از خانه ى حضرت به مسجد باز مى شده است، ولى آن راه را انتخاب نمى كند. و نكته ديگرى را كه رعايت كرد اين است: هنگام راه رفتن طريقه حركتشان مانند پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم بوده است، تا مردم چند روز پيش را ياد آورند كه خدا در بين آنها بوده است، و الآن دختر پيامبر است كه به مسجد مى آيد.

بالاخره آن قدر دقيق و حساب شده حركت را آغاز كرد كه همه راويان، چگونگى ورود حضرت را به مسجد نقل نموده اند. و قت ورود حضرت نيز حساب شده بوده است، زمانى را انتخاب نموده تا افراد بيشترى خطبه را بشنوند كه راويان خبر مى نويسند: مسجد مملو از جمعيت بوده است.

چيز ديگرى كه جلب توجه مى كند اين است كه: حضرت قبل از شروع به خطبه گريه كرد. علت گريه معلوم نيست؛ آيا خاطره ى پدر را به ذهن آورد؟ آيا توجه به مظلوميت خود بعد از پدر نمود؟ به هر حال گريه ى حضرت مجلس را دگرگون كرد، تا آنكه آن مظلومه، مردم را امر به سكوت فرمود.

پس از سكوت جمعيت، با حمد و صلوات بر پيامبر، آغاز سخن نمود كه بار ديگر، صداى ناله ها بلند شد و حضرت سكوت اختيار كرد تا مردم آرام گرفتند؛ سپس خطبه غرائى انشاء نمود كه ما در بعضى موارد براى رعايت اختصار به ترجمه بسنده نموده، و براى بعضى فرازها در ضمن ترجمه توضيح مختصرى نگاشته ايم.

 ترجمه خطبه ى حضرت زهرا

در ترجمه تلاش نموده ايم كه رعايت عموم را بنماييم و در عين حال مطالب را تغيير ندهيم و در بعضى موارد توضيحات مختصرى براى روشن شدن مطلب داده شده است. متأسفانه بعضى ترجمه هائى كه از خطبه به چاپ رسيده در بعضى موارد بسيار عجيب مى باشند، و لذا ما در ترجمه از توضيحات مرحوم مجلسى استفاده هاى بسيار نموده ايم.

ستايش مخصوص خداست بر نعمتهائى كه ارزانى داشت، و شكر مخصوص اوست بر چيزهائى كه الهام نمود، و ثنا مخصوص اوست براى چيزهائى كه پيشاپيش فرستاد از نعمتهائى كه بدون درخواست عنايت فرمود، و نعمتهاى فراوانى كه ارزانى داشت و تمام نعمتهائى كه پشت سر هم عطاء كرد.

نعمتهايش بيش از شمارش است، ابتدائى ترين نعمتهايش قابل شكر و جزا نيست، انتهاى نعمتهايش قابل درك نمى باشد.

خداوند بندگان را، براى زياد شدن نعمتها و تداوم آنها، به شكر نمودن دعوت كرده است؛ و در مقابل فزونى يافتن نعمتها طلب ستايش نموده، و براى امثال اين نعمتها در آخرت بار ديگر دعوت كرده است.

شهادت مى دهم معبودى جز اللَّه نيست، تنهاست و شريكى براى او نيست، و اين كلمه ى توحيد نتيجه اش اخلاص در عمل است ، خداوند در قلب ها فهم كلمه ى توحيد را جاى داده و فكرها را به اندازه ى دركشان از توحيد، روشن نموده است.

خداوندى كه براى چشم، ديدنش و براى زبان، توصيفش و براى گمان ها، شناخت كيفيتش محال است.

خداوندى كه ايجاد كرد اشيا را از عدم، نه از چيزى كه قبلا بوده؛ و ايجاد كرد آنها را بدون تقليد از نمونه هاى ديگر، بوجود آورد آنها را به قدرت خود، و خلق نمود آنها را به اراده خود. حاجتى به خلقت آنها نداشت و فايده اى از صورت بندى آنها عايدش نمى شد، مقصودى نداشت مگر ثابت كردن حكمت خود [ يعنى خلقت براى خدا سودى نداشت، ولى چون مطابق مصلحت است اثبات حكيم بودن خدا مى كند، چرا كه حكيم كسى است كه از قدرت خود مطابق مصلحت استفاده كند. ] و خبر دادن (سوق دادن) به بندگى، ظاهر كردن قدرتش، و بندگى كردن مخلوقات (براى رسيدن به كمالات) و بزرگ نمودن و تقويت كردن دعوتش.

سپس بر اطاعت، ثواب و پاداش قرار داد؛ و بر معصيت، عقاب وضع كرد تا بندگان را از عقابش دور كند و به طرف بهشت سوق دهد. و شهادت مى دهم، پدرم محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم بنده خدا و فرستاده اوست؛ خداوند انتخاب كرد او را قبل از آن كه رسولش قرار دهد، نامش را به انبياء گذشته گفت قبل از خلقت او، برگزيد او را قبل از آن كه به رسالت مبعوثش كند، آن هنگام كه مخلوقات ديده نمى شود و به پرده هاى وحشت، پوشيده شده و در نهايت درجه عدم بودند.

در مقام بيان علت گزينش قبل از خلقت فرمود:

به جهت علم خداوند متعال به خاتمه ى امور و احاطه او به حوادث روزگارها و شناخت او به اندازه مقدورات.

در مقام بيان علت بعثت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود:

خداوند پيامبر را مبعوث فرمود براى اينكه حكمت خلقت را تمام كند، و حكم خويش را براى اجرا و ايجاد مقدورات حتمى (كه نظام احسن باشد) به پايان رساند. و خداوند مردم را بر دينهاى مختلف ديد در حالى كه ملازم آتشها بودند (آتش پرست بودند- يا به طرف آتش جهنم مى رفتند)، و عبادت بت ها مى كردند و با آن معرفت به وجود خدا داشتند، انكارش مى نمودند.

پس روشن كرد به محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم تاريكى هاى امت را، برطرف كرد مشكلات قبلها را، و روشن كرد براى چشمها مبهمات را.

پيامبر خدا اقدام به هدايت مردم نمود، و آنها را از گمراهى نجات داد و از كورى رهانيد، و آنها را به دين استوار هدايت نمود، و آنها را به راه مستقيم دعوت كرد.

آنگاه خداوند او را با نهايت مهر و محبت، و از سر رغبت قبض روح نمود، و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم با اختيار و از خود گذشتگى قبض روح شد.

محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم از خستگى و ملال اين دنيا راحت شد، همانا ملائكه پاك طينت او را در برگرفته اند، و مشمول رضايت پروردگار بخشنده است و در جوار فرمانرواى جبران كننده به سر مى برد.

صلوات خدا بر پدرم نبى او، و امين او بر وحى، و انتخاب شده ى او از بين انسانها، و پسنديده و مورد رضاى او، سلام بر او و رحمت و بركات خدا بر او باد.

سپس خطاب به اهل مجلس، فرمود:

شما اى بندگان خدا! جايگاه امر نهى خدا! و حاملان دين خدا و وحى او، و امين خدا بر خودتان هستيد (اولا درباره دين و وحى خدا 